این وبلاگ جهت امور اموزشی و پژوهشی و فرهنگی و اشتراک تجربیات راه اندازی شده است
 

ایران باید خودش را برای شکست مذاکره آماده کند

تحلیل تابناک از آخرین وضعیت مذاکرات هسته ای؛

حرکت جدید ایران در بزنگاه مذاکرات هسته‌ای/دو سناریوی اصلی مذاکرات ایران و آمریکا چیست؟

سفر دونالد ترامپ به ریاض در میانه قرارداد‌های کلان اقتصادی و نظامی کشور‌های عربی با آمریکا، تحریم‌های جدید علیه شبکه فروش نفت ایران به چین و تقویت آرایش دفاعی ایران در قالب طرح نازعات، فضای مذاکرات هسته‌ای در مسقط را پیچیده‌تر کرده است.

کد خبر:۱۳۰۵۴۸۶

|

۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۴ - ۱۰:۲۳

|

18317 بازدید

|

۱۱

حرکت جدید ایران در بزنگاه مذاکرات هسته‌ای/دو سناریوی اصلی مذاکرات ایران و آمریکا چیست؟

به گزارش تابناک،سفر دونالد ترامپ به عربستان، امارات و قطر در می ۲۰۲۵، همزمان با قرارداد‌های چند میلیارد دلاری، پیام روشنی از افزایش نفوذ سیاسی و اقتصادی شبه‌جزیره عربی در خاورمیانه و نظام بین‌الملل دارد. برای مثال، قرارداد ۱۱۰ میلیارد دلاری تسلیحاتی آمریکا با عربستان در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ (۲۰۱۷) نشان‌دهنده عمق روابط استراتژیک این دو کشور است.

در سال ۲۰۲۴، تجارت دوجانبه آمریکا و امارات به ۳۱.۴ میلیارد دلار رسید که نشان از تبدیل امارات به قطب اقتصادی منطقه دارد. این تقویت جایگاه کشور‌های عربی، به‌ویژه امارات، با کاهش اهمیت شامات (سوریه و لبنان) همراه شده و فشار بر ایران را افزایش داده است.

لابی عربی، برخلاف روسیه یا اسرائیل، با استفاده از نفوذ اقتصادی و دیپلماتیک، به‌دنبال محدود کردن ایران در مذاکرات هسته‌ای است، با این رویکرد که حساسیت ایران را تا حد امکان برانگیخته نشود و حتی تضمین های امنیتی از ایران هم گرفته شود(سفر وزیر دفاع سعودی به ایران در همین راستا تحلیل می شود)

در واقع می توان گفت برخلاف تصور عمومی که اسرائیل یا روسیه را موانع اصلی مذاکرات ایران و آمریکا می‌داند، شواهد نشان می‌دهد لابی عربی نقش کلیدی در ایجاد موانع دارد به خصوص آنکه ترکیه هم در گوشه دیگری زمین، همین هدف را دنبال می کند.

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

تحریم شبکه فروش نفت ایران به چین، که یکی از بزرگ‌ترین بازار‌های نفت ایران است، همزمان با سفر ترامپ اعلام شد. در سال ۲۰۲۳، ایران روزانه حدود ۱.۵ میلیون بشکه نفت به چین صادر می‌کرد که حدود ۱۰ درصد از نیاز نفتی چین را تأمین می‌کرد.

نمی توان فراموش کرد که امارات در سال ۲۰۲۳ میزبان کنفرانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای بود و خواستار نظارت سختگیرانه‌تر بر برنامه هسته‌ای ایران شد و قاعدتا این لابی عربی خواهان بهبود روابط ایران و آمریکا نیست و با حمایت از تحریم‌ها و تقویت روابط با آمریکا، فضای مذاکرات را به نفع خود تغییر می‌دهد.

تحریم‌های نفتی: اهرم فشار آمریکا و کشور‌های عربی

تحریم شبکه فروش نفت ایران به چین، که یکی از بزرگ‌ترین بازار‌های نفت ایران است، همزمان با سفر ترامپ اعلام شد. در سال ۲۰۲۳، ایران روزانه حدود ۱.۵ میلیون بشکه نفت به چین صادر می‌کرد که حدود ۱۰ درصد از نیاز نفتی چین را تأمین می‌کرد. این تحریم‌ها، با حمایت ضمنی کشور‌های عربی که به‌دنبال افزایش سهم خود در بازار نفت آسیا هستند، به‌عنوان اهرمی برای تضعیف موقعیت ایران در مذاکرات مسقط عمل می‌کند. برای مثال، عربستان در سال ۲۰۲۴ تولید نفت خود را به ۱۲ میلیون بشکه در روز افزایش داد تا خلأ ناشی از تحریم‌های ایران را پر کند.

پیشنهاد کنسرسیوم غنی‌سازی: ابتکار دیپلماتیک ایران

روزنامه نیویورک تایمز گزارش داد که ایران پیشنهاد ایجاد یک پروژه مشترک غنی‌سازی اورانیوم با مشارکت کشور‌های عربی را مطرح کرده است. این ابتکار، که احتمالاً انگیزه سفر عباس عراقچی به عربستان و امارات بوده، تلاشی برای شکستن بن‌بست «غنی‌سازی صفر» است. برای مثال، ایران در سال ۲۰۱۵ در چارچوب برجام، سطح غنی‌سازی خود را به ۳.۶۷ درصد محدود کرد، اما پس از خروج آمریکا از برجام در ۲۰۱۸، غنی‌سازی تا ۶۰ درصد افزایش یافت.

رسانه‌های غربی گزارش داده‌اند که آمریکا در مسقط از مواضع تند رسانه‌ای پرهیز کرده و شکست مذاکرات را خط قرمز خود می‌داند. با این حال، عدم پاسخ‌گویی به طرح‌های ایران و تغییر مکرر مواضع آمریکا، نشان‌دهنده فقدان آمادگی برای مذاکرات جدی است.

پیشنهاد کنسرسیوم می‌تواند اعتمادسازی منطقه‌ای را تقویت کند و اگر کشور‌های عربی موافقت کنند، ممکن است دولت ترامپ نیز موضع خود را تعدیل کند. این اقدام مشابه پیشنهاد‌های اعتمادساز در گذشته، مانند همکاری هسته‌ای ژاپن و کره جنوبی در دهه ۱۹۹۰، است.اما می توان پیش بینی کرد با توجه به رویکردهای پنهان لابی عربی، پیشنهاد کنسرسیوم هسته ای چندان به واقعیت نزدیک نخواهد شد.

مذاکرات مسقط: واقعی یا دام؟

ایران مذاکرات مسقط را با تردید می‌نگرد و آن را «دام» احتمالی برای کشاندن تهران به رویارویی می‌داند. رسانه‌های غربی گزارش داده‌اند که آمریکا در مسقط از مواضع تند رسانه‌ای پرهیز کرده و شکست مذاکرات را خط قرمز خود می‌داند. با این حال، عدم پاسخ‌گویی به طرح‌های ایران و تغییر مکرر مواضع آمریکا، نشان‌دهنده فقدان آمادگی برای مذاکرات جدی است.

برای مثال، در مذاکرات وین (۲۰۲۱-۲۰۲۲)، آمریکا پیشنهاد‌های ایران برای تضمین اقتصادی را بی‌پاسخ گذاشت. ایران، که از یک ماه پیش سناریو‌های شکست مذاکرات را آماده کرده، در مسقط به‌دنبال ارزیابی جدیت آمریکا فراتر از اظهارات رسانه‌ای است. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که ترامپ به حفظ فضای مثبت مذاکرات با ایران نیاز دارد، عمدتاً به دلایل داخلی و بین‌المللی. در داخل آمریکا، نظرسنجی گالوپ در سال ۲۰۲۴ نشان داد که ۶۲ درصد آمریکایی‌ها خواستار دیپلماسی با ایران هستند تا از تنش نظامی جلوگیری شود. در سطح بین‌المللی، حفظ ثبات بازار‌های انرژی، به‌ویژه پس از نوسانات قیمت نفت در سال ۲۰۲۳ (متوسط ۸۰ دلار در بشکه)، برای دولت ترامپ حیاتی است. با این حال، فقدان نشانه‌های تغییر بنیادین در موضع آمریکا نسبت به حقوق هسته‌ای ایران، تردید‌ها را افزایش داده است.

افزایش وزن سیاسی و اقتصادی شبه‌جزیره عربی، به‌ویژه امارات و سعودی، با کاهش اهمیت شامات همراه شده است. برای مثال، بازسازی سوریه پس از جنگ داخلی (۲۰۱۱-۲۰۲۳) با کندی پیش می‌رود و سرمایه‌گذاری خارجی در این کشور در سال ۲۰۲۴ تنها ۲.۳ میلیارد دلار بود، در حالی که امارات در همان سال ۱۵ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خارجی جذب کرد. این تحول، قدرت چانه‌زنی کشور‌های عربی در مذاکرات منطقه‌ای را افزایش داده است. رفع تحریم های سوریه با درخواست محمد بن سلمان از ترامپ که در سفر روز گذشته ترامپ به سعودی حاصل شد، چشم اندازی روشن تر از نزدیکی سوریه به لابی عربی خلیج فارس را نشان می دهد.

گزارش های غیررسنمی نشان می دهد ایران از یک ماه پیش سناریو‌های مختلفی برای شکست مذاکرات آماده کرده است، از جمله تقویت آرایش دفاعی، گسترش غنی‌سازی و افزایش همکاری با چین و روسیه. برای مثال، در سال ۲۰۲۴، ایران و چین قرارداد‌های تجاری به ارزش ۱۰ میلیارد دلار امضا کردند که بخشی از آن به حوزه انرژی مربوط بود.

در همین فضا، با دستور سرلشکر باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، نیروی دریایی سپاه آرایش عملیاتی جدیدی در قالب طرح نازعات در جزایز سه گانه تنب بزرگ، تنب کوچک، ابوموسی و سیری مستقر کرده است. اقدامی که نشان دهنده توجه ایران به همه سناریوهای ممکن مذاکرات ایران و آمریکا است.

نازعات، سپر ایران: آرایش دفاعی جدید در تنگه هرمز چه پیامی دارد؟

در همین فضا، با دستور سرلشکر باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، نیروی دریایی سپاه آرایش عملیاتی جدیدی در قالب طرح نازعات در جزایز سه گانه تنب بزرگ، تنب کوچک، ابوموسی و سیری مستقر کرده است. اقدامی که نشان دهنده توجه ایران به همه سناریوهای ممکن مذاکرات ایران و آمریکا است. این جزایری که عملا دژ دفاعی ایران در خلیج فارس هستند حالا کارکرد جدیدی در دکترین دفاعی-امنیتی ایران یافته اند. تنها یک جمله برای درک اهمیت تنگه هرمز کافی است: تنگه هرمز روزانه شاهد عبور ۲۰ درصد از نفت جهان (حدود ۲۱ میلیون بشکه) است.

در نهایت می توان گفت مذاکرات مسقط در می ۲۰۲۵ آزمونی حساس برای ایران، آمریکا و کشور‌های عربی است. پیشنهاد کنسرسیوم غنی‌سازی می‌تواند به اعتمادسازی منطقه‌ای منجر شود، اما فشار‌های لابی عربی، تحریم‌ها و ابهام در مواضع آمریکا، احتمال توقف مذاکرات را افزایش داده است. ایران با تقویت آرایش دفاعی و آماده‌سازی برای سناریو‌های مختلف، خود را برای هر دو گزینه دیپلماسی و تقابل آماده کرده است. آینده مذاکرات ایران و آمریکا در عمان نه‌تنها بر برنامه هسته‌ای ایران، بلکه بر توازن قدرت در خاورمیانه تأثیر عمیقی خواهد

پیوستن به پالرمو چه تاثیری بر اقتصاد ایران می‌گذارد

پیوستن به پالرمو چه تاثیری بر اقتصاد ایران می‌گذارد؟ | خروج از لیست سیاه FATF چقدر طول می‌کشد؟

کشاورز‌ زاده خروج ایران از لیست سیاه FATF را زمان‌بر خواند و گفت: «این طور نیست که یک یادداشت رسمی به FATF بدهیم و کار‌ها سریع انجام شود. هر سازمان بین المللی مسیر بروکراتیک خود را دارد و FATF نیز از این اصل مستثنی نیست.»

پیوستن به پالرمو چه تاثیری بر اقتصاد ایران می‌گذارد؟ | خروج از لیست سیاه FATF چقدر طول می‌کشد؟

پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

خروج ایران در لیست سیاه FATF، مسیر عادی‌سازی تعاملات ایران با سایر کشور‌ها را هموار و هزینه‌های آمریکا برای تحمیل اجرای تحریم‌های ظالمانه یکجانبه به کشور‌های دوست را افزایش خواهد داد.

اکنون که بعد از قریب به ۶ سال کش و قوس بالاخره «الحاق به کنوانسیون پالرمو» در مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب شده، پیش‌بینی می‌شود پیوستن به CFT نیز طی یکی دو ماه آینده به تأیید نهایی برسد. قطعا با این اتفاق ایران از لیست سیاه FATF خارج می‌شود و گام‌های موثرتری را در تسهیل مبادلات تجاری خود بر می‌دارد. با این وجود دیدگاه‌های کارشناسی حکایت از آن می‌کند که برای برخورداری از مزیت‌های الحاق به کنوانسیون‌های مدنظر FATF نیازمند گذر زمان هستیم و زمانی این مزیت‌ها حداکثری می‌شود که تحریم‌های نظام بانکی ایران لغو شده باشد.

محمد کشاورز‌ زاده، دیپلمات ایرانی در گفت‌و‌گو با «رویداد ۲۴» درباره تأثیر آثار تصویب پالرمو در مجمع تشخیص مصلحت نظام بر اقتصاد کشور گفت: «گرچه این کار کمی دیر انجام شد، اما در مجموع باید تصویب پالرمو در مجمع تشخیص را به فال نیک گرفت، چون سیگنال خوبی به کار‌های تجاری می‌دهد. هرچند آثار اقتصادی صرف «تصویب پالرمو» خیلی زیاد نیست، اما نتایجش ملموس و قابل رویت خواهد بود.»

وی بیان اینکه «حالا باید روی موضوع لغو تحریم‌های یکجانبه آمریکا کار کرد» گفت: «چون بانک‌های ما تحریم هستند و سیستم سوئیفت بسته است، ما نمی‌توانیم تراکنش مالی داشته باشیم ولی اگر از لیست سیاه FATF خارج شویم یک تاجر ایرانی می‌تواند در چین به یک بانک برود و حساب باز کند. اما تا وقتی نام ایران در لیست سیاه باشد بانک چینی وقتی به پاسپورت تاجر ایرانی نگاه می‌کند، سریع می‌گوید «امکان افتتاح حساب وجود ندارد».

سفیر سابق ایران در چین یادآور شد: «تحریم‌های آمریکا یکجانبه است و ما این تحریم‌ها را قبول نداریم ولی FATF یک سازمان بین المللی است؛ به عبارت دیگر نمی‌توانیم به بانک چینی بگوییم «ما FATF را قبول نداریم»، چون چین خودش عضو FATF و ملزم به رعایت پروتکل‌های آن است. برخی بانک‌های چینی حاضرند به صورت محرمانه با ما برای دور زدن تحریم‌ها کار کنند، منتها به شرطی که منعی از نظر FATF در مسیر همکاری با ما نداشته باشند».

وی با بیان اینکه «بهتر بود زودتر موضوع تصویب پالرمو و CFT در مجمع تشخیص مصلحت نظام انجام شود» ادامه داد: «ما نباید خود را در معرض تنبیه سازمان‌های بین المللی قرار دهیم، اما متأسفانه مسائل جناحی مانع این اتفاق شد، چون حتی برای تاجرانی که در حوزه دور زدن تحریم‌ها فعال هستند، اتفاق مثبتی بود و آنها در صورت خروج ایران از لیست سیاه FATF راحت‌تر می‌توانند کار خود را انجام دهند، یعنی می‌توانند در کشور‌های دیگر مثل چین حساب بانکی باز کنند.»

کشاورز زاده خروج ایران از لیست سیاه FATF را قدری زمان‌بر خواند و اظهار کرد: «این طور نیست که یک یادداشت رسمی به FATF بدهیم و کار‌ها سریع انجام شود. هر سازمان بین المللی مسیر بروکراتیک خود را دارد و FATF نیز از این اصل مستثنی نیست، اما همین پیوستن ایران به کنوانسیون‌های مدنظر FATF یک گام به جلو است، چون تاجر ایرانی همین را می‌تواند به بانک چینی ارائه دهد و رضایت آن را برای همکاری و افتتاح حساب بگیرد

و بالاخره سیاسی ترین تصمیم اقتصادی! آیا پالرمو می‌تواند گرانی و تحریم را کم کند؟

بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان و بعد از گذشت ده سال، کنوانسیون پالرمو توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب شد،گامی محتاطانه در مسیری نه چندان روشن

و بالاخره سیاسی ترین تصمیم اقتصادی! آیا کنوانسیون پالرمو می‌تواند گرانی و تحریم را کم کند؟

به گزارش تابناک، با تصویب مشروط کنوانسیون پالرمو در مجمع تشخیص مصلحت نظام بالاخره نوع نگاه نظام تصمیم گیر سیاسی کشور نسبت به این معاهده مهم ولی چالش انگیز بین المللی آشکار شد

در واقع می‌توان گفت مجمع تشخیص مصلحت نظام، «سیاسی ترین تصمیم اقتصادی» ده سال اخیر کشور را گرفت، اقدامی که قطعا در کارنامه آیت الله آملی لاریجانی به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ثبت خواهد شد.

اما دقیقا چه اتفاقی افتاده است و پالرمو چیست؟

کنوانسیون پالرمو چیست؟

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

کنوانسیون پالرمو در ۱۵ نوامبر ۲۰۰۰ توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسید و از ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۳ لازم‌الاجرا شد. هدف اصلی آن، ایجاد چارچوبی بین‌المللی برای مبارزه با جرایم سازمان‌یافته فراملی مانند قاچاق انسان (به‌ویژه زنان و کودکان)، قاچاق مهاجران، و قاچاق اسلحه است. این معاهده کشور‌های عضو را ملزم می‌کند تا اقداماتی نظیر جرم‌انگاری فعالیت‌های سازمان‌یافته، تقویت همکاری‌های قضایی و پلیسی بین‌المللی، و ایجاد شفافیت در نقل‌وانتقالات مالی را در قوانین داخلی خود اعمال کنند.

این کنوانسیون شامل سه پروتکل تکمیلی است:

پروتکل پیشگیری، سرکوب و مجازات قاچاق انسان، با تمرکز بر حمایت از قربانیان.

پروتکل مبارزه با قاچاق مهاجران از طریق زمین، دریا و هوا.

پروتکل ساخت و قاچاق غیرقانونی سلاح‌های گرم.

تا سال ۲۰۱۷، ۱۸۹ کشور این کنوانسیون را امضا کرده بودند، از جمله کشور‌هایی نظیر چین، روسیه، هند، عراق، سوریه، لبنان، و فلسطین. تنها تعداد معدودی از کشورها، از جمله ایران، سودان جنوبی، سومالی، بوتان، و جمهوری کنگو، هنوز به آن نپیوسته‌اند.

کشور‌هایی که مشروط پیوسته‌اند

بسیاری از کشور‌ها برای پیوستن به پالرمو، شروطی را برای حفظ استقلال قانونی و سیاسی خود وضع کرده‌اند. به عنوان مثال،الجزایر شرطی مبنی بر عدم شناسایی رژیم صهیونیستی به عنوان عضو کنوانسیون اضافه کرده است.

بسیاری از کشور‌ها برای پیوستن به پالرمو، شروطی را برای حفظ استقلال قانونی و سیاسی خود وضع کرده‌اند. به عنوان مثال،الجزایر شرطی مبنی بر عدم شناسایی رژیم صهیونیستی به عنوان عضو کنوانسیون اضافه کرده است.

جمهوری اسلامی ایران نیز اخیراً (۱۴ می ۲۰۲۵) با شروطی به این کنوانسیون پیوست. این شروط شامل تطبیق تعهدات کنوانسیون با قوانین داخلی و حفظ حق حاکمیت ملی است.

کشور‌های دیگر مانند عراق و لبنان نیز شروطی برای انطباق با قوانین داخلی خود اعمال کرده‌اند تا از فشار‌های سیاسی خارجی کاسته شود.

این شروط اغلب برای جلوگیری از تفسیر‌های یک‌جانبه از مفاد کنوانسیون، به‌ویژه در زمینه تعریف «تروریسم» یا «جرایم سازمان‌یافته»، اعمال می‌شوند.

تبعات نپیوستن به پالرمو

نپیوستن به پالرمو و در نتیجه عدم انطباق با استاندارد‌های گروه ویژه اقدام مالی (FATF) تبعات اقتصادی و سیاسی سنگینی برای ایران داشته است:

قرار گرفتن در لیست سیاه FATF: ایران از سال ۲۰۲۰ به دلیل عدم تصویب لوایح پالرمو و CFT (کنوانسیون مقابله با تأمین مالی تروریسم) دوباره در لیست سیاه FATF قرار گرفت. این امر باعث محدودیت‌های شدید بانکی و مالی شده و نقل‌وانتقالات مالی با کشور‌های دوست مانند چین و روسیه را دشوار کرده است.

عدم شفافیت مالی، سرمایه‌گذاران بین‌المللی را از ایران دور کرده و شانس جذب سرمایه خارجی را به نزدیک صفر رسانده است.

حتی کشور‌های همسایه و هم‌پیمان مانند عراق و ترکیه هشدار داده‌اند که بدون پیوستن به FATF، قادر به ادامه روابط بانکی با ایران نخواهند بود.

دور زدن تحریم‌ها و استفاده از واسطه‌های مالی هزینه‌های تجارت خارجی ایران را به شدت افزایش داده است.

در برخی تحلیل های بدبینانه حتی گفته میشود که نپیوستن به FATF می‌تواند ایران را در «محاصره کامل اقتصادی» قرار دهد و فعالیت شرکت‌های ایرانی در خارج از کشور را متوقف کند.

آمار‌های جهانی چه میگوید؟

تا سال ۲۰۱۷، ۱۸۹ کشور (بیش از تعداد اعضای سازمان ملل) به پالرمو پیوسته بودند که نشان‌دهنده پذیرش جهانی گسترده این معاهده است.

طبق گزارش‌های FATF، کشور‌هایی که به این کنوانسیون و استاندارد‌های آن پایبند بوده‌اند، شاهد بهبود در شاخص‌های شفافیت مالی و کاهش جرایم سازمان‌یافته بوده‌اند. برای مثال، ژاپن برای میزبانی المپیک ۲۰۲۰، قوانین خود را با پالرمو هماهنگ کرد تا از اتهامات مربوط به پولشویی و قاچاق مصون بماند.

ژاپن برای میزبانی المپیک ۲۰۲۰، قوانین خود را با پالرمو هماهنگ کرد تا از اتهامات مربوط به پولشویی و قاچاق مصون بماند.

آخرین پژوهش‌های اقتصادی، مانند تحلیل‌های محمود جامساز، نشان می‌دهد که شفافیت مالی ناشی از پالرمو و FATF، تصویر امن‌تری از اقتصاد کشور‌ها ارائه می‌دهد و برای جذب سرمایه‌گذاران بین‌المللی حیاتی است. با این حال، برخی پژوهش‌ها، مانند تحلیل‌های مرکز تجارت جهانی ایران، هشدار می‌دهند که عضویت «چشم‌بسته» در این معاهدات می‌تواند به محدودیت‌های جدید برای دور زدن تحریم‌ها منجر شود.

نمونه قابل تامل روسیه است ، روسیه ه عنوان یک ابرقدرت، پالرمو را پذیرفته و از آن برای تقویت همکاری‌های بین‌المللی در مبارزه با قاچاق استفاده کرده است، بدون اینکه حاکمیت خود را به خطر بیندازد.

در مقابل، کشور‌هایی مانند کره شمالی که به پالرمو نپیوسته‌اند، در انزوای کامل اقتصادی قرار دارند و از جریان‌های مالی جهانی محروم شده‌اند.

چرا پالرمو در ایران گره خورده است؟

گره خوردن پالرمو در ایران ریشه در عوامل متعددی دارد، مثلا بی‌اعتمادی به نهاد‌های بین‌المللی عامل مهم عدم تصمیم گیری در این خصوص است ، تجربه برجام، که به گفته برخی اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام (مانند حسین مظفر) منفعت چندانی برای ایران نداشت، باعث شده است که بسیاری به تعهدات بین‌المللی با دیده تردید نگاه کنند.

از سوی دیگر مخالفان معتقدند که پالرمو و FATF ابزار‌هایی برای دسترسی کشور‌های غربی به اطلاعات مالی ایران هستند و می‌توانند منافذ دور زدن تحریم‌ها را مسدود کنند.

تعریف مبهم تروریسم چالش دیگر است، ماده ۶ کنوانسیون CFT، که مکمل پالرمو است، ملاحظات سیاسی و مذهبی را در تعریف تروریسم ممنوع می‌کند. این موضوع نگرانی‌هایی درباره محدود شدن حمایت ایران از گروه‌هایی مانند حزب‌الله لبنان ایجاد کرده است.

پالرمو مثل بسیاری از موضوعات مهم تبدیل به سوژه سیاست داخلی در ایران شده و به موضوعی برای کشمکش میان جناح‌های سیاسی ایران تبدیل شده است.

دولت‌های حسن روحانی و مسعود پزشکیان از حامیان پیوستن به آن بوده‌اند، در حالی که اصولگرایان و برخی اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام با آن مخالفت کرده‌اند.

موافقان و مخالفان پالرمو در ایران

موافقان نامدار

محمدجواد ظریف (وزیر سابق امور خارجه)مجید انصاری (عضو مجمع تشخیص مصلحت)محمدرضا عارف، علی لاریجانی، و ناطق نوری: از دیگر موافقان برجسته در مجمع تشخیص مصلحت بودند که معتقدند پیوستن به پالرمو برای حفظ روابط مالی بین‌المللی ضروری است.

مسعود پزشکیان (رئیس‌جمهور کنونی): او تأکید کرده که برای رفع تحریم‌ها، چاره‌ای جز حل مسئله FATF و پالرمو وجود ندارد.

مخالفان نامدار پالرمو

محمد جواد ایروانی،حسین مظفر و احمد وحیدی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام معتقدند که پالرمو ابزار کشور‌های غربی برای تسلط بر اطلاعات مالی ایران است.

امیر عزیز نصیرزاده (وزیر دفاع) هم اخیراً اظهار داشت که FATF صرفاً بهانه‌ای برای فشار بر ایران است، چه ایران عضو شود و چه نشود.

مخالفان دلایلی چون گرانی از نقض حاکمیت ملی و دسترسی کشور‌های غربی به اطلاعات حساس، احتمال محدودیت حمایت از گروه‌های مقاومت مانند حزب‌الله را به عنوان دلایل مخالفت خود ابراز میدارند.

یک نکته جالب در چالش پالرمو که از مجلس دهم ۱۳۹۴ ادامه دارد این است محمود صادقی، نماینده سابق مجلس، ادعا کرده بود متن ترجمه‌شده پالرمو که به مجلس ارائه شده بود، دستکاری شده بود تا مخالفت‌ها را برانگیزد. این موضوع هنوز به طور کامل روشن نشده است.

یک نکته جالب در چالش پالرمو که از مجلس دهم ۱۳۹۴ ادامه دارد این است محمود صادقی، نماینده سابق مجلس، ادعا کرده بود متن ترجمه‌شده پالرمو که به مجلس ارائه شده بود، دستکاری شده بود تا مخالفت‌ها را برانگیزد. این موضوع هنوز به طور کامل روشن نشده است

مشکل خاص دیگر این است که برخی کشور‌های عضو پالرمو، مانند عربستان و رژیم صهیونیستی، به عنوان ناظر FATF فعالیت می‌کنند، اما خود متهم به نقض قوانین بین‌المللی هستند. این موضوع به یکی از استدلال‌های مخالفان در ایران تبدیل شده است.

کشور‌های اروپایی بار‌ها تصویب پالرمو را شرط فعال‌سازی مکانیزم مالی INSTEX برای تجارت با ایران اعلام کرده‌اند، اما مخالفان آن را «شرط تحقیرآمیز» می‌دانند.

کنوانسیون پالرمو برای ایران هم‌چون شمشیری دو لبه است. از یک سو، پیوستن به آن می‌تواند در‌های اقتصاد جهانی را به روی ایران بگشاید، شفافیت مالی را افزایش دهد، و روابط بانکی با کشور‌های دوست را تسهیل کند. از سوی دیگر، نگرانی‌های مشروع درباره نقض حاکمیت ملی، محدودیت حمایت از گروه‌های مقاومت، و سوءاستفاده کشور‌های غربی از اطلاعات مالی ایران، تصمیم‌گیری را دشوار کرده است.

واقعیت این است که پاسخ به این پرسش به توانایی ایران در مذاکره برای تضمین منافع ملی و مدیریت فشار‌های داخلی و خارجی بستگی دارد. در جهانی که اقتصاد کشور‌ها مانند حلقه‌های زنجیر به هم وابسته است، ایران باید با چشمان باز تصمیم بگیرد: آیا می‌خواهد بخشی از این زنجیره باشد یا نه؟!

آیا کنوانسیون پالرمو می‌تواند گرانی و تحریم را کم کند؟

کنوانسیون پالرمو به طور مستقیم گرانی یا تحریم‌ها را کاهش نمی‌دهد، اما می‌تواند به طور غیرمستقیم بر این مسائل تأثیر بگذارد.

پیوستن به پالرمو و هماهنگی با استاندارد‌های گروه ویژه اقدام مالی (FATF) می‌تواند ایران را از لیست سیاه FATF خارج کند. این امر روابط بانکی با کشور‌های دیگر، حتی متحدان نزدیک مانند چین و روسیه، را تسهیل می‌کند.

نقل‌وانتقالات مالی روان‌تر می‌شود، هزینه‌های تجارت خارجی (مانند دور زدن تحریم‌ها از طریق واسطه‌ها) کاهش می‌یابد، و این می‌تواند به تثبیت قیمت ارز و کاهش فشار بر قیمت کالا‌ها کمک کند.

جذب سرمایه‌گذاری خارجی از دیگر تبعات پیوستن به پالرمو است.

شفافیت مالی ناشی از پالرمو تصویر بهتری از اقتصاد ایران ارائه می‌دهد و می‌تواند سرمایه‌گذاران خارجی را جذب کند. افزایش سرمایه‌گذاری می‌تواند تولید داخلی را تقویت کرده و عرضه کالا‌ها را افزایش دهد، که در نهایت به کاهش گرانی کمک می‌کند.

اگرچه پالرمو به طور مستقیم تحریم‌های یک‌جانبه (مانند تحریم‌های آمریکا) را لغو نمی‌کند، اما می‌تواند همکاری‌های اقتصادی با کشور‌های غیرغربی را آسان‌تر کند. برای مثال، کشور‌هایی مانند عراق و ترکیه اعلام کرده‌اند که بدون هماهنگی ایران با FATF، قادر به ادامه روابط بانکی نیستند.

البته نباید فراموش کرد که پیوستن به پالرمو به تنهایی نمی‌تواند گرانی یا تحریم‌ها را به سرعت کاهش دهد. گرانی در ایران ریشه‌های متعددی دارد، از جمله تورم ساختاری، سوءمدیریت اقتصادی، و وابستگی به واردات. پالرمو تنها یکی از عوامل متعدد است.

تأثیر مثبت پالرمو به عوامل دیگری مانند مذاکرات هسته‌ای، سیاست خارجی ایران، و نحوه اجرای شروط پیوستن به این کنوانسیون بستگی دارد. بدون هماهنگی این عوامل، تأثیر آن محدود خواهد بود.

لبنان و هند، دو تجربه!

تجربه لبنان در باره پالرمو شباهت زیادی با تجربه ایران دارد، لبنان با پیوستن مشروط به پالرمو توانست روابط بانکی خود با اروپا را حفظ کند، که به کاهش برخی فشار‌های اقتصادی کمک کرد، اما مشکلات داخلی همچنان گرانی را تشدید کرد.

تجربه هند درباره پالرمو نشان داد هماهنگی با پالرمو به این کشور کمک کرد تا سرمایه‌گذاری خارجی را جذب کند، که به تثبیت اقتصاد و کاهش فشار‌های تورمی منجر شد

سخنان امام در خرداد1342

کتابخانه » صحیفه امام خمینی » جلد 1 » صفحه 420

جلد 1 - صفحه 420

قرض بیاورید؟! هی نوکر بشوید! البته دلارْ نوکری هم هست! دلارها را شما می‌خواهید استفاده کنید، نوکریش را ما بکنیم! اگر ما زیر اتومبیل رفتیم، کسی حق ندارد به امریکایی‌ها بگوید بالای چشمت ابرو! لکن شماها استفاده‌اش را بکنید؛ مطلب اینطور است. نباید گفت اینها را؟ آن آقایانی که می‌گویند که باید خفه شد، اینجا هم باید خفه شد؟ اینجا هم خفه بشویم؟ ما را بفروشند و خفه بشویم؟! قرآن ما را بفروشند و خفه بشویم؟ والله، گناهکار است کسی که داد نزند؛ والله، مرتکب کبیره است کسی که فریاد نکند [گریه شدید حضار].
به داد اسلام برسید!
ای سران اسلام، به داد اسلام برسید [گریه حضار]. ای علمای نجف، به داد اسلام برسید [گریه حضار]. ای علمای قم، به داد اسلام برسید؛ رفت اسلام [گریه شدید حضار]. ای ملل اسلام، ای سران ملل اسلام، ای رؤسای جمهور ملل اسلامی، ای سلاطین ملل اسلامی، ای شاه ایران، به داد خودت برس. به داد همه ما برسید. ما زیر چکمه امریکا برویم، چون ملت ضعیفی هستیم؟! چون دلار نداریم؟! امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر. همه از هم بدتر؛ همه از هم پلیدتر. اما امروز سر و کار ما با این خبیثهاست! با امریکاست. رئیس جمهور امریکا بداند - بداند این معنا را - که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما. امروز منفورترین افراد بشر است پیش ملت ما. یک همچو ظلمی به دولت اسلامی کرده است، امروز قرآن با او خصم است؛ ملت ایران با او خصم است. دولت امریکا بداند این مطلب را. ضایعش کردند در ایران؛ خراب کردند او را در ایران.
مصونیت مستشارهای امریکایی
برای مستشارها مصونیت می‌گیرید؟! بیچاره وکلا داد زدند آقا از این دوستهای ما بخواهید به ما اینقدر تحمیل نکنند، ما را نفروشید، ما را به صورت مستعمره درنیاورید، کی گوش داد به اینها؟ از «پیمان وین» یک ماده را اصلش ذکر نکرده‌اند! ماده 32 ذکر

معنی ضرب المثل ” تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها “

معنی ضرب المثل ” تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها “

ضرب المثل ایرانی ارسال دیدگاه

آشنایی با معنی و مفهوم ضرب المثل تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها 🗣

معنی تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها

در این پست با معانی، ریشه و مفهوم اصلی این ضرب المثل ایرانی و قدیمی آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها یعنی چه؟

۱- یعنی در ابتدا حتما یک اتفاقی ولو کوچک رخ داده است که آن ماجرا بر سر زبان ها افتاده؛ چه راست باشد چه دروغ، حتما از یک جایی شروع شده است.

۲- وقتی یک حرفی بین مردم شایع می شود و عده ای منکر آن حرف می شوند، کسانی که گوینده آن اتفاق هستند این ضرب المثل را به کار می برند؛ یعنی حتما یک چیزی بوده که الان همه دارند حرفش را می زنند. الکی الکی که نمی شود یک سخنی شایعه پیدا کند.

توجه!!❌

🔸 هر سخنی چه راست چه دروغ، از یک جا شروع می شود. اما مخاطب عاقل باید بفهمد که هر آنچه را خودش با چشمش ندیده و با گوشش نشنیده، به کسی منتقل نکند و این زنجیره شایعات را گسترش ندهد.

شاید همان چیز کوچکی که منشا این شایعات بزرگ شده، اتفاق خاصی نبوده یا سوء تفاهمی شده و کسی آن را بد برداشت کرده و سپس همان برداشت غلط خود را بین همه پخش کرده است. بعد هم که بهشان می گویی شما مطمئنی؟ می گویند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها! (دررواقع با گفتن این ضرب المثل در بیشتر موارد، سعی دارند حرف خود را به کرسی بنشانند و اعتماد مخاطبان را به دروغ هایشان جلب کنند!)

مثلا در دانشگاه یا مدرسه تان پشت سر یکی از استادها حرف نادرستی می زنند اما شما که او را می شناسید یقین دارید که آدم خوبی است. وقتی از دیگران می پرسید که چرا چنین حرف های بدی پشت سر ایشان میزنید درحالیکه او آنطور که فکر می کنید نیست، می گویند: حتما یک چیزی از او دیده اند که چنین حرفی را میزنند! تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!

ممکن است شما به خاطر ارادتی که به استادتان دارید، این مسئله را پیگیری کنید و ببینید منشأش چیست. بعد متوجه میشوید که مثلا استاد فلان رشوه را قبول نکرده یا به یکی از شاگردهایی که از بچه های بالا (!) بوده نمره نداده، آنها هم پشت سرش شایعه های عجیب و غریب ساخته اند!

این از نمونه شایعه پراکنی که به دروغ است. که قرابت معنایی دارد با ضرب المثل یک کلاغ چهل کلاغ !.

🔸 اما گاهی واقعا این سخنانی که بین مردم بوده در اصل هم درست بوده است. مثلا یک شخصیت برجسته در جامعه که مردم از او توقع عدالت و خیرخواهی دارند و او را نماینده خود کرده اند، به مردم خیانت کند و در خفا از بیت المال برای مصارف شخصی مصرف کند، وقتی کسی از آن باخبر شود این سخن را بین مردم شایعه می کند و بر سر زبان ها می افتد.

⚠ البته باید توجه داشت که چه این شایعات منشأشان راست باشد چه دروغ، ما نباید بدون تحقیق آن را بپذیریم. چرا که حتی اگر چند درصد احتمال دروغ بودنش وجود داشته باشد، ما نیز در گناه آن شریک می شویم.

خلاصه اینکه به هر چیزکی اعتماد نکنید

وندی شرمن

وندی شرمن

  • زبان
  • دریافت پی‌دی‌اف
  • پیگیری
  • ویرایش

وندی روث شرمن (به انگلیسی: Wendy Ruth Sherman) (زادهٔ ۷ ژوئن ۱۹۴۹) یک استاد دانشگاه و دیپلمات آمریکایی است که از آوریل ۲۰۲۱ تا ژوئیه ۲۰۲۳ به‌عنوان ۲۱امین قائم‌مقام وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا خدمت می‌کرد. او پیشتر از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۵، به عنوان معاون امور سیاسی وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا فعالیت کرده‌است. شرمن در زمان ریاست‌جمهوری بیل کلینتون رئیس هیئت مذاکره‌کننده هسته‌ای با کرهٔ شمالی بوده‌است.[۲]

وندی شرمن

Wendy Sherman

پرتره رسمی، ۲۰۲۱

بیست و یکمین معاون وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا[۱]

دوره مسئولیت
۱۳ آوریل ۲۰۲۱ – ۲۸ ژوئیه ۲۰۲۳

رئیس‌جمهورجو بایدن

پس ازاستیون بیگن

پیش ازکورت ام. کمپل

دوره مسئولیت
سرپرست: ۳ نوامبر ۲۰۱۴ – ۹ ژانویه ۲۰۱۵

رئیس‌جمهورباراک اوباما

پس ازویلیام برنز

پیش ازآنتونی بلینکن

معاون امور سیاسی وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا

دوره مسئولیت
۲۱ سپتامبر ۲۰۱۱ – ۲ اکتبر ۲۰۱۵

رئیس‌جمهورباراک اوباما

پس ازویلیام برنز

پیش ازتوماس شانون

بیست و ششمین مشاور وزارت امور خارجه ایالات متحده

دوره مسئولیت
۶ اوت ۱۹۹۷ – ۲۰ ژانویه ۲۰۰۱

رئیس‌جمهوربیل کلینتون

پس ازتیموتی ئی. ویرت

پیش ازفیلیپ زلیکو

بیست و سومین دستیار وزیر امور خارجه در امور قانونگذاری

دوره مسئولیت
۱۲ مه ۱۹۹۳ – ۲۹ مارس ۱۹۹۶

رئیس‌جمهوربیل کلینتون

پس ازجانت جی. مولینز گریسوم

پیش ازباربارا لارکین

اطلاعات شخصی

زاده۷ ژوئن ۱۹۴۹ ‏(۷۵ سال)
بالتیمور، مریلند، ایالات متحده آمریکا

حزب سیاسیدموکرات

همسر(ان)بروس استوکس

فرزندان۱

تحصیلاتکالج اسمیت
دانشگاه بوستون (بی‌ای)
دانشگاه مریلند، بالتیمور (فوق‌لیسانس خدمات اجتماعی)

با کناره‌گیری ویلیام برنز از قائم‌مقامی وزارت خارجه آمریکا، گمان‌های جدی دربارهٔ احتمال نامزدی وندی شرمن برای این سمت مطرح شده بود. نیویورک‌تایمز و برخی رسانه‌های دیگر نوشتند که جان کری، وزیر خارجه آمریکا، ترجیح می‌داد وندی شرمن به این سمت برسد. اما نهایتاً باراک اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا، آنتونی بلینکن را برای این سمت پیش‌نهاد داد.[۳] در ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۵ توماس شانون جانشین وی شد.

در ۱۶ ژانویه ۲۰۲۱، رئیس‌جمهور جو بایدن رسماً شرمن را برای خدمت به عنوان قائم مقام وزیر خارجه ایالات متحده تحت ریاست آنتونی بلینکن اعلام کرد. در ۱۱ مارس ۲۰۲۱، نامزدی وی از جانب کمیته روابط خارجی سنا طرح شد. نامزدی شرمن در ۱۳ آوریل ۲۰۲۱ با ۵۶ رای موافق و ۴۲ رای مخالف در مجلس سنا به تصویب رسید. وی اولین زن در آمریکا است که در این سمت قرار می‌گیرد.[۴]

تحصیلات دانشگاهی

ویرایش

شرمن در سال ۱۹۷۱ مدرک کارشناسی جامعه‌شناسی و مطالعات شهری خود را از دانشگاه بوستون اخذ و در ۱۹۷۶ کارشناسی ارشد مددکاری اجتماعی را از دانشگاه مریلند دریافت کرد.

اتهام ایرانی ستیزی

ویرایش

وندی شرمن از خانواده ای یهودی متولد شد (مذاکره‌کننده ارشد آمریکا در مذاکرات هسته‌ای گروه ۵+۱ با ایران) در جمع سناتورهای آمریکایی زمانی که مورد سؤال قرار می‌گیرد که چرا باید به حسن روحانی اعتماد کنید خطاب به سناتورها می‌گوید که من به کسانی که با آن‌ها در مذاکرات دور یک میز می‌نشینم اعتماد نمی‌کنم[۵] و اضافه می‌کند ما می‌دانیم که «فریبکاری بخشی از دی‌ان‌ای است».[پانویس ۱][۶] این جمله باعث تعبیر اهانت‌آمیز بودن از سوی برخی محافل در داخل ایران و آمریکا گردید.[۷] جراید آمریکا در واکنش به این گفته خواستار توضیحات شفاف و واضح از سوی وزارت امور خارجه آمریکا شدند.[۸][۹] ماری هارف در پاسخ به آنان اظهار داشت «اگر منظورتان این است که ما گفته‌ایم که آقای روحانی از نظر وراثتی قابلیت راستگویی را ندارد در اشتباهید. برعکس ما خیلی از برخورد ایشان خرسندیم».[۵] همچنین در پرسشهای متعاقب خانم شرمن اظهار داشت که در مورد گفته او «سوءتفاهم پیش آمده‌است» و اینکه وجود این سوءتعبیر «نشان از بی‌اعتمادی طرفین به یکدیگر است».[پانویس ۲][۱۰]

این ماجرا در زمانی رخ داد که خانم شرمن تلاش در متوقف کردن تحریمهای جدید علیه ایران از سوی کنگره آمریکا داشت.[۱۱]

زندگی شخصی

ویرایش

شرمن در خانواده یهودی نیویورک بزرگ شد و به عنوان یکی از یهودیان طرفدار اسرائیل شناخته می‌شود. او با Bruce Stokes روزنامه‌نگار از مرکز تحقیقات پیو ازدواج کرد.[۱۲]

کناره‌گیری

ویرایش

مدتی پس از پایان مذاکرات هسته‌ای ایران، وندی شرمن اعلام کرد که در ماه اکتبر وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا را ترک می‌کند، و برای تدریس راهی دانشگاه هاروارد می‌شود.[۱۳] ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۵ کاخ سفید رسماً اعلام کرد که توماس شانون دوم اکتبر جانشین وندی شرمن در پست معاون سیاسی وزارت خارجه خواهد شد.[۲]

آثار

ویرایش

خاطرات شرمن از سال‌هایی که در وزارت امور خارجه آمریکا مشغول به کار بوده‌است در کتابی با نام Not For The Faint of Heart: Lessons in Courage, Power and Persistence منتشر شده‌است.[۱۴] این کتاب در ایران با عنوان بدون هراس ترجمه شده‌است

در استقلال خرید بازیکن میلیاردی بنجل و بی کیفیت ممنوع

بازار داغ دلالی در فصل نقل‌وانتقالات؛ بنجل فروشی به قیمت جهانی!

نقل‌وانتقالات باشگاهی ایران شروع نشده، دلال‌ها به شدت این بازار را داغ کرده‌اند و بازیکنان نه چندان با کیفیت خود را به قیمت بازیکنان بین‌المللی پیشنهاد می‌دهند.

کد خبر:۱۳۰۲۳۱۹

|

۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۴ - ۰۷:۰۰

|

4809 بازدید

|

۷

بازار داغ دلالی در فصل نقل‌وانتقالات؛ بنجل فروشی به قیمت جهانی!

قیمت‌گذاری ۵۰ میلیاردی فقط برای صدور رضایتنامه بازیکنی معمولی، یعنی دلال‌ها به خوبی آموخته‌اند که بنجل‌فروشی را چگونه تبلیغ کنند و محصول بی کیفیت خود را به بالاترین قیمت بفروشند.

به گزارش سرویس ورزشی تابناک، فصل نقل‌وانتقالات فوتبال ایران هنوز به صورت رسمی آغاز نشده؛ با این حال برخی باشگاه‌ها مذاکرات خود را برای جذب بازیکنان مدنظرشان آغاز کرده‌اند تا بتوانند زودتر تیم خود را آماده رقابت در فصل آینده کنند. در این بین بازار دلال‌ها نیز شروع نشده داغ شده و داغی بازار را می‌توان از قیمت‌هایی که به گوش می‌رسد، فهمید.

فوتبال ایران، مدت‌هاست ستاره‌ای ندارد. بازیکنانی که به لحاظ فنی، کیفیت ویژه‌ای ندارند و بازیکن جوانی هم به فوتبال ایران معرفی نشده که بخواهد لقب ستاره بگیرد. فوتبال ایران مدت‌هاست حتی با واژه پدیده غریبه شده و سخت بتوان بازیکنی را به عنوان پدیده لیگ معرفی کرد که باشگاه‌های داخلی و خارجی، برای جذب او دست و پا بشکنند.

بازار نقل‌وانتقالات فوتبال ایران، بیشتر شبیه بنجل‌فروشی شده؛ با این تفاوت که اجناس بنجل بسیار بالاتر از قیمت واقعی آن فروخته می‌شود. جالب اینکه حتی نگاه رسانه‌ای هم تغییر کرده و تیوی بیفوما، مهاجم استقلال خوزستان که اندکی بیشتر از سایر مهاجمان از خود کیفیت نشان داده در ۳۳ سالگی به عنوان پدیده لیگ معرفی می‌شود. عناوین و القابی که از سوی برخی رسانه‌ها و احتمالاً با هماهنگی دلال‌ها به بازیکنان داده می‌شود تا هیجان خرید برای باشگاه‌ها و پرداخت مبالغ خارج از عرف راحت‌تر شود.

تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

بازار داغ دلالی در فصل نقل‌وانتقالات؛ بنجل فروشی به قیمت جهانی!

در این بین، کافی است که فقط بازیکنی اندکی متفاوت‌تر از سایر بازیکنان عمل کند؛ متفاوت نه به معنای فاصله نجومی بین یک بازیکن با سایر بازیکنان حاضر در لیگ، متفاوت فقط به این معنا که بتواند نامش را در رده‌های دوم و سوم جدول گلزنان ثبت کند. آن وقت قیمت‌گذاری جهانی روی این دسته از بازیکنان آغاز می‌شود و چند باشگاه هم صرفاً برای اینکه گزینه‌های رقیب را هایجک کنند، قیمت را بالا می‌برند و به گران‌فروشی بنجل‌ها کمک می‌کنند.

حالا اگر این سر و دست شکستن‌ها برای بازیکن جوان و پدیده‌ای بود که می‌شد برایش آینده‌ای متصور بود و از کنار ترانسفر به درآمد رسید، منطقی بود. تلخی ماجرا جایی است که این اتفاقات برای بازیکنانی که در آستانه ۳۰ سالگی هستند یا از ۳۰ سال عبور کرده‌اند، رقم می‌خورد و بازار دلال‌ها برای بالا بردن قیمت داغ می‌شود.

فصل نقل‌وانتقالات شروع نشده، خبر مذاکره و توافق باشگاهی مطرح با بازیکنی معمولی شنیده می‌شود. ناگهان بحث قیمت رضایتنامه به میان می‌آید و سپس ورود باشگاه دیگری برای هایجک کردن خرید احتمالی باشگاه رقیب؛ اینجا جایی است که قیمت گذاری جهانی روی جنس بنجل آغاز می‌‌شود. قیمت گذاری ۵۰ میلیاردی فقط برای صدور رضایتنامه بازیکنی معمولی، یعنی دلال‌ها به خوبی آموخته‌اند که بنجل‌فروشی را چگونه تبلیغ کنند و محصول بی کیفیت خود را به بالاترین قیمت بفروشند. فریبی که هر سال باشگاه‌ها می‌خورند و بودجه‌های کلان خود را به جای توسعه آکادمی یا خرید بازیکن با کیفیت خارجی، خرج بازیکنان معمولی داخلی و گاهاً بی کیفیت خارجی می‌کنند

بدگویی و دشتام و شایعه مردم به حکومت در ایران ناشی از چیست؟

بدگویی به نسل 57- حسن بهگر

جولای 30, 2022

20 second read

از نسل 57 با فحش و ناسزا یاد می شود​. چرا؟

می گویند به سبب انقلاب 57 که آنان بانی اش بودند و حاصلش جمهوری اسلامی شده است باید محکومشان کرد. انگار هر کس در مخالفت با شاه پا به میدان گذاشت، به عشق خمینی این کار را کرده بود.

هدف حملات هم فعالان چپ و ملی مصدقی ها هستند که چرا دنبال ملاها راه افتادید؟

من چندی پیش از منظری دیگر به این مسأله پرداختم ولی حال چیز دیگری می خواهم بگویم.*

هیچکس از این دو طیف که هدف حمله است طالب حکومت مذهبی و آخوندی نبود (حزب توده استثنأ بود)، خود خمینی هم صریح گفته بود که آخوندها نباید در حکومت دخالت کنند. اگر عاقبت انقلاب اینی شد که شد، از اول معلوم نبود و قرار نبود بشود. پرسش اینست اگر حکومت بعدی می توانست یک زندگی عادی بدون سایه وحشت آور ساواک و بدون حجاب اجباری و هزاران اجبار دینی را تدارک ببیند بازهم مردم یاد سلطنت پهلوی می کردند؟

بیش از 4 تا پنج میلیون از مردم در انقلاب شرکت کردند و این غیرقابل انکاراست. ولی امروز که کار این رژیم به فضاحت کشیده، یک نسل را یکجا و کامل متهم می کنند که خود این کار نشان از عقب ماندگی فکری و بی منطقی دارد .

اگر در یک جامعه ای کاستی نباشد انقلاب می شود؟

نسل جدید مختصرزحمتی بکشد و ببیند مشکلات زمان شاه چه بود. شاه مردم را به کجا رساند که حاضر شدند از دستش به خمینی پناه ببرند تا بالاخره بتوانند از شر او خلاص شوند. آن زمان هم هرکه با شاه موافق نبود جایش زندان بود. آیا مردم از عشق اسلام انقلاب کردند یا محض بیرون راندن شاه؟ حالا با این شعار ها می خواهید برگردید سر خانهُ اول؟

ملیون در آستانه ی انقلاب دو بخش شدند یک بخش را سنجابی نمایندگی کرد و تسلیم خمینی شد. بخش دیگر را بختیار برعهده گرفت و در مخالفت با خمینی تا آخرین دقیقه مخالفت کرد و ایستادگی نمود. یعنی تنها کسی که با شجاعت و از موضع درست در مقابل خمینی ایستاد فردی مصدقی بود که وقتی همه، از جمله خود شاه، میدان را خالی کردند، با برقراری حکومت اسلامی مخالفت کرد. با این وجود همه ی مصدقی ها را در یک گونی می ریزند و بعد همه را خمینی چی می نامند!

پرسش اینست آیا خود شاه و هوادارانش چه در ارتش و رجال سیاسی و دیگران آیا از دکتر بختیار پشتیبانی کردند؟

شاه حتا حاضر نشد فریدون جم را بعنوان وزیر دفاع کابینه دکتر بختیارقبول کند . چرا در این میان یقه ی فردوست و قره باغی و تیمسار مقدم رئیس ساواک و همپالکی اش را نمی چسبید؟

باقیمانده همین جماعت مانند پرویز ثابتی ها و دیگران به خارج آمدند و همین اشخاص علیه مبارزانی که پس از انقلاب به خارج پناهنده شدند شروع به تبلیغ کردند. رادیو و تلویزیون های لوس آنجلس و بی بی سی ، رادیو فردا ، من و تو و ایران اینتر ناشنال نیز پشتیبان این جریان بودند و هستند و به یکسویه نگری دامن زدند ولی در داخل کشور وضعیت بدتر است چون در آنجا از یک طرف هرگونه انتقاد از رژیم شاهی حمل بر هواداری از جمهوری اسلامی می شود و از طرف دیگر از همان رادیو و تلویزیون های خارج هم تغذیه می شوند و حرف های آنها را تکرار می کنند.

از این جنگ ناسزاگویی و بغایت کثیف جز ایجاد جوی ناسالم در نمی آید که آنهم به سود استبداد طلبان است.

در داخل کشور آزادی عمل برای گروه های اپوزیسیون نیست و اگر مطلبی را صدا و سیما علیه رژیم شاه تبلیغ کند مردم عکسش را قبول می کنند.بدین ترتیب همچنان که رژیم شاه با ممانعت از فعالیت گروه های سیاسی و میدان دادن به ملاها گور خودش را کند این رژیم نیز همان راه را پیشه کرده است.

رادیو و تلویزیون های خارج کشور که با کمک دولت های بیگانه و عمدتاً غربی و اسراییل و عربستان سعودی توانسته اند تا حدودی افکار عمومی را شکل بدهند. اما این نفرت پراکنی و کینه و فحاشی افسار گسیخته به نسلی که خواه ناخواه از میدان بیرون رفته چه حاصلی دارد ؟

آیا نتیجه ای جز تن دادن به یک حکومت استبدادی وابسته دیگرنتیجه دیگری دارد ؟

کسانی را که در برابر حکومت شاه قد برافراشتند به لجن می کشید و تظاهر به آزادیخواهی می کنید؟

خیر، هدفتان برقراری دوبارهُ همان استبداد نکبت است.

حال شانسی که آورده ایم اینست که شاهزاده این کاره نیست و هرچه می کنند و هرچه می بافند فردا نخش باز می شود. چند گروه تا حال به هواداری از رضا پهلوی با اهن و تلوپ اعلام وجود کرده بعد فردا حبابشان ترکیده است؟ از همه شان فقط اسمی مانده که کارت ویزیت مهمانان تلویزیون های بیگانه شده است.

نگاه کنید ناسزاها فقط به باقیماندهُ نسل 57 نیست بلکه ناسزا به مصدق هم درجریان است . مصدق که در انقلاب 57 هفت کفن پوسانده بود. اگر ناسزاگویان هوادار سلطنت مشروطه هستند چرا به مصدق ناسزا می گویند؟ اگر در تمام دوران بعد از انقلاب مشروطیت یک نفر به معنای واقعی مشروطه خواه بوده همان مصدق است . چرا به مصدق فحش می دهند و تهمت های ناروا می زنند؟ چون در حقیقت خواستار حکومت استبدادی هستند و می خواهند زمینه را برای استبدادی دیگر آماده کنند. می گویید مشروطه خواهیم نه سلطنت طلب و بعد به این آدم فحش می دهید؟

آری مطلب خیلی مبتذل و بازاری جلوه می کند ولی می تواند نتایج وخیم و جدی هم به دنبال داشته باشد. زیرا می بینیم افرادی با سابقه ی طولانی فعالیت سیاسی به دنبال رضا پهلوی راه افتاده اند که ما چگونه و چطور می توانیم ترا حمایت کنیم ؟

طرف خودش هم از خودش حمایت نمی کند، حال شما می خواهید حمایتش کنید؟

شعار انقلابیتان شده: پهلوی، پهلوی حمایتت می کنیم! نوآوریتان هم در همین حد است.

آیا این بیچارگی و استیصال نیست؟ آیا این بیانگر آن نیست که این اشخاص با همهُ آن سوابق سیاسی دوران کودکی را در سیاست طی می کنند؟ اینان هنوز به دنبال رهبر و حاکم با فره ایزدی هستند یا بهانه اشان اینست که بجز او آدم شناخته شده ای نداریم . غافل از اینکه در دنیای مدرن احزاب و سازمان ها رهبران خودشان را می سازند. اگر فقط دنبال آدم معروف هستید، بروید دنبال گوگوش که اقلاً سابقهُ مفتضح سیاسی ندارد. تازه سرگرمتان هم می کند.

اکنون رهبریت در حقیقت مدیریت است و شاید مهمترین ویژگی اش استراتژی خوب یک رهبر باشد. در این مورد نگاه کنید به شاهزاده ، بجز حمل وراثت چکار کرده است؟ هر جریانی که بوجود آمده خودش مانعی در سر و سامان گرفتن آن بوده است . بهترین موقعیت را در زمانی که داریوش همایون با او همکاری می کرد داشت که با عدم همکاری با حزب مشروطه، آن را هم به باد داد.

اگر در انقلاب قبلی خمینی به دروغ در باغ سبز به مردم نشان داد، این بار ابهامی در میان نیست. شاهزاده و طرفدارانش علناً تبلیغ دیکتاتوری می کنند. اگر نسل پنجاه و هفت می تواند بگوید گول خورد، شما دیگر از این بهانه ها ندارید و بهتر است به جای نسل قبل خودتان را محکوم کنید. باید بلوغ سیاسی نشان دهیم و با دنباله روی ابلهانه، بیهوده فرصت های سیاسی را تباه نکنیم و برای خود بدنامی و برای ایندگان ارثیه بدی از خود بجا نگذاریم

جایگاه خاورمیانه در جهان

خاورمیانه یا "Middle East" در جهان جایگاه ژئوپلیتیکی بسیار مهمی دارد و به عنوان یک منطقه کلیدی در سیاست جهانی شناخته می‌شود. این منطقه به دلیل دارا بودن ذخایر عظیم نفت و گاز طبیعی، نقش مهمی در اقتصاد جهانی ایفا می‌کند. همچنین، خاورمیانه به عنوان محل برخورد فرهنگ‌ها و ادیان مختلف، از جمله اسلام، مسیحیت و یهودیت، از نظر فرهنگی نیز از اهمیت خاصی برخوردار است.

اهمیت ژئوپلیتیکی:

  • ذخایر نفت و گاز:

    خاورمیانه دارای ذخایر عظیم نفت و گاز طبیعی است که بیش از 56٪ از نفت جهان را در خود جای داده است. این امر باعث شده است که این منطقه به یک نقطه اصلی در سیاست جهانی تبدیل شود و کشورهای قدرتمند جهان بر روی آن تمرکز کنند.

  • نقش در اقتصاد جهانی:

    به دلیل ذخایر عظیم نفت و گاز، اقتصاد کشورهای خاورمیانه به شدت به صادرات این منابع وابسته است. این امر باعث شده است که این منطقه به یک منبع اصلی درآمد ارزی برای بسیاری از کشورها تبدیل شود و بر اقتصاد جهانی نیز تأثیر بگذارد.

  • ناپایداری سیاسی و امنیتی:

    به دلیل اختلافات سیاسی، مذهبی و قومیتی، خاورمیانه منطقه ای ناپایدار و پر از تنش است. این امر باعث شده است که کشورهای خارجی در آن دخالت کنند و جنگ‌ها و درگیری‌های مختلف در آن به وقوع بپیوندند.

  • نقش فرهنگی و مذهبی:

    خاورمیانه محل برخورد فرهنگ‌ها و ادیان مختلف است و این امر باعث شده است که این منطقه به یک مرکز مهم فرهنگی و مذهبی در جهان تبدیل شود.

اهمیت اقتصادی:

  • ذخایر نفت و گاز:

    خاورمیانه دارای ذخایر عظیم نفت و گاز طبیعی است و این امر باعث شده است که این منطقه به یک منبع اصلی انرژی برای جهان تبدیل شود.

  • اقتصاد تک‌محصولی:

    اقتصاد کشورهای نفت‌خیز خاورمیانه بیشتر تک‌محصولی و به صادرات نفت وابسته است و کمتر از منابع نفت در بخش صنعتی این کشورها استفاده می‌شود.

  • پتانسیل رشد اقتصادی:

    با توجه به ذخایر عظیم نفت و گاز و موقعیت استراتژیک، خاورمیانه دارای پتانسیل بالایی برای رشد اقتصادی است، اما تحقق این پتانسیل نیازمند اصلاحات اقتصادی و سیاسی در این منطقه است.

در مجموع، خاورمیانه به عنوان یک منطقه ژئوپلیتیکی و اقتصادی کلیدی در جهان شناخته می‌شود که نقش مهمی در سیاست، اقتصاد و فرهنگ جهانی ایفا می‌کند

آیا ایران در مذاکره با آمریکا امتیاز دارد یا از دست داده؟

۲۰:۱۷

عراقچی: در مذاکره ممکن است برخی کشورها امتیازات بیشتری بدهند امورخارجه در نمایشگاه کتاب گفت: در مذاکره لزوماً امتیازات برابر نیست و برخی کشورها امتیازات بیشتری ممکن است بدهند.

به گزارش خبرگزاری مهر، سیدعباس عراقچی وزیر امور خارجه دولت چهاردهم ضمن بازدید از نمایشگاه کتاب تهران با حضور در غرفه نشر وزارت امورخارجه در جمع خبرنگاران تصریح کرد: در حال حاضر فرصت مطالعه ندارم، در گذشته رمان بسیار می‌خواندم. کتاب «قدرت مذاکره» به قلم بنده حاصل ۴۰ سال فعالیت دیپلماتیک است و امیدوارم مورد استفاده دانشجویان قرار گیرد. این کتاب سه محور مذاکره را بررسی کرده است. اول اینکه مذاکره باید به قدرت‌های پشت سر خود متکی باشد. همچنین، قدرت شخصی مذاکره‌کننده در این کتاب تأکید شده و سومی قدرتی است که مذاکره فی‌نفسه برای خود کشور تولید می‌کند.

وی افزود: هر کشوری در حوزه‌ای قدرت ممتاز دارد؛ مانند علمی، فرهنگی و فناوری و مذاکره‌کننده باید از قدرت کشور خود آگاهی کامل داشته باشد. مذاکره میدان نبرد استعدادها است. معمولاً وقتی مذاکره‌کنندگان پشت میز می‌نشینند، عکس‌های شیک ثبت می‌شود؛ اما بعد از عکاسی کار اصلی مذاکره شروع می‌شود.

وی با ذکر مثالی به مذاکرات هسته‌ای اشاره کرد و گفت: مذاکره زمانی صورت می‌گیرد که بقیه راه‌ها یا ناشدنی است یا هزینه زیادی دارد. مذاکره بده‌ بستان است و نمی‌توان تصور کرد در مذاکره چیزی خواست و چیزی نداد.

مذاکره‌کنندگان چه قبلاً با پنج به علاوه یک چه الان با آمریکا، اگر قادر بودند تأسیسات هسته‌ای ما را به لحاظ نظامی از بین ببرند لزومی نداشت وارد مذاکره شوند. چرا مذاکره می‌کنند؟ چون قادر نیستند به لحاظ نظامی اراده خود را تحمیل کنند.

وزیر امورخارجه یادآور شد: لزوماً امتیازات برابر نیست و برخی کشورها امتیازات بیشتری ممکن است بدهند. در مذاکره هسته‌ای، چه در پنج به‌علاوه یک و چه آمریکا، اگر قادر بودند تأسیسات هسته‌ای را از بین ببرند، وارد مذاکره نمی‌شدند.

عراقچی تأکید کرد: این توانمندی ما از آمادگی نیروهای مسلح و موشک‌های جمهوری اسلامی حاصل شده و این‌ها هستند که باعث می‌شوند طرف مقابل از حمله نظامی منصرف شود یا اگر می‌توانستند مردم ایران را از طریق تحریم‌ها به زمین بزنند، لزومی نداشت پشت میز مذاکره بنشینند. اگر دانشمندان هسته‌ای ما قدرت به جلو بردن برنامه هسته‌ای نداشتند، طرف مقابل اقدام به مذاکره نمی‌کرد.

مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی به اتکای نیروهای مسلحی که این توانمندی را ایجاد کردند، پشت میز می‌نشینند و توانمندی‌های دفاعی و موشک‌های جمهوری اسلامی به مذاکره‌کننده قوت و قدرت می‌دهد.

به‌گفته وزیر امورخارجه، مذاکره‌کننده‌ای که پشتش به فرهنگی غنی و تمدنی دیرینه گرم است، قدرتمند است. در کنار این موارد، توانمندی خود مذاکره‌کننده هم اضافه می‌شود و نتیجه همه این‌ها یک قدرت مضاعف خواهد شد.

وی با اشاره به فصل سبک ایرانی مذاکره در کتاب خود گفت: خیلی از غربی‌ها سبک مذاکره ایرانی‌ها را با سبک چانه‌زنی بازاری (الگوگرفته از شیوه فرش فروختن ایرانی‌ها در بازارهای خارجی) مقایسه کرده‌اند. ویژگی آن چانه‌زنی مداوم و خستگی‌ناپذیر است و زمانی خاتمه می‌یابد که یکی از طرفین خسته شود.

عراقچی گفت: خاطره‌ای دارم که مادرم هر وقت بازار مشهد می‌رفتیم، خیلی چانه می‌زد و هرچه فروشنده می‌گفت، باز چانه می‌زد. به مادرم گفتم اگر فروشنده بگوید یک قِران، باز چطور چانه می‌زنی؟ پاسخ مادرم این بود که آن موقع می‌گویم دو تا را بدهد یک قِران.

وزیر امورخارجه همچنین ادامه داد: مذاکره غیرمستقیم چیز عجیبی نیست. کشورهایی که مشکلات عمیقی دارند، از میانجی کمک می‌گیرند تا بین دو طرف ارتباط برقرار کند. مثال معاصر آن روسیه و اوکراین یا لبنان و رژیم صهیونیستی است. در عین حال، مذاکره غیرمستقیم مشکلاتی هم دارد: هم زمان‌بر است و هم سوءتفاهم پیش می‌آید و برخی مواقع نقش واسط، نقش مخربی می‌شود؛ چراکه واسطه برای خود اهدافی دارد یا اعتباری برایش به همراه دارد. با این حال، هیچ‌گاه مطمئن نیستی که آنچه به واسط گفتی، دقیقاً انتقال داده یا پیام طرف مقابل را درست انتقال می‌دهد.

عراقچی یادآور شد: یکی از واسطه‌های اروپایی در مذاکرات برجام گوشش سنگین بود و به همین دلیل مجبور شدیم بنویسیم تا مکتوب ببرد و همین روند کار را سخت می‌کرد.

وزیر امورخارجه همچنین در خصوص مذاکره فعلی با آمریکا افزود: احتمال رسیدن به توافق به‌شکل غیرمستقیم هم وجود دارد. در پایان هر مذاکره هر طرفی تلاش می‌کند داده‌های خود را کمتر و ستانده خود را بیشتر نشان دهد و بنابراین، بعد از هر مذاکره یک جنگ روایت شکل می‌گیرد.

وی افزود: این روایت‌ها با هدف معطوف کردن ذهن مردم و جامعه بین‌الملل به سمت خود است. ما در گذشته غلبه روایت دشمن را داشتیم و امیدواریم رسانه‌ها یاری‌گر ما در روایت‌های مذاکرات باشند. هرچند رسانه دستور نمی‌گیرد، باید رسانه را مطلع کرد.

آنچه که طرف‌های مذاکرات در رسانه‌ها می‌گویند لزوماً با آنچه پشت میز مذاکره می‌گویند، یکسان نیست و در کنار مذاکرات یک جنگ رسانه‌ای هم وجود دارد و هر طرف سعی می‌کند جنگ را به نفع خود پیش ببرد.

عراقچی افزود: در مذاکرات فعلی با آمریکا ازجمله واشنگتن و رئیس‌جمهور آمریکا مواضع متضاد زیاد می‌شنویم. آیا این ناشی از عدم‌تمرکز در واشنگتن یا سبکی در مذاکره است؟ سبک ما ایستادگی بر اصول بنیادی‌مان است. دفاع از حقوق مردم ایران موضع ماست. ممکن است در برنامه هسته‌ای بحث و تبادل‌نظر شود؛ اما حق مردم ایران است و ما هیچ تأسیسات غنی‌سازی را تعطیل نخواهیم کرد.

وزیر امورخارجه تأکید کرد: به‌غیر از تثبیت حقوق هسته‌ای هدف ما در مذاکره رفع تحریم‌هاست و در مقابل، اگر طرف مقابل تقاضا دارد، حاضر به شفاف‌سازی هستیم. ما منعی برای حضور شرکت‌های آمریکایی نداریم. فارغ از کالاهای مصرفی به‌عنوان مثال منعی در حضور شرکت‌های نفت و گاز نداریم.

عراقچی معتقد است تحریم اولیه به‌معنی منع همکاری آمریکایی‌هاست. در برجام این مطرح بود؛ اما در تحریم ثانویه منع همکاری آمریکا با کشورهای دیگر در صورت همکاری با ایران است. ما به‌دنبال رفع تحریم‌های اولیه هستیم.

سی‌وششمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران از ۱۷ اردیبهشت آغاز شده و تا ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴ با شعار «بخوانیم برای ایران» در محل مصلای امام خمینی (ره) ادامه خواهد یافت. هم‌زمان با برگزاری بخش حضوری نمایشگاه کتاب ۱۴۰۴ تهران، بخش مجازی نمایشگاه نیز در سامانه book.icfi.ir امکان خرید غیرحضوری کتاب را برای علاقه‌مندان فراهم کرده است.

بازدارندگی

بازدارندگی به معنی مجموعه اقداماتی است که یک دولت یا گروهی از دولت‌ها انجام می‌دهند تا تهدیدهای بالقوه یا بالفعل آن‌ها از انجام عملیات خصمانه علیه منافع ملی‌شان منصرف شوند. در واقع، بازدارندگی به دنبال جلوگیری از جنگ با ایجاد انگیزه برای عدم حمله یا تهاجم است.

ویژگی‌های نظریه بازدارندگی:

  • قابلیت:

    این ویژگی به توانایی دولت‌ها در نظریه بازدارندگی مربوط می‌شود. یعنی توانایی وارد کردن ضربه به مهاجم احتمالی با استفاده از تجهیزات متعارف و غیر متعارف.

  • اعتبار:

    این ویژگی به معنای پذیرش واقعیت داشتن توانایی و اراده لازم برای استفاده از آن جهت جلوگیری از تهاجم است. بازدارندگی زمانی موثر است که توانایی کافی برای پاسخ به تهدید وجود داشته باشد.

  • ارتباط:

    در نظریه بازدارندگی، جلوگیری از برخورد میان طرفین به تبادل نظر صریح و ضمنی طرفین بستگی دارد. دولت‌ها باید نیات واقعی خود را از طریق اعلام رسمی، ارسال پیام و اعلام برنامه‌های خود آشکار کنند.

  • ثبات:

    بازدارندگی متقابل با ثبات نیست و تحولات جدید در حوزه‌های دفاعی می‌توانند بر ثبات این وضعیت اثر بگذارند.

نظریه بازدارندگی هسته‌ای:

این نظریه بیان می‌کند که جنگ‌افزارهای هسته‌ای به علت قدرت تخریب بالا می‌توانند از حمله نظامی یک کشور قدرتمندتر جلوگیری کنند. برنارد برودی، دانشمند روابط بین‌الملل، در سال 1964 بیان کرده است که «یک بازدارنده هسته‌ای باید همواره آماده باشد و هیچگاه استفاده نشود».

نقش بازدارندگی در روابط بین‌الملل:

بازدارندگی یکی از مهم‌ترین حوزه‌های مطالعاتی روابط بین‌الملل و مطالعات استراتژیک است و در کنار جنگ، به عنوان یکی از مهم‌ترین موضوعات در این حوزه به شمار می‌رود.

مثال:

ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی در طول جنگ سرد از نظریه بازدارندگی هسته‌ای برای جلوگیری از حمله به یکدیگر استفاده می‌کردند. این نظریه باعث ایجاد تعادل در قدرت نظامی بین دو کشور شد و از بروز جنگ جهانی سوم جلوگیری کرد.

ايران و مصر: مقايسه ي غير قابل قياس؟

ايران و مصر: مقايسه ي غير قابل قياس؟

سي. رايت ميلز در رساله ي عالي خود "تخيل جامعه شناسانه" اعلام مي کند که "همه ي شايستگي جامعه شناسي، از جامعه شناسي تاريخي است » ( ميلز، 1959: 146 ). او معتقد بود که فهم تاريخ: دکترمحمدعلي چايچيان

مترجمان:
حميدرضا پارسي و آرزو افلاطوني


سي. رايت ميلز (1) [ جامعه شناس آمريکايي - ن ] در رساله ي عالي خود "تخيل جامعه شناسانه" اعلام مي کند که "همه ي شايستگي جامعه شناسي، از جامعه شناسي تاريخي است » ( ميلز، 1959: 146 ). او معتقد بود که فهم تاريخي ساخت هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي، مطالعه ي تطبيقي جوامع در دوره هاي تاريخي متفاوت را لازم مي سازد:
"مطالعه ي تطبيقي و مطالعه ي تاريخي عميقاً به يکديگر گره مي خورند. شما نمي توانيد اقتصادهاي سياسي جوامع توسعه نيافته، کمونيست، و سرمايه داري را آنگونه که در جهان امروز هستند، با قياسي بي زمان و ساده انجام دهيد. بايد رسش زمانمند تحليل تان را بسط دهيد. براي درک و توضيح حقايق تطبيقي آن گونه که امروز در برابرتان قرار دارد، بايد دوره هاي تاريخي و دلايل تاريخي تفاوت نرخ ها و جهات توسعه و فقدان توسعه را بشناسيد" ( همان، 151 ).
در اين مقاله قصد دارم به طور تطبيقي بررسي کنم که چگونه دو اقتصاد وابسته ي ايران و مصر به طرق گوناگون با اقتصاد سياسي بين المللي در کنش متقابل بوده اند و چگونه کنش متقابل نيروهاي اجتماعي اقتصادي ملي و بين المللي، در خدمت توسعه ي ناموزون شهري بوده است. به طور کلي، در علوم اجتماعي دو رويکرد براي روش مقايسه وجود دارد. رويکرد اول، متضمن مدل يک آزمايش کنترل شده است که از طريق آن موارد منتخب براي قياس، وجوه اشتراک فراواني دارند. رويکرد دوم، عقيده دارد که مي توان در جوامع کاملاً متمايز به کشف « ويژگي هايي عام » دست يافته و آنها را مورد مطالعه ي تطبيقي قرار داد ( پرزورسکي (2) و تواِن، (3) 1970 ).
لوبک (4) و والتون (5) ( 1979 )، که در تحليل مقايسه اي خود درباره ي تضاد طبقاتي شهري در نيجريه و مکزيکو از مقايسه ي مورد به مورد در چارچوب يک دورنماي نظام هاي جهاني فراتر رفته اند، منطق ديگري براي مقايسه پيشنهاد مي کنند. از نظر آنها، مقايسه براي خودش انجام نمي شود؛ بلکه هدف از مقايسه حصولِ فهم و درک شباهت ها و تفاوت هاست. اين [ هدف ] از طريق تحليل تاريخي شرايطي عملي مي شود که جوامع مختلف به اقتصاد سرمايه داري جهاني ادغام شده اند. من با پيروي از لوبک و والتون، ايران و مصر را دو جامعه با « تاريخي خاص » مي دانم که بايد آنها را در طي دوره هاي مختلف تاريخي و در چارچوب نهادهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي خودشان، درک کنيم. به رغم اهميت تحليل سرمايه داري در سطح جهاني، عقيده ي من آنست که « اقتصاد ملي » بايد به عنوان يک مقوله ي اجتماعي، اقتصادي و سياسي مشخص و تاريخي، پايه ي اصلي تحليل باقي بماند ( نگاه کنيد به چين چيلا (6) و دايتز، (7) 1981 ). اين امر به ويژه در مورد ايران و مصرِ پيش از مرحله ي جديد فرايند جهاني سازي که از اواسط 1970 آغاز گرديد، مناسب و بجاست. من قصد ندارم از مناسبات علّي - دترمينيستي (8) مرکز - پيرامون که در ايران و مصر بر توسعه هاي اجتماعي اقتصادي و فضايي مؤثر بوده است، پرده بردارم ( براي مثال، والتر شتاين، 1974، 1979 ). بلکه، تحليل من متکي بر درک نقش قاطع و تعيين کننده ي نيروهاي دروني هر جامعه مانند مناسبات طبقاتي و قدرت دولتي است که بر جريان حوادث متقابل با مراکز استعماري تأثير دارند. از آنجا که ويژگي هاي تاريخي مصر و ايران، مقايسه ي مورد به مورد را ناممکن، و نبستاً بي ربط مي نمايند، من براي آزمون فرايند شهرنشيني وابسته در هر يک از اين ملت ها، چهار عامل را در نظر مي گيرم: 1) تفاوت هاي مناسبات وابستگي؛ 2) زمانبندي و شيوه هاي متفاوت ادغام به اقتصاد جهاني؛ 3) الگوهاي مهاجرت از روستا به شهر؛ 4) مسئله ي برتري نخست - شهر در شبکه ي شهري. من در اين بخش به اختصار به هر يک از چهار عامل خواهم پرداخت.

تفاوت هاي مناسبات وابستگي

اين مناسبات معطوف به انواعي از مناسبات اقتصادي در ايران و مصر است که پس از ادغام هر يک از اين دو ملت در اقتصاد سرمايه داري جهاني، منجر به اشکال متفاوتي از وابستگي شده است. براي نمونه، اکتشاف نفت و توليد آن براي بازار جهاني در ايران، به نوع بخصوصي از وابستگي کمک کرد. اول، درآمدهاي سرسام آور نفت، واردات محصولات کشاورزي و صنعتي را براي حکومت ميسر ساخت و به اين ترتيب از توسعه ي بخش هاي اول ( کشاورزي ) و دوم ( صنايع ) اقتصاد ايران ممانعت به عمل آورد و موجب تأخير و کندي آن شد. دوم، ماهيت سرمايه بر توليد نفت که بر تکنولوژي و خدمات حمايتي بومي تکيه نداشت و فقط نيروي کار محدودي را به خدمت مي گرفت، موجب توسعه ي هيچ پيوند پسيني نشد ( فشارکي، (9) 1976؛ جيروان، (10) 1976 ). آخر آنکه، به خاطر ماهيت خاص صنعت استخراج و صادرات نفت، در چارچوب اقتصاد ملي به استثناي چند موقعيت مکاني در جنوب ايران، متضمن هيچ پيوند پسين قابل توجهي از جمله توسعه ي صنايع پتروشيمي، يا توسعه ي راه ها و بزرگراه ها و بخش هاي مرتبط مانند سيستم هاي حمل و نقل همگاني و اتومبيل ها، نبود ( هاليدي، 1979 ).
در ارتباط با مصر جايگزيني يک اقتصاد کشاورزي معيشتي با يک اقتصاد تک کشتيِ صادرات محور سازگار براي توليد پنبه براي بازارهاي اروپايي، کشور را در راهي متفاوت از توسعه وابسته قرار داد. ابتدا، برخلاف نفت، توليد کشاورزي براي صادرات، نيازمند زيرساخت و شبکه ي حمل و نقل کار است و بنابراين ضروري بود که مديريت استعماري بخشي از درآمدهاي به دست آمده را در مصر سرمايه گذاري کند ( کروچلي، (11) 1936؛ 1938 ). دوم، برخلاف نفت، توليد کشاورزي همچنين مشروط بر پيوند پسين قوي اقتصادي دروني بود؛ و به علت ماهيت کار بر آن، بخش قابل توجهي از نيروي کار روستايي را به خدمت مي گرفت. وليکن به دليل عواقب سياست هاي استعماري، سهم توليد پنبه در توسعه ي اقتصادي و ايجاد شغل در ساير بخش هاي اقتصاد مصر، در حداقل باقي ماند ( ريچاردز، (12) 1982 ).

زمانبندي و شيوه هاي متفاوت ادغام

من فرض مي کنم که الگوهاي مکمل (13) و گاه متضاد رويارويي ميان طبقات معين اجتماعي که نشان دهنده ي مناسبات اقتصادي پيش سرمايه داري و سرمايه داريست،‌ بر ساخت و جهت توسعه در مصر و ايران مؤثرند ( نگاه کنيد به بتلهايم، 1972؛ بالي بار، (14) 1970؛ برادبي، (15) 1980 ). اين موضوع "ما را در شناخت نقش دولت و اهميت عوامل « سياسي - ايدئولوژيک »" براي تقويت قدرت اقتصادي و سياسي طبقات اجتماعي معين در درون هر جامعه ياري مي کند ( براي نمونه نگاه کنيد به پولانزاس (16)، 1973؛ له يز، (17) 1977؛ و مونخ، (18) 1981 ). به طور کلي، مي توانيم دو امکان تاريخي مشخص براي رخنه ي سرمايه داري در جوامع پيش سرمايه داري را مدنظر قرار مي دهيم: 1) « دوران گذار » که در آن شيوه هاي پيش سرمايه داري و سرمايه داري هر دو حضور دارند؛ و قدرت دولتي ميان نمايندگان طبقات مسلط هر شيوه، تسهيم مي شود؛ 2) سلطه ي بعدي طبقه يا طبقات وابسته به يک شيوه ي توليد بر ساير طبقات و نقش دولت است که به عنوان يگانه عامل سياسي در خدمت انحصاري نيروي هاي مسلط اقتصادي قرار مي گيرد.
در رابطه با ايران و مصر، نيازمند شناسايي و تعريف شيوه هاي رايج پيش سرمايه داري و نيز پيش نيازهاي ورود سرمايه داري به هر يک از اين دو جامعه هستيم. به طور کلي، حداقل دو عامل به مثابه ي پيش نيازهاي حضور و حفظ يک اقتصاد سرمايه داري لازم است. اول، سرمايه ي مالي بايد در دست هاي طبقه اي گرد آيد که بر ابزار توليد کنترل مؤثري دارد. دوم، توليدکنندگان مستقيم اقتصاد پيش سرمايه داري را بايد به طور جدي از ابزار معاش آنها مانند زمين و ابزار، جدا کرد تا بتوانند به عنوان کارگران مزدبگير در بنگاه هاي سرمايه داري تازه ابداع شده کارکرد داشته باشند.
به منظور درک پويايي شناسي رخنه ي مناسبات سرمايه داري به اقتصاد پيش سرمايه داري در پيرامون و نتايج تاريخي چنين فرايندي، من سه دوره ي تاريخي متمايز را شناسايي کرده ام: 1- رخنه ي سرمايه ي تجاري اروپايي به پيرامون ( از قرن 16 تا اواسط قرن 18 )؛ 2- رخنه به پيرامون در شرايط سلطه ي سرمايه ي رقابتي ( تقريباً دوره 1750 تا 1850 )؛ 3- مراحل استعماري و نواستعماري ( اواسط قرن 19 تا امروز )؛ که طي اين مدت شيوه هاي توليد پيش سرمايه داري در پيرامون به طور نظام مند تحليل رفته و در مواردي به واسطه ي استراتژي استعماري افراط گرايانه ي اعمال معيارهاي سرمايه داري، کاملاً نابود مي شوند ( نگاه کنيد به لنين، (19) 1968؛ تايلر، 1979؛ هابسبام، 1969؛ کاستلز، 1980 ).

الگوهاي مهاجرت روستا - شهر

بارير (20) ( 1972 ) در خصوص مطالعه ي الگوهاي مهاجرت در ايران، مدعي است که تا سال هاي 1930 هيچ مهاجرت گسترده ي روستا به شهر وجود نداشت؛ مگر حرکات جمعيتي "درون نواحي روستايي و يا شهري". برعکس، مهاجرت روستا به شهر در مصر از همان ابتدا،‌ در اواسط قرن 19، آغاز شد و به نوبه ي خود بر فرايند شهرنشيني تأثير گذاشت ( ريچاردز، 1982 ). براي نمونه، توليد کشاورزي مصر همواره تحت تأثير نوسانات تقاضاي کلي بازار جهاني بوده است. از اينرو، ساخت اجتماعي اقتصادي اجتماعات روستايي و فرصت هاي شغلي روستايي، تابع افت و خيزهاي اقتصاد سرمايه داري جهاني شدند. از سوي ديگر، ايران در تمام سال هاي قرن 19، کشوري « نيمه - استعماري ماند تا در برابر خواست ها و سياست هاي توسعه طلبانه ي استعماري روسيه، به عنوان يک منطقه ي [ جغرافيايي - ن ] جداکننده، منافع استعماري بريتانيا در آسيا را حفظ کند ( اشرف، 1971 ). علاوه بر آن، توليد نفت براي بازار جهاني هيچ اثر مستقيمي بر نواحي روستايي يا شهري نداشت؛ زيرا درآمدهاي نفتي به عنوان « رانت اقتصادي جمعي » (21) در اختيار کارگزاران دولتي بود که توسعه ي روستايي و شهري را مشروط به برنامه ريزيِ مورد حمايتِ دولت مي کردند ( فشارکي، 1976؛ هاليدي، 1978 ). بنابراين، توسعه ي شهري و روستايي در ايران، هميشه در گروي عطوفت طبقات حاکم و تشکيلات دولتي آن براي برنامه ريزي و بودجه باقي ماند. اين امر، مهمترين موضوعي است که من در بخش هاي بعد آن را مورد بررسي و تحقيق قرار خواهم داد.

مسئله برتري نخست - شهر

نظريات نوسازي در اکثر موارد بر توزيع اندازه ي شهر، و آنکه نخستين شهر به مراتب بزرگ تر از شهر بعدي است، تمرکز داشته اند. آنها همچنين بر رابطه ي مثبت نخست - شهر با توسعه ي ملي، يا رابطه انگلي و منفي منسوب به آن با اقتصاد ملي، تأکيد کرده اند ( جفرسون، 1939؛ هوزليتس، 1955 ). من در اين مقاله علاقه اي به مسئله بزرگ سريِ نخست - شهر ندارم، اما به جاي آن بر « تراکم بيش از حد جمعيت (22) در چند شهر » يا « شهرنشيني شتابان » تأکيد دارم ( ابو - لقد، 1965 الف؛ مين جيون، 1980؛ والترز و ديگران، 1980 ).
تمرکز فراوان جمعيت در چند موقعيت مکاني، در کشورهاي پيراموني به نظر پديده اي همگاني مي رسد. من در اين مقاله بر دو فرآيند مهم، يعني، رشد ناموزون شهري و تمرکز فعاليت هاي اقتصادي در موقعيت هاي مکاني عمده ي شهري و نقش توليد خرده کالايي در اقتصاد تهران و قاهره به عنوان دو « نخست - شهر » در ايران و مصر، متمرکز خواهم شد. در چارچوب رشد ناموزون شهري و نتايج متعاقب آن،‌ رکود دهه ي 1930 و آثار جنگ دوم جهاني در کشورهاي پيراموني موجب تحميل جريان صنعتي شدن جانشين - واردات ( ISI )، به عنوان يک سياست همگاني و عمومي استعماري شد. از آنجا که بسياري از بنگاه هاي اقتصادي صنعتي جديد از طريق شرکت هاي بزرگ چند مليتي تأمين مالي و کنترل مي شوند، جريان صنعتي شدن جانشين - واردات ( ISI ) در بزرگترين شهرها رخ داد و رشد ناموزون و توسعه ي آنچه را که عموماً به خاطر مزاياي وجود يک مکان مرکزي براي کنترل مؤثر [ کشورهاي تحت سلطه توسط قدرت هاي استعماري - ن ]، به عنوان « نخست - شهرها » شناخته شده اند، تشديد کرد ( نگاه کنيد به گيلبرت و گاگلر، 1982 ). در مورد مصر، تا 1965 تقريباً 60 درصد شرکت هاي تجاري، 72 درصد شرکت هاي حق العمل کاري، 52 درصد بنگاه هاي انبارداري و 45 درصد نهادهاي بانکي در دو شهر شتابان شهري شده ي قاهره و اسکندريه (23) استقرار داشتند ( ابولقد، الف 1965 ). در عين حال تا 1976، قريب به 50 درصد مجموع ارزش افزوده ي توليد صنعتي و استخدام 45 درصد نيروي کار در اين دو شهر واقع شده بودند ( گزارش توسعه بانک جهاني، 1979 ). از سوي ديگر، از آنجا که در اوايل دهه ي 1960، صنعت مدرن در ايران مترادف با تهران بود ( و تا اندازه زيادي هنوز هم چنين است )، حدود 40 درصد نيروي کار صنعتي در آن شهر متمرکز بود؛ بخش خدمات به مقياسي بزرگ و پي در پي رشد مي کرد؛ و همه ي شرکت هاي بزرگ، در تهران دفتر مرکزي خود را داشتند ( کاظمي، (24) 1980؛ لوني، (25) 1977 ).

مباحث مرتبط با گردآوري و تحليل اطلاعات

من در اين مقاله از چندين منبع اطلاعاتي اصلي استفاده مي کنم. منابع عمده ي اصلي براي مصر شامل: الف) آمار جمعيت سال هاي 1947، 1960، 1966 و 1967؛ ب) شاخص هاي آماري دوره ي 1952 تا 1979، مي باشند. منابع فوق توسط اداره ي مرکزي بسيج عمومي و آمار ( CAPMAS ) که اطلاعات مربوط به تغييرات جمعيت روستا / به شهر و مهاجرت روستا / شهر را تأمين مي کند، تهيه گرديد. همچنين در مورد ايران، از آمارهاي جمعيتي سال هاي 1956، 1966 و 1976 که شامل داده هاي جامعي درباره ي تغييرات جمعيت، الگوهاي مهاجرت و شرايط اشتغال در نواحي شهري است، [ استفاده کرده ام ]. به ويژه آمار 1976 که الگوهاي مهاجرت روستا - شهري را مورد تحقيق قرار داده است و مکان هاي مبدأ مهاجرت و مقصد نهايي را که براي مطالعه شهرنشيني شتابان بسيار مهم است، مشخص نموده است.
علاوه بر منابع اصلي، در اين مقاله به منابع ثانوي به شکل گسترده اي مراجعه شده است. در مورد ايران از چندين بررسي ريشه هاي تاريخي شهرنشيني را مورد تحقيق قرار مي دهند استفاده کرده ام ( عيسوي، (26) 1969؛ باناب، (27) 1978 و بهرام بيگي، (28) 1977 ). بقيه ي بررسي ها را مي توان در سه زمينه طبقه بندي کرد: 1) بررسي هاي کاملاً توصيفي درباره شهرنشيني ( گائوب، (29) 1979؛ بونيه، (30) 1961؛ بکت، (31) 1966؛ بونين، (32) 1979 و خيرآبادي، (33) 2000 )؛ 2) نوسازي و مطالعات توسعه گراي شهرنشيني ( کلارک، (34) 1966؛ کلارک و کاستللو، (35) 1973؛ کاستللو، 1976؛ دانش، (36) 1987؛ انگليش، (37) 1966، کاظمي، 1980، مدني پور، (38) 1988؛ پيدارفر، (39) 1974 )؛ 3) مطالعات جمعيتي شهرنشيني که ميزان شهرنشيني را بر پايه ي حجم کمي حرکت جمعيت، ارزيابي مي کند ( بهارير، (40) 1977؛ پيدارفر، 1967 ). در مورد مصر، آثار عبدالحکيم (41) و عبدالحميد (42) ( 1982 ) و بونين ( 1997 )، تحليل هاي جمعيت شناختي شهرنشيني را ارائه مي کنند. مطالعه ي مهم الشخص (43) و شوشک (44) درباره تأثير جهاني سازي بر رشد قاهره ( 1998 )، و تحليل فرا مدرن گانام درباره ي فضاي شهري در قاهره قابل يادآوري ( 2002 ) است. اما در اين ميان رويکرد سيستمي - تاريخي ابولقد به شهرنشيني در مصر، با ارزش ترين منبع اطلاعات به شمار مي آيد ( 1961، 1964، 1965 الف، 1965 ب، 1972 و 1989 ). و در آخر، چند مطالعه ي ديگر که با موضوع شهرنشيني وابسته، اگرچه گذرا و کلي برخورد کرده اند ( براي مثال، آنتونيو، 1979؛ عيسوي، 1969 ).
داده هاي دولتي موجود در مصر و ايران اغلب ناقص و يا داراي طبقه بندي هاي تعميم يافته و مقوله بندي هايي هستند که با معيار خاصي که در اين مقاله اعمال شده، انطباق ندارند. با اين وجود، به رغم فقدان چنين داده هايي، هدف هاي اين پروژه بهره گيري و تفسير مجدد داده هاي موجود، به منظور طرح بحث و بسط تحقيق در اين زمينه، است. مسائل چندي مقايسه ي دو کشور را دشوار ساخت. اول آنکه، اکثر آمارهاي قرن 19 ايران و مصر در بهترين حالت « برآوردهايي حدسي » هستند که بر پايه ي گزارش هاي مسافران، وابستگان نظامي، تجار و رايزن هاي خارجي، شکل گرفته اند. بنابراين، بهره گيري از داده هاي غير قابل اعتماد براي پشتيباني از يک تحليل، همواره موجب افزايش خطر خطاهاي غيرقابل توجيه مي شود. دوم آنکه، شمارش آماري دولتي از 1882 در مصر، وجود داشته است؛ در حالي که اين کار در ايران از 1956 و فقط با آمارهاي نيمه رسمي قابل دسترس براي سال هاي قبلي، شروع شد. همچنين سال هاي آمارگيري ايران و مصر نيز با هم چنان متفاوتند که پيچيدگي موضوع را بيشتر مي کند. براي مثال، در مورد دوره ي سوم ( 1970-1950 )، مجبور بودم از سرشماري هاي جمعيتي 1947، 1960 و 1966 مصر استفاده کنم. در حالي که در مورد ايران بايد بر سرشماري هاي 1956 و 1966، تکيه مي کردم. قصد من در اينجا مقايسه مورد به مورد نيست، اما کاستي ها و نواقص مذکور حتي در مقايسه ي فرايندهاي تغيير اجتماعيِ هر سه دوره ي تاريخي، مشکل ايجاد مي کند. سوم آنکه، هم در بررسي هاي تاريخي و هم داده هاي آماري، در فرهنگ واژگان رسمي و غيررسمي ايران و مصر براي ناميدن يک سکونتگاه به عنوان « شهر »، (45) « شهرک »، (46) يا « مکان شهري » (47) مشکل تعريف وجود دارد. براي نمونه، در دوره ي قرن 19 و اوايل قرن بيستم، بايد به مسافران و مشاهده کنندگاني که سکونتگاه هاي معيني را به عنوان « روستايي » يا « شهري » شناسايي کردند، اعتماد کرد. علاوه بر آن، براي مطالعه ي بخش هاي خرده کالايي در مصر و ايران، هيچ داده ي قابل دستيابي در آمارهاي رسمي وجود ندارد. اين موضوع مرا ملزم کرد تا داده هاي مرتبط جديدي را به ويژه در ارتباط با موقعيت آن در ايران، مورد تفسير مجدد و ساخت قرار دهم.
در مطالعه ي نقش توليد کالايي خرد در اقتصاد شهري ايران و مصر، به خاطر اطلاعات و بينش محدود، بايد با چند بررسي و آمار رسمي مربوط به اين بخش مهم اقتصاد شهري، تلاشي مضاعف مي کردم. در مورد ايران، آمارهاي صنعتي که مرکز آمار ايران براي 1963، 1964 و 1976 تهيه کرده است، منابع اصلي داده ها به شمار مي آمدند. فقط يک مطالعه ي توضيحي درباره ي توليد کالايي خرد در ايران وجود دارد که مبين رويکرد « دوگانه ي » (48) آموزگار (49) و فکرت (50) ( 1971 ) است. آنها از طريق آن [ رويکرد ] همزيستي يک بخش بزرگ سنتي ( ايستا ) را با يک بخش پيشرفته ي ( پويا ) صادرات محور، بررسي کردند. بنابراين، بايد تحليل دقيقي از نقش اقتصاد غيررسمي ( به ويژه صنعت کوچک مقياس ) در فعاليت هاي اجتماعي اقتصادي ايران انجام مي شد. همچنين در مورد مصر، چندين منبع داده هاي اوليه را مانند بررسي هاي نمونه اي سالانه ي نيروي کار که CAPMAS ارائه مي کرد، و آمار توليد صنعتي مصر که وزارت ماليه آنها را تهيه کرد، ديده ام. کارهاي مابرو (51) و ردوان (52) (1976 )، مطالعه بانک جهاني درباره ي صنايع کوچک مقياس در مصر ( 1977 )، و به ويژه مطالعه ي عبدالفديل (53) درباره ي بخش غيررسمي اشتغال در مصر ( 1983 ) نيز، حاوي اطلاعات ارزشمندي درباره ي نقش توليد کالايي خرد در اقتصاد مصر است. مقايسه بين جزء « سازمان يافته ي » توليد کالايي خرد در دو کشور، يعني، بخش هاي کارگاهي کوچک - مقياس که داراي کمتر از 10 نفر کارگرند، مبين وجود الگوهاي متفاوت است. براي نمونه، بر پايه ي داده هاي سال 1973، در حالي که صنايع کوچک مقياس [ در ايران - ن ] 85 درصد نيروي کار صنعتي و 43 درصد ارزش توليد شده را تشکيل مي دادند، ارقام متناظر براي مصر، 33 و 16 درصد بود ( مابرو، 1973؛ مابرو و ردوان، 1976 ). عبدالفديل ( 1983 ) در پژوهشي که درباره ي اقتصاد غيررسمي مصر انجام داد، برآورد مي کند که 24 درصد اشتغال قاهره در کارگاه هاي کوچک مقياس و فعاليت هاي صنايع دستي، هستند. در مورد تهران، در شرايطي که هنوز هيچ تحقيق نظام مندي درباره ي موضوع نشده است، نتايج تحليل من نشان دهنده ي سهم بالاتر توليد کالايي خرد در اقتصاد آن طي دوره ي پس از جنگ دوم جهاني است.

پرسش هاي مورد توجه

سفر تاريخي ما در اين مقاله، از اوايل قرن نوزدهم آغاز مي شود؛ يعني زماني که جوامع پيش سرمايه داري ايران و مصر مورد نفوذ و رخنه ي نيروهاي استعماري اروپايي قرار گرفتند که به قصد کنترل بازارهاي جديد و تأمين منابع و مواد خام به شدت با هم رقابت مي کردند. در رابطه با فرآيند شهرنشيني و تغييرات سلسله مراتب شهري و ساخت هاي فضايي، من سه مرحله ي تاريخي خاص را شناسايي کرده ام ( بر اساس تحليل اسلاتر، 1978 ):
1) ساخت فضايي پيش سرمايه داري، قبل از رخنه ي استعماري ( قبل از سال هاي 1880 )؛
2) رخنه ي استعماري و آغاز روند دروني توسعه ي اقتصادي و فضايي ( سال هاي 1880 تا سال هاي 1920 ) با تداوم تشکيلات استعماري و سلطه ي آن ( از سال هاي 1920 تا سال هاي 1950 )؛ و
3) فرايند نو استعماري تمرکز اقتصادي و فضايي با "وابستگي نوع جديد"، که از طريق سرمايه گذاري احتکاري (54) و کنترل توسعه ي صنعتي شرکت هاي بزرگ چند مليتي در کشورهاي پيراموني، تحقق مي يابد ( از سال هاي 1950 تا اواخر دهه 1970 ).
پرسش هاي تحقيقي در اين پژوهش در دو سطح تنظيم شده اند: 1) بررسي شهرنشيني وابسته در ايران و مصر در ارتباط با پويايي شناسي نظام اقتصاد سرمايه داري جهاني؛ و 2) تمرکز بر بعضي شهرها و مطالعه ي تجربه ي تاريخي منحصر به فرد توسعه ي فضايي آنها. در سطح نخست، الگوهاي کلي شهرنشيني وابسته مانند سلسله مراتب فضايي و ويژگي تاريخي مهاجرت روستا به شهر در دوره هاي مختلف را، آزمون خواهم کرد. سپس در سطح دوم، توسعه ي تاريخي شهرهاي تهران و قاهره را در رابطه با جايگاه مشخص شان در چارچوب مرزهاي سياسي و اقتصادي نظام « ملي » و « جهاني »، تحليل و مقايسه مي کنم. با انجام تحليل تطبيقي شهرنشيني وابسته در ايران و مصر قصد دارم به پرسش هاي زير پاسخ هايي مناسب بدهم:
1) تا چه اندازه انواع مختلف وابستگي و متعاقب آن، پيوندهاي مختلف پيشين و پسين اقتصادي، به توسعه ي جوانب مختلف شهرنشيني در ايران و مصر؛ مانند سلسله مراتب شبکه ي شهري، توسعه ي ناموزون شهري، و شبکه هاي ارتباطي و حمل و نقل؛ کمک مي کند؟
2) زمينه هاي اصلي فعاليت اقتصادي براي بخش خرده کالايي در تهران و قاهره چيست؛ و بخش هاي خرده کالايي و سرمايه داري در اين دو شهر تا چه درجه به هم مفصل بندي شده اند؟
در چارچوب فوق، من دو فرضيه دارم. اول آنکه، نظام هاي کشتزاري استعماري و همچنين توليد اختصاصاً صادرات محور به پيدايش نخست - شهرها در کشورهاي پيرامون کمک نموده، و گرايش به محدود کردن رشد شهري در سطوح ملي دارند. مقايسه رشد عظيم و ناموزون چند شهر مصري مانند قاهره و اسکندريه، از اواسط دهه ي 1880، با الگوي رشد « يکنواخت » ترِ سلسله مراتب شبکه ي شهري و فقدان يک شهر برتر در ايران تا سال هاي 1920 [ زمان شروع بهره برداري از منابع نفتي - ن ]، اين فرضيه را تقويت مي کند. دوم آنکه، تفاوت در الگوهاي مهاجرت، به ويژه از روستا به شهر، با تفاوت در گونه هاي وابستگي اقتصادي و سياسي مرتبط است

قیومیت ملک فرد محجور

قیومیت ملک فرد محجور به معنای تعیین قیم برای فرد محجور جهت مدیریت و نگهداری اموال او، از جمله ملک است. قیم، نماینده قانونی محجور در امور مالی و غیر مالی محسوب شده و مسئولیت‌های خاصی در قبال اموال و حقوق مالی وی دارد.

شرایط تعیین قیم:

  • نبود ولی قهری:

    در صورتی که فرد محجور ولی قهری (پدر یا جد پدری) نداشته باشد، قیم برای او تعیین می‌شود.

  • عدم صلاحیت ولی قهری:

    اگر ولی قهری صلاحیت لازم برای اداره اموال محجور را نداشته باشد، دادگاه قیم تعیین می‌کند.

  • ضرر یا خطر برای محجور:

    در صورتیکه ولی قهری مرتکب اقداماتی شود که موجب ضرر یا خطر برای محجور گردد، دادگاه قیم تعیین می‌کند.

وظایف قیم در قبال اموال محجور (ملک):

  • نگهداری و محافظت از ملک:

    قیم موظف است از ملک محجور در مقابل آسیب و خسارت محافظت کند.

  • اداره و مدیریت ملک:

    قیم وظیفه دارد ملک را به گونه‌ای اداره کند که از آن درآمد حاصل شود و یا در صورتی که نیاز باشد، از آن استفاده کند.

  • صرف درآمد ملک به نفع محجور:

    درآمد حاصل از ملک باید به نفع محجور و برای رفع نیازهای او استفاده شود.

  • اجاره دادن ملک:

    قیم می‌تواند با رعایت مصلحت محجور، ملک را به اجاره دهد و درآمد آن را صرف نیازهای او کند.

  • فروش ملک:

    در شرایط خاص و با اجازه دادگاه، قیم می‌تواند ملک را بفروشد و از عوائد آن برای رفع نیازهای محجور استفاده کند.

  • پرداخت هزینه‌های ملک:

    قیم باید هزینه‌های مربوط به نگهداری و تعمیرات ملک را از محل اموال محجور پرداخت کند.

حدود اختیارات قیم:

  • اجازه دادگاه:

    قیم در برخی از امور مالی، مانند فروش ملک، نیاز به اجازه دادگاه دارد.

  • رعایت مصلحت محجور:

    قیم باید در همه تصمیمات خود، مصلحت و منافع محجور را در نظر بگیرد.

  • مسئولیت قانونی:

    قیم مسئول اعمال خود در قبال اموال محجور است و در صورت بروز هرگونه خسارت یا ضرر، مسئول جبران خسارت خواهد بود.

نکات مهم:

  • نصب قیم:

    تعیین قیم توسط دادگاه انجام می‌شود و برای نصب او، مدارک و مستندات لازم است.

  • تنظیم قرارداد:

    در صورتیکه قیم با محجور در یک قرارداد مالی وارد شود، باید قرارداد را با رعایت مصلحت محجور تنظیم کند.

  • تسویه حساب:

    قیم پس از پایان دوره قیمومت، باید حساب اموال محجور را با دادگاه تسویه کند.

  • عزل قیم:

    در صورتیکه قیم صلاحیت خود را از دست بدهد یا وظایف خود را انجام ندهد، دادگاه می‌تواند وی را عزل کند.

اصول گرایان باعث و بانی استبداد؟

اصولگرایان و استبداد یک رابطه پیچیده هستند. در حالی که برخی از اصولگرایان ممکن است به استبداد و حکومت‌های خودکامه تمایل داشته باشند، اما سایرین نیز بر مبنای اصول اسلامی و نیاز به حکومت‌های متمرکز و قوی، با استبداد مخالف هستند. استبداد به معنای حکومت خودکامه است که در آن قدرت سیاسی در دست یک نفر یا یک گروه کوچک قرار دارد و مردم حق انتخاب و مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها را ندارند. اصولگرایان به طور کلی به دنبال ایجاد نظم و قانون در جامعه هستند و معتقدند که حکومت قوی برای دستیابی به این اهداف ضروری است.

با این حال، برخی از اصولگرایان ممکن است با استبداد مخالف باشند، زیرا معتقدند که استبداد با اصول اسلامی و ارزش‌های دموکراتیک مغایر است. آنها ممکن است به دنبال ایجاد حکومت‌هایی باشند که بر مبنای مشارکت مردمی و عدالت اجتماعی بنا شده‌اند. در نهایت، رابطه بین اصولگرایان و استبداد به دیدگاه و اهداف خاص هر گروه اصولگرا بستگی دارد. برخی ممکن است به استبداد به عنوان یک ابزار برای دستیابی به اهداف خود نگاه کنند، در حالی که برخی دیگر با آن مخالف باشند.

حکومت ایران به جای دموکرات شدن مستبد تر شده!

اگر از زاویه جمهوری خواهی به مطالعه و تامل در تاریخ ایران بپردازیم، حضور همیشگی حکومتهای استبدادی را لمس خواهیم کرد. در آغاز قرن بیستم میلادی، در سال ۱۹۰۵، اولین جنبش مردمی برای بهره مند شدن از حقوق شهروندی اتفاق افتاد. آن جنبش به مشروطه شهرت یافت و حاصل آن مجلس و دموکراسی شد که با استبداد رضا خانی در ۱۹۲۵از بین رفت. بعد از وقفه ایی بیست ساله ایرانیان تلاش را باز از سر گرفتند. در جنبش ملی کردن صنعت نفت، خواستار تحقق حاکمیت ملی و دموکراسی شدند. آن جنبش نیز با کودتای فرزند رضا خان و استعمار امریکایی- انگلیسی در ۱۹۵٣ ناکام شد و زمینه ساز استبداد ۲۵ سال ایی شد که با انقلاب ۱۹۷۹ به پایان رسید. همانطور که می دانید انقلاب ۵۷ نیز با خلف وعده های رهبر انقلاب و زمینه سازی پنهانی غرب منجر به سومین شکست جنبش مردمی ایران شد. از آن زمان تا کنون نیز همواره جنبشهایی در ایران برای احقاق حقوق شهروندی و تحقق دموکراسی بر قرار بوده است که اخرین آن جنبش سبز در ۲۰۰۹ بود.
با این مقدمه ی کوتاه سوال اساسی این است که دلیل این شکست های پی در پی چیست؟ این سوال معروف در طول این ۱۰۰ سال بعد از هر شکست از سوی روشنفکران پرسیده شده و به فراخور فضای فکری مسلط هر دوره پاسخی را یافته است. در ابتدا روشنفکران ایرانی علت شکست جنبشهای مردمی ایران را استبداد داخلی و عامل خارجی دانسته اند. دو عامل مهمی که فاعل و مجری کودتاها و بازسازی استبداد بوده اند. برای مثال نقش قدرتمداران داخلی و قدرتهای خارجی در کودتای ۲٨ مرداد در ۱۹۵٣ امروز روشنتر از گذشته است. این دیدگاه را می توان " نگاه سیاسی محور" اسم گذاشت. در سالیان اخیر ضعیف بودن جامعه مدنی و ناتوانی نهادها و اصناف نیز از سوی عده دیگری از روشنفکران ایرانی به علل ناکامی جنبشهای ایران افزوده شده اند. نویسنده این دسته از روشنفکران را به "ساختارگرایان" تقسیم بندی می کند. ضعف زیر ساختی البته مورد تایید این قلم است ولی آنرا تنها علت و دلیل ناکامی نمی داند. چرا که نهاد، همانند سخت افزاری است که باید در برگیرنده نرم افزار و فرهنگ موافق آزادی خواهی و حق طلبی باشد در غیر این صورت نهادهای تشکیل شده در جامعه استبدادی قابلیت تبدیل شدن به جزئی از استبداد را دارند. مانند سپاه پاسداران و جهاد کشاورزی و دادگاههای انقلاب و... که در آغاز انقلاب از سوی دولت موقت احتمالا به هدف دفاع از آزادی ها تشکیل شدند ولی همگی به آلت قتل دموکراسی و طرفدارانش تبدیل شدند!
اما دیدگاه سومی که در این مقاله سعی کرده ام به آن بپردازم دلایل فرهنگی و ضعف های اخلاقی مردم و روشنفکران ایران است. مطالعه و مشاهده جامعه ایران و فرانسه و مقایسه رفتاری ایرانیان ساکن در وطن و خارج از ایران و همچنین جامعه فرانسوی زمینه ساز نوشتن این مقاله شد. در این مقاله سعی خواهم کرد تعدادی از عوامل فرهنگی و رفتاری ایرانیان را ،که در واقع رذیلت های اخلاقی هستند و متاسفانه به صورت عمومی هم درآمده اند، را بیان کرده و آنها را مورد نقد قرار دهم و نشان دهم که چگونه چنین رفتارهای کوچکی که از همه ی ما به صورت روزمره سر می زند همانند آجرهای کوچک در کنار هم جمع شده اند و این ساختمان وحشتناک فرهنگی امروز ایران را شکل داده اند.
از نگاه نویسنده هر سه گروه یاد شده بخشی از حقیقت را بیان می کنند ولیکن نکته مهم این است که برای حل یک رشته از موانع مانند موانع ساختاری، نباید موجب تشدید نارسایی ها در رشته ی دیگری از موانع شویم. ایرادی که به بسیاری از فعالان عرصه اجتماعی و مدنی وارد می شود این است که برای باز شدن فضای سیاسی اجتماعی به حمایت بخشی قدرت داخلی و یا خارجی می روند، غافل از اینکه این رفتارشان الگوی بسیار ناپسندی برای مردم در رجوع به قدرت برای حل مشکلاتشان ایجاد خواهد کرد که به مشکل فرهنگی دامن می زند.
نکته مهم دیگری که قبل از وارد شدن به بحث اصلی باید طرح کنم سکوت روشنفکران ایرانی در قبال حجم عظیم کمبودها و رذایل اخلاقی جامعه ایرانی است. واقعا نمی دانم آیا آنها مشکلات فرهنگی جامعه ایران را نمی بینند و یا چشمانشان را بر آن بسته اند؟! اما این قلم معتقد است بنا بر رسالت روشنفکری باید دردها و کمبودها را با شجاعت بیان کرد تا با شناسایی آنها همچون یک مهندس، به رفع ضعف ها و تقویت قوتها پرداخت. لذا در ادامه شماری از ضعف های فرهنگی ایرانیان را بدور از تعمیم دادن و بدون توجه به عوامل و منابع این ایرادات بر می شمارم.
۱-فرهنگ مصرف گرایی: با روی کار آمدن سلسله قاجار در اواخر قرن ۱٨ ام تا امروز اقتصاد ایران از تولید باز مانده و واردات از دیگر کشورهای جای آنرا گرفته است. این روند با کشف نفت و استخراج صنعتی آن در حکومت پهلوی ها رشد شتابان تری یافت. در سالیان اخیر با سیل واردات محصولات بی کیفیت چینی تولید داخلی ضعیفتر از هر زمان دیگری است. اما این تاریخ طولانی مصرف گرایی در کنار تبلیغ سبک زندگی مصرف گرایانه غربی باعث افزایش رشد فرهنگ مصرف گرایی در جامعه ایران شده است. مصرف گرایی به خصوص در بخش انرژی در ۲۰ سال اخیر رشد بسیار چشمگیری داشته است و تقریبا ٣ تا۴ برابر شده است. تا جایی که بولتن نیوز در سال گذشته مقاله ایی نسبت به این موضوع هشدار داد.
در این میان مردم ایران نیز اگر نه به اندازه حکومتهای ناتوان جمهوری اسلامی و پهلوی ولی به سهم خویش مقصرند. آنچنان که افتخار بسیاری از هموطنان ما به میزان و نوع کالاهای مصرفی شان است. طبق نمودار زیر با ادامه وضعیت فعلی در سال ۱٣۹٨ میزان مصرف انرژی در ایران از تولید بیشتر خواهد بود.
مصرف گرایی سالهاست که به مشکل فرهنگی جمعی ما ایرانی ها تبدیل شده است. برای مثال در اکثر مهمانی های خانواده های ایرانی موضوع رایج بحث میان مردان درباره خرید و فروش اتوموبیل و خانه و مصرف کالاهای دیگری مثل موبایل و .... است و در میان زنان ایرانی این موضوعات به مصرف لباس و جواهرات و محصولات آرایشی و لوازم و دکورسیوان منزل... خلاصه می شود. میزان مصراف گرایی در طبقات متوسط و مرفه بسیار بیشتر است و بسیاری اعتبار و شخصیت اجتماعی خود را منوط به نوع و میزان کالاهای مصرفی می دانند!
در زمینه طبیعت، مصرف گرایی هنگامی که با دیگر رذیلتهای اخلاقی نظیر خودمحوری همراه می شود به نابودی طبیعت و منابع تجدید ناپذیر منجر می شود. مشکلی که ممکن است در همین سالها به مرگ سرزمین ایران بیانجامد.
قابل ذکر است که مصرف گرایی در کشور ما تنها مربوط به کالا و حوزه اقتصاد نمی شود. در حوزه دانش و علم نیز سالیان درازی است که اساتید و روشنفکران ایرانی تنها مصرف کننده تفکرات غربی اند و بجز ترجمه ها آرا و کتابهای قابل استنادی در مراکز علمی و دانشگاهی وجود ندارد.
۲-خود محوری : یکی از ضعف های اخلاقی جامعه ایرانی که مانع تحقق دموکراسی و بهره مندی از حقوق شده است خود محوری و خود برتر بینی است. این رذیلت در سه بُعد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و همچنین در رابطه با طبیعت مشکلات بسیار حادی را آفریده است.
خود محوری سیاسی: "مسائل سیاسی به ما ربطی ندارد" ،"ما سیاسی نیستیم" و جملاتی از این دست به وفور از سوی خانواده های ایرانی برای جلوگیری از اعتراض به حکومتهای استبدادی بیان می شود. این خودمحوری سیاسی باعث شده است که بار اعتراض به تجاوزهای روزمره حکومت به دوش عده ی معدودی از هموطنان بیفتد و حکومت نیز به راحتی با سرکوب آن عده ی قلیل بنای خود را استوار سازد و شرایطی را به وجود می آورد که به قول معروف تر و خشک با هم بسوزند.

خود محوری اقتصادی: چند سال سابقه کار در چندین شرکت مختلف در ایران به نویسنده این اجازه را می دهد که بگوید کار کردن در ایران بسیار پر استرس است. این مسئله علاوه بر پایین بودن دستمزها در مقایسه با مخارج زندگی و بی ثباتی شرایط کار، ناشی از روابط میان همکاران و رئیس و مرئوس است. زور و زورگویی عامل اصلی برقراری روابط کاری است و همکاران به راحتی به خود اجازه می دهند "زیرآب" یکدیگر بزنند و "نان همدیگر را ببرند" و طبق قانون جنگل هر کارمندی سعی می کند بیشتر خود را به منابع قدرت نزدیک کند. در این مورد پیشتر به باند و رفیق بازی اشاره خواهم کرد.

خود محوری اجتماعی: باور نداشتن به حقوق خود و دیگران وضعیتی را در ایران به وجود آورده است که مردم ایران حتی برای به دست آوردن نیازهای اولیه شان باید با یکدیگر بجنگند. اولین نبرد روزانه در ایران با وارد شدن به خیابانها چه هنگام رانندگی و چه هنگام رد شدن از خیابانها شروع می شود! در خیابانهای ایران و به خصوص تهران تنها چیزی که ملاک نیست قانون و حقوق است. و جالب اینجاست که مردم ایران نام زورگویی به یکدیگر و تجاوز به حقوق دیگران را "زرنگی" و "تیزی" نهاده اند و به آن افتخار می کنند. این تجاوز به حقوق در بسیاری از صحنه های اجتماعی دیده می شود. برای مثال در صف های نانوایی، صف بنزین و .... جالب آنجاست که وقتی ایرانی ها به خصوص به صورت توریستی به خارج از کشور می روند با همین رویه می خواهند با دیگر ملتها برخورد کنند و این ضعف فرهنگی را در عرصه جهانی نیز نمایش دهند!

خودمحوری و طبیعت: با نگاهی گذرا به طبیعت و شهرهای ایران به وضوح میزان آلودگی و کثیفی دشت، جنگل، کوه، کویر و دریاها را خواهید دید. درست است که حکومتهای استبدادی با غارت منابع طبیعی و انجام کارهای غیر کارشناسی نظیر سدها، جاده ها، کارخانه ها و اتوموبیلهای آلاینده طبیعت ایران را نابود کرده اند اما مردم ایران نیز در خسارت زدن به طبیعت و ریختن انواع زباله و پلاستیک و شیشه و دیگر مواد مصنوعی نابود نشدنی هیچ فروگذاری نکرده اند. خوشبختانه در سالهای اخیر تلاشهایی از سوی دوستداران طبیعت برای پاکسازی طبیعت صورت گرفته است ولیکن در مقایسه با سیل آشغال ریزی ملت ایران فاصله بسیاری باقی است.
٣-نژاد پرستی: رذیلت سومی که مردم ایران به هر دلیلی دچار آن گشته اند و مانع از برقراری رابطه صحیح میانشان شده است نژاد پرستی است. در واقع نبود آزادی باعث تعریف هویت شخصی و جمعی بر مبنای زور و رابطه سلطه- زیر سلطه شده است. در محیط استبداد زده ایی که ایران قرنهاست در آن گرفتار شده است مردم خود را نه بر مبنای ارزشهای انسانی بلکه بر مبنای سرکوبها و عقده های فروخورده ایی که استبداد و زورگویی ایجاد کرده است تعریف می کنند. در واقع وجود و حضور استبداد، محیط دوستی و آشتی میان اقوام مختلف ایران و حتی با دیگر ملتها را از میان برده و جای آنرا با دشمنی و کدورت پر کرده است. و متاسفانه این اتفاق با وارد شدن استبداد به فرهنگ درونی مردم ایران به صورت گسترده و بدون دخالت دولتها صورت می گیرد. در این رابطه می توان به رفتار ایرانی ها با افغانهایی که در ایران ساکن شدند اشاره کرد و یا جک و لطیفه های قومیتی که درواقع توهین های قومیتی و نژادی هستند.
نژاد پرستی در میان ایرانیان خارج از کشور هم دیده می شود نویسنده شاهد ابراز تنفر و اکراه هموطنان ایرانی خارج از کشور از سیاهپوستان و دیگر اقلیتهای ساکن کشورهای غربی بوده است.

۴-بی تفاوتی و بی عاری در مقابل نقض حقوق خود و دیگران توسط حکومتهای خودکامه و وابستگانش: قطعا یکی از بزرگترین مشکلاتی که باعث کهنگی عمر استبداد به خصوص در سالهای اخیر در ایران شده است بی تفاوتی مردم نسبت به سرنوشتشان بوده است. امروزه با وجود اینترنت و شبکه های ماهواره ایی اکثر ایرانیان از علل و عوامل بدبختی های ایران و خویش خبر دارند و می دانند که زورگویان چه کسانی هستند ولی به دلیل اعتیاد به زورپذیری و ترس حاضر به عمل نیستند و ترجیح می دهند بی عمل بمانند تا شاید چرخش روزگار شرایط را بهتر کند که البته چنین نخواهد شد و وضعیت منطقه و ایران با گذشت زمان بد و بدتر شده است.
۵-پارتی بازی و قانون شکنی: از دیگر خصایص ناپسند ایرانیان که به دیرپایی استبداد منجر شده است رجوع روزمره مردم به قدرتمداران حکومتی و وابستگانشان بوده است. آنچنان که اگر برای کسی مشکل ایجاد می شود در اولین لحظه به دنبال آشنایانی در حکومت می افتد. در واقع مردم ایران به جای شناسایی و طرد وابستگان استبداد به منظور ضعیف کردن آن، در به در به دنبال آشنا و پارتی در این و آن اداره به این در و آن در می زنند! گرفتن وام، پیدا
کردن کار، حل مشکلات قضایی، ازدواج و .... موضوعات رایجی هستند که ایرانی ها نه بر مبنای قانون و حقوق بلکه با داشتن آشنا و پارتی آنها را حل می کنند.
البته روشنفکران ایرانی نیز به این مشکل اخلاقی دچار هستند و بسیاری از انها وابسته به قدرتهای داخلی و یا خارجی هستند. متاسفانه کم نیستند کسانی که نامی در زمره روشنفکران دارند ولی بنا به دلایل مختلف از اشتباه فکر و تحلیل گرفته تا وابستگی مالی به قدرتهای خارجی نظیر امریکا و یا بخشی از قدرت داخلی نظیر باند رفسنجانی برای رسیدن به آزادی و دموکراسی نزدیک شده اند. ایشان فراموش کرده اند که با این رفتار خود از یکسو الگوی نامناسبی برای جامعه استبداد زده ایرانی برای وابستگی به قدرت ایجاد می کنند و از سوی دیگر دموکراسی جز از روش درونی و پروردن فرهنگ دموکراسی و ایستادگی بر حق مداری ایجاد نمی شود. لذا این روشنفکران خود به مانعی در راه دموکراسی بدل شده اند.
۶-دروغگویی و دورویی: اگر چه در ادیان و کتابهای اخلاقی ایرانیان دروغگویی به شدت مذموم شناخته شده است ولی وجود دائمی استبداد و حاکمان خودکامه باعث شده است که ایرانیان برای ادامه حیاتشان از این پدیده ناپسند به صورت روزمره استفاده کنند و شخصیتی دوگانه و گاه چندگانه داشته باشند. خواننده محترم برای پذیرفتن این مسئله می تواند دو ضرب المثل "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" و "زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد" را که عملا توصیه به دورغگویی و ریا هست را به خاطر بیاورند.
۷-تنگ نظری و فضولی و دخالت در زندگی دیگران: همانطور که می دانید استبداد سامانه ایی از حکومت داری است که با تنوع و تکثر در فکر و عمل و سبک زندگی مخالف است و تنها یک و یا چند شیوه مورد پسند خویش را روا می دارد. این رواداری در جوامع سنتی مانند ایران کمتر است و فرهنگ استبدادزده مردم نیز به کمک حکومت استبدادی برای سانسور و سرکوب دیگر عقاید و سبکهای زندگی می رود. تنگ نظری جامعه و مردم مورد تشویق حکومت نیز قرار می گیرد. این دون طبعی باعث شده است که در کنار حکومت که به زندگی و رفتار مردم سرک می کشد و با انواع گشت های ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر عرصه زندگی را بر ایرانیان تنگ کرده است، عده از هموطنان نیز به دخالت و فضولی در زندگی اطرافیان خود اعم از اقوام، فرزندان و یا همسایگان خویش و... بپردازند غافل از اینکه این عمل باعث ادامه استبداد تاریخی است.
٨-تقدیس قدرت مالی و سیاسی: شرایط سیاسی و اجتماعی ایران به خصوص در سالیان اخیر به گونه ایی بوده است که بسیاری از ارزشهای والای انسانی رنگ باخته اند و مورد توجه جامعه نیستند. رنگ باختن ارزشهای اخلاقی در حکومت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی که انواع ترور و قتل و تجاوز به حقوق مردم را به اسم ارزشهای اخلاقی می کند بیشتر از دیکتاتوری های دیگر است. در واقع اگر چه ارزشهای انسانی مانند شجاعت، ایثار، عدالت طلبی و ... یک لحظه از دهان وزیر شعار حکومت استبدادی جمهوری اسلامی وا نمی افتند ولیکن در عمل آنچه مورد فخر و غرور مسئولان و وابستگان حکومت است مال و پول و قدرت و مقام است. این مسئله توسط مردم نیز الگو برداری شده است. بسیاری از وابستگان حکومت به دلیل داشتن مال و مقام مورد احترام جامعه ایرانی قرار می گیرند در حالی که یک مبارز راه آزادی که مال و عمرش را در راه عقیده و آرمان از دست داده است با بی محلی مردم مواجه می شود.
تقدیس قدرت تنها به مال و مقام خلاصه نمی شود و در عرصه دانشگاهی به مدرک گرایی و دزدی های علمی با نوشتن مقالات علمی نامعتبر منجر شده است. گویی برای دانشگاهیان نیز همانند روشنفکران و مردم و حکومت نه محتوا بلکه تنها شکل و مقام و عنوان است که اهمیت دارد.
۹-فحاشی و تمسخر دیگران: فحش شکل زبانی زور و خشونت است. با گسترش شبکه های اجتماعی در ایران در دو سال گذشته بارها شاهد آوار شدن فحش و ناسزای ایرانیان به افراد مختلف به دلایل واهی بوده ایم. این فحاشی در خیابانها و ورزشگاهها و... به صورت روزمره میان مردم رد و بدل می شود. در واقع مردم ایران بسان رهبران کشورشان آموخته اند می توان با فحاشی و بدزبانی کمبودها و ضعفهای خود را بپوشانند و خود را خالی نمایند. فحاشی آنقدر در نزد ملت ایران عادی شده است که متوجه استفاده بسیار زیاد آن در صحبت معمولی و شوخی هایشان نیستند. درباره تمسخر وضع بسیار بدتر است. طرز لباس پوشیدن، لهجه، رفتار، شکل ظاهری و حتی معلولیت می تواند بهانه ایی به سخره گرفتن افراد باشد. نویسنده شخصا بارها و بارها شاهد تمسخر هموطنان لر و کرد و ترک و... به خاطر لهجه فارسی شان بوده ام ولی به ندرت دیده ام که کسی این رفتار زشت تمسخر کنندگان را نقد کند.
۱۰-درونی نشدن لایسیته و جدایی نهاد دین از نهاد حکومت نزد مردم ایران: این مشکل فکری در اکثر کشورهای اسلامی دیده می شود. ایران به دلیل تجربه ٣۶ ساله حکومت جمهوری اسلامی از دیگر کشورهای اسلامی وضعیت بهتری دارد. ولی این باور همچنان مورد پذیرش بسیاری از هموطنان قرار نگرفته است و این مسئله به تنگ نظری فرهنگی و استبداد سیاسی دامن زده است.
۱۱-نپذیرفتن شایسته سالاری: این مشکل بخصوص در مناطق و استانهایی که ایلات و قبایل در آن ساکن هستند بسیار حادتر است. برای مثال در اکثر استانهای غرب کشور معیار رای دادن به کاندیدهای مختلف در انتخابات مجلس و شورای شهر نه توانایی و برنامه افراد بلکه پیوندهای قومی و قبیله ایی است. این مشکل در سطح کل کشور به صورت باند، دسته و رفیق بازی شکل گرفته که خود سهم به سزایی در عدم تحقق دموکراسی و شایسته سالاری دارد.
۱۲-عدم باور به حقوق زنان: زنان نیمی از جمعیت هر ملت را شکل می دهند که در واقع مربیان نسل فردا نیز هستند. لذا بهره مندی آنان از حقوق شان نه تنها کشور را به سوی دموکراسی رهنمون خواهد کرد بلکه آینده دموکراسی را نیز تضمین خواهد کرد. اما در عمل علاوه بر حکومت استبدادی، جامعه ایرانی نیز مرد سالار است. یکی از ادله نویسنده برای این ادعا رسوم ایرانیان برای ازدواج است که با در نظر گرفتن مهریه و شیربها و ... عملا دختر را به فروش می رسانند. همچنان آنها دختر مطلقه را مانند جنس دسته دو و بنجل می بینند در حالی که چنین نگاه سخیفی نسبت به مردان مطلقه کمتر وجود دارد.
۱٣-فقر و تمامی رذایل وابسته به آن نظیر دزدی و فحشا و اعتیاد و...:


بر این لیست موارد دیگری را می توان اضافه کرد اما از نظر نویسنده این موارد کلیات مشکلات اخلاقی ما ایرانی ها هستند که مانع از پیشرفت و حقوق مند شدنمان شده اند. باید با نقد مداوم و تمرین و ممارست این مشکلات را کم و کمتر کرده تا بلاخره روزی آماده پذیرش فرهنگ و سیستم سیاسی اقتصادی اجتماعی دموکراتیک باشیم. بار دیگر باید ذکر کنم که قصد این قلم برخورد تحقیر آمیز و سرکوبگرانه با فرهنگ ایرانی نبوده و نیست بلکه تنها قصد بیان نقایص را داشته ام تا زمینه ایی برای بحث در باره آنها و سپس اقدام جمعی جهت رفع آنها فراهم بیاید. زیرا این نقایص مانند آجرهای کوچکی هستند که تک به تک در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و نظام سیاسی اجتماعی و فرهنگی حاکم بر ایران را ساخته اند.

راهکار برونرفت از استبداد تاریخی:

همانطور که دیدید با بر شمردن شماری ازاشکالات فرهنگی جامعه ایرانی نشان دادیم که چرااستبداد در ایران نهادینه شده و جنبشهای اجتماعی و سیاسی آزادی خواهانه حریف او نمی شوند. به عبارت دیگر بدون وارد شدن به تقدم تخم و تخم مرغ می توان گفت استبداد هست چون فرهنگ استبدادی در ایران نهادینه هست و برعکس.

جنبشهای اجتماعی و سیاسی آزادی خواهانه ایرانیان به مانند تلاش فرد معتادی بوده اند که می خواهد اعتیاد را ترک کند ولی به دلیل شرایط نامناسب و عدم توانایی و نیافتن الگوی مناسب دوباره به وضعیت نامطلوب باز می گردد. و در این عدم موفقیت روشنفکران ایران نیز سهم بسزایی دارند زیرا آنها از دادن الگوی مناسب و سبک زندگی موافق با فرهنگ آزادی عاجز بوده و حتی الگوی رفتاری شان موید زیست در فرهنگ استبداد است. برای روشن شدن این موضوع چند مثال می زنم. آقای علیرضا نوری زاده که سالهاست منتقد سیاستهای حاکمیت است تلویزیونی را تاسیس کرده اند که بودجه ی آنرا شاهزادگان عربستانی تدارک دیده اند. حتی اگر تمام حرفها و نظرات ایشان را منطبق بر حقوق شهروندی و آزادی فرض کنیم عمل ایشان در استمداد طلبیدن از حکام مستبد و فاسد عربستانی پیام اخلاقی بسیار منفی به جامعه ایرانی دارد که آنها نیز می توانند برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود به بارگاه قدرتهای داخلی و یا خارجی شرف یاب شوند. امری که به رذیلت اخلاقی "پارتی بازی" و "تقدس بخشیدن به قدرت" در جامعه ایران منجر شده است. همین نقد به بسیاری از نحله های دیگر اپوزیسیون از جمله بسیاری از ملی مذهبی ها که این روزها هاشمی رفسنجانی، که به راستی معمار بدترین استبداد تاریخ معاصر بوده، را تبلیغ می کنند و یا امثال علی افشاری که برای مبارزه با استبداد به دامن سناتورهای جنگ طلبی چون ژوزف لیبرمن افتاده اند، وارد است.

اما راهکار چیست؟ از دید این قلم جامعه ایران از انقلاب مشروطه تا امروز نشان داده که می خواهد خود را از شر استبداد برهاند و زندگی حقومند و آبرومند داشته باشند. این مسئله را می توان در انطباق جویی ایرانیان خارج نشین با جوامع کشورهای پیشرفته نیز دید. درواقع اکثر ایرانیان ساکن غرب بعد از مدتی زندگی در کشورهای غربی رفتارهای و رذایل اخلاقی رایج در کشور را ترک کرده و مطابق قوانین و حقوق نهادینه شده کشور میزبان رفتار می کنند. این امرعلاوه بر آنکه حاکی از آمادگی ایرانیان برای زندگی در فرهنگ آزادی است از اهمیت وجود نهادها و زیر ساختهای اجتماعی اقتصادی و فرهنگی و همچنین الگوی رفتاری مناسب در جامعه غربی خبر می دهد. برای مثال یک ایرانی ساکن غرب می داند که در صف بانک یا اتوبوس ومترو وسایل و کارمندان کافی برای همه وجود دارند و نیازی به خوردن حقوق دیگران نیست و از سوی دیگر تقریبا تمام شهروندان الگوی رفتاری ایشان هستند، پس او نیز حق مدار می شود.
اما مشکل در جامعه ایران نبود زیر ساختها و کمبود الگوی رفتاری مناسب است و روشنفکران نیز به عنوان الگوی های رفتاری جامعه حتی برای اهداف خوب نیز قدرت را ابزار می کنند.
در پایان باید خاطر نشان سازم که ایرانیان دارای تاریخ و عناصر فرهنگ بسیار قوی از جمله عرفان و روحیه از خودگذشتگی هستند که با تکیه بر آنها می توانند روش زیست مسالمت آمیز و منطبق بر حق مداری را تجربه کنند.

به امید آن روز

حنیف یزدانی

تعرفه غذای دانشجویی

صندوق رفاه دانشجویان وزارت علوم تعرفه غذای دانشجویی برای سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ را اعلام کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، مسعود گنجی رییس صندوق رفاه دانشجویان وزارت علوم بخشنامه مربوط به تعرفه غذای دانشجویی برای سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ را اعلام کرد.

سهم دانشجو از تأمین هزینه غذا در طی سنوات عادی مجاز تحصیل (کاردانی چهار نیمسال، کارشناسی هشت نیمسال، کارشناسی ارشد چهار نیمسال، دکترای حرفه ای و دکترای مسـتقیم دوازده نیمسال، دکترای تخصصی ناپیوسته و دکترای دستیاری هشت نیمسال، دکترای پیوسته شانزده نیمسال و پسادکتری برای هر دوره دو نیمسال)، به تفکیک قیمت غذای پرهزینه، متوسط هزینه و کم هزینه به ترتیب پانزده هزار تومان، دوازده هزار تومان و هفت هزارو پانصد تومان تعیین شد.

غذای پر هزینه (عموماً وعده ناهار) : ۱۵۰۰۰۰ ریال

غذای متوسط هزینه (عموماً وعده شام) : ۱۲۰۰۰۰ ریال

غذای کم هزینه (عموماً وعده صبحانه) : ۷۵۰۰۰ ریال

سهم دانشجو از تأمین هزینه غذای دانشجویی برای نیمسال های اول و دوم سنوات اضافه مجاز دو برابر، برای نیمسال های سوم و چهارم سنوات اضافه مجاز، سه برابر و برای نیمسال های سـنوات اضافه مجاز بیش از چهار نیمسال، پنج برابر سهم دانشجوی سنوات عادی مجاز از تأمین غذای دانشجویی در طول سال تحصیلی تعیین شد.

قیمت های تعیین شـده غـذای دانشـجویی در این مصوبه صـرفًا برای نیمسال های اول و دوم هر سال تحصـیلی است و شامل ترم تابستانی نیست.

تعیین میزان کمک دانشـگاه ها برای تأمین هزینه غـذای دانشـجویی در غـذاخوری های مکمل و همچنین ترم تابسـتانی بر عهـده خود دانشگاه ها بوده و مستثنی از مفاد این مصوبه است.

دانشـگاه ها و مؤسسات آموزش عالی می توانند در شرایط خاص و با توجه به شرایط جغرافیایی، اقتصادی و منطقه ای با تشخیص هیأت رئیسه تا ۲۰ درصد مبلغ تعیین شده را افزایش دهند.

لازم به ذکر است از تاریخ ا بلاغ این بخشنامه، کلیه بخشنامه ها و ابلاغیه های قبلی مغایر با این بخشنامه، ملغی و بلااثر می گردد

قرارداد نفتی که در سال ۱۳۰۷ شمسی

قرارداد نفتی که در سال ۱۳۰۷ شمسی (۱۹۲۸ میلادی) بین ایران و شرکت نفت انگلیس و ایران (شرکت نفت انگلیس و ایران، بعدها شرکت ملی نفت ایران) امضا شد، قرارداد مهمی بود که بر صنعت نفت ایران و روابط بین‌المللی آن تأثیرگذار بود. این قرارداد، بر اساس امتیازنامه دارسی که در سال ۱۲۸۰ شمسی (۱۹۰۱ میلادی) امضا شده بود، تنظیم شده بود و شرکت انگلیسی را مجاز می‌کرد تا به استخراج و بهره‌برداری از نفت در ایران بپردازد.

جزئیات قرارداد:

  • متن قرارداد:

    بر اساس این قرارداد، شرکت نفت انگلیس و ایران به مدت ۳۲ سال دیگر، حق انحصاری اکتشاف، استخراج، پالایش و فروش نفت را در ایران داشت.

  • ضمانت‌ها و شرایط:

    قرارداد شامل ضمانت‌هایی برای حفظ حق انحصاری شرکت انگلیسی و شرایطی بود که با توجه به موقعیت سیاسی و اقتصادی ایران، به نظر می‌رسید که به سود شرکت انگلیسی بود.

  • سهم ایران:

    در مقابل حق انحصاری شرکت انگلیسی، ایران سهمی از سود و همچنین حقوق و مزایای دیگری دریافت می‌کرد که به نسبت سهم شرکت انگلیسی بسیار محدود بود.

  • پیامدهای قرارداد:

    این قرارداد باعث شد که ایران به طور کامل تحت کنترل شرکت نفتی انگلیسی باشد و از نظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آسیب ببیند.

  • مذاکرات و تغییرات:

    بعد از سال‌ها، این قرارداد مورد انتقاد قرار گرفت و به دنبال آن، دولت ایران با شرکت‌های نفتی غربی مذاکرات و توافقات جدیدی انجام داد که در نهایت منجر به ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۳۲ شمسی (۱۹۵۳ میلادی) شد.

مهمترین جنبه‌های قرارداد:

  • حق انحصاری:

    شرکت انگلیسی حق انحصاری بهره‌برداری از نفت را داشت که باعث شد صنعت نفت ایران به طور کامل تحت کنترل یک شرکت خارجی قرار گیرد.

  • سهم محدود ایران:

    سهم ایران از سود و سایر مزایا بسیار محدود بود و این امر به عدم رشد و توسعه صنعت نفت ایران کمک نکرد.

  • پایه‌گذاری برای ملی شدن صنعت نفت:

    این قرارداد، زمینه‌ای را برای ملی شدن صنعت نفت در آینده و افزایش نقش دولت ایران در این صنعت فراهم کرد.

  • پیامدهای سیاسی:

    این قرارداد بر روابط ایران و انگلیس تأثیر گذاشت و به عنوان یکی از عوامل ایجاد تنش و اختلاف بین دو کشور در نظر گرفته می‌شود.

به طور کلی، قرارداد ۱۳۰۷ شمسی یکی از مهم‌ترین وقایع در تاریخ صنعت نفت ایران بود که بر توسعه و آینده صنعت نفت ایران و روابط بین‌المللی آن تأثیرات زیادی داشت. بر اساس Wikipedia و سایت‌های دیگر، این قرارداد به عنوان یکی از نمونه‌های تاریخی کنترل خارجی بر منابع طبیعی یک کشور شناخته می‌شود

قرارداد گس–گلشائیان

قرارداد گس–گلشائیان

  • زبان
  • دریافت پی‌دی‌اف
  • پیگیری
  • ویرایش

قرارداد گس-گلشاییان یا «قرارداد الحاقی»، قراردادی است که در تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۲۸ بین دولت ایران و نمایندگان شرکت نفت ایران و انگلیس به عنوان ضمیمه قرارداد ۱۹۳۳ امضا شد. بر اساس این قرارداد شرکت نفت تعدیلاتی در مبالغ پرداختی به ایران را می‌پذیرفت.

نام قرارداد از نام دو تن از مذاکره کنندگان یعنی سِر نویل گَس (از مقامات شرکت) و عباسقلی گلشائیان (وزیر دارایی ایران) گرفته شده‌است.

این قرارداد با تلاش اقلیت مجلس پانزدهم خصوصاً حسین فاطمی و حسین مکی به تصویب مجلس شورای ملی نرسید و به جای آن قانون ملی شدن صنعت نفت در دوره شانزدهم تصویب شد.[۱]

پیش‌زمینه قرارداد و تحریکات انگلیس

ویرایش

پس از اشغال ایران توسط انگلیس و شوروی و سپس آمریکا در جنگ جهانی دوم، رقابت استعمارگران بر سر منافع، خصوصاً نفت، تشدید شد. دولت ایران بعد از مواجهه با تقاضای شرکت‌های نفتی هر سه کشور، اعلام کرد که دادن هرگونه امتیاز باید به بعد از جنگ موکول شود، زیرا در زمان حاضر و به دلیل وجود جنگ، وضعیت اقتصادی کشورها روشن نیست. در نتیجه تقاضای هر سه دولت رد شد.

پس از اعلام موضع دولت، روزنامه‌های حزب توده از رد پیشنهاد شوروی به خشم آمدند و دولت را به باد انتقاد گرفتند. دکتر محمد مصدق هم چند روز بعد در مجلس شورای ملی نطق مفصلی ایراد کرد و پاسخ روزنامه‌ها و کشورهای خواستار امتیاز را داد و طرحی به مجلس پیشنهاد کرد.

پس از پایان جنگ جهانی دوم، انگلیس و شوروی موظف بودند ظرف مدت شش ماه پس از خاتمه جنگ، نیروهای خود را از خاک ایران تخلیه نمایند، اما شوروی نه تنها از خاک ایران خارج نشد، بلکه نیروهای دیگری هم وارد نقاط شمالی ایران کرد. در این زمان قوام، نخست‌وزیر ایران بود، در نتیجه سیاستی که وی در قبال شوروی‌ها اتخاذ نمود، نیروهای شوروی خاک ایران را ترک کردند.

یکی از اقدامات قوام، عقد قراردادی بود که بین دولت ایران و سفیر شوروی در تهران به امضا رسید. براساس این قرارداد، نیروهای شوروی می‌بایست ظرف یک ماه و نیم خاک ایران را ترک کنند و قرار شد شرکت مختلط نفت ایران و شوروی ایجاد شود و اساسنامه آن ظرف هفت ماه برای تصویب به مجلس پانزدهم پیشنهاد گردد. در سی‌ام مهرماه ۱۳۲۶، نمایندگان مجلس شورای ملی ماده واحده‌ای را به تصویب رساندند که منتفی شدن قرارداد نفت ایران و شوروی هدف اصلی آن بود. همچنین در این ماده واحده تأکید شده بود که دادن هرگونه امتیازی به خارجی‌ها ممنوع است و دولت مکلف است که به منظور استیفای حقوق ملت ایران از نفت جنوب اقدام کند.

دولت انگلستان از تصویب این ماده واحده ناراضی نبود، زیرا این طرح موجب شده بود که دست شوروی‌ها از منابع نفتی ایران کوتاه گردد. اما دولت انگلستان به منظور حفظ سلطه خویش بر نفت جنوب و جلوگیری از استیفای حقوق ملت ایران با مقامات کشور وارد مذاکره شد تا این قرارداد را به تصویب برساند.[۲]

متن قرارداد

ویرایش

متن این قرارداد بدین شرح بود:

قرارداد الحاقی بین دولت شاهنشاهی ایران و کمپانی نفت انگلیس و ایران محدود

تهران مورخه ۱۷ ژوئیه ۱۹۴۹ برابر با ۲۶ تیرماه ۱۳۲۸

نظر به قرارداد (که در این قرارداد، قرارداد اصلی نامیده می‌شود) منعقده در تاریخ ۲۹ آوریل ۱۹۳۳ بین دولت شاهنشاهی ایران از یک طرف و کمپانی نفت انگلیس و ایران محدود از طرف دیگر که به موجب آن امتیازی برای تنظیم روابط بین طرفین مذکور در فوق برقرار گردیده‌است و نظر به ملاحظه تغییراتی که در نتیجه جنگ جهانی ۱۹۴۵–۱۹۳۹ در اوضاع اقتصادی حادث شده مزایای مالی که طبق قرارداد اصلی به دولت تعلق می‌گیرد بایستی به میزان و به ترتیب آتی‌الذکر افزایش یابد.

و نظر به اینکه طرفین برای تأمین این منظور موافقت نموده‌اند که قرارداد الحاقی منعقد نمایند علی‌هذا بین دولت شاهنشاهی ایران و کمپانی نفت انگلیس و ایران محدود به شرح زیر موافقت می‌شود.

  1. این قرارداد، قرارداد الحاقی است و جزء لاینفک قرارداد اصلی محسوب می‌شود.
  2. هر عبارتی که در این قرارداد استعمال می‌شود و در قرارداد اصلی تعریف آن عبارت به عمل آمده‌است همان معنی مصطلحه در قرارداد اصلی را خواهد داشت به استثنای کلیه عبارات مستعمله در قرارداد اصلی به عنوان پرس و پرسان و دولت شاهنشاهی پرس و کمپانی انگلیس و پرسان محدود که از لحاظ این قرارداد منظور از عبارات مزبور به ترتیب ایران - ایرانی - دولت شاهنشاهی ایران - کمپانی نفت انگلیس و ایران محدود خواهد بود و همچنین دیوان داوری دائمی بین‌المللی ذکر شده‌است، منظور از آن دیوان دادگستری بین‌المللی می‌باشد که از طرف ملل متحد تأسیس شده‌است.
  3. الف – برای سال مسیحی که به ۳۱ دسامبر ۱۹۴۸ منتهی گردیده و از آن به بعد میزان حق‌الامتیاز سالانه که به موجب جزء (I – الف) ماده ۱۰ قرارداد اصلی به دولت تعلق می‌گیرد از چهار شلینگ به شش شلینگ برای هر تن نفتی که برای مصرف داخلی در ایران به فروش برسد یا از ایران صادر شود ترقی داده خواهد شد.
    ب – در اجرای تغییر در بند الف ماده ۳ این قرارداد به‌طور عطف بماسبق که شامل سال مسیحی منتهی به ۳۱ دسامبر ۱۹۴۸ می‌گردد و با منظور داشتن مقررات جزء (V – الف) ماده ۱۰ قرارداد اصلی کمپانی در ظرف سی روز از تاریخ اجرای این قرارداد مبلغ سه میلیون و سیصد و شصت و چهار هزار و چهارصد و پنجاه و نه لیره استرلینگ (۳۳۶۴۴۵۹ لیره استرلینگ) به دولت خواهد پرداخت.
  4. الف – برای اینکه استفاده بیشتر و مطمئن‌تر و فوری‌تر نسبت به آنچه در جزء (I) ب و جزء (III) الف ماده ۱۰ قرارداد اصلی پیش‌بینی شده عاید دولت گردد، کمپانی نفت انگلیس و ایران محدود از محل وجوهی که به حساب «ذخیره عمومی» می‌گذارند برای هر دوره مالی که حساب‌های کمپانی برای آن دوره تنظیم می‌گردد (شروع آن دوره مالی خواهد بود که به ۳۱ دسامبر ۱۹۴۸ ختم گردید) مبلغی معادل ۲۰ درصد از رقمی را به دولت خواهد پرداخت که از افزایش مبلغ منظور به حساب «ذخیره عمومی» (طبق حساب‌های منتشره دوره مالی مربوطه) به تناسب موجود بین بیست شیلینگ و تفاضل بیست شیلینگ و نرخ استاندارد مالیات بر درآمد انگلستان در تاریخ مربوطه حاصل می‌گردد.
    تاریخ مربوطه عبارت خواهد بود از تاریخ آخرین توزیع سود به دارندگان سهام عادی بابت دوره مالی مورد بحث یا در صورتی که چنین توزیعی در بین نباشد عبارت خواهد بود از تاریخ یک ماه بعد از تاریخ مجمع عمومی که حساب‌های مورد بحث در آن مطرح شده باشد. برای اجرای اصل معینه در بند الف فوق مثال‌های بین طرفین این قرارداد مورد موافقت قرار گرفته و در ضمیمه این قرارداد درج گردیده‌است.
    ب – چنان‌که بابت هر دوره مالی که برای حساب‌های کمپانی نفت انگلیس و ایران محدود (از تاریخ دوره مالی منتهی به ۳۱ دسامبر ۱۹۴۸ به بعد) تنظیم شده جمع مبلغی که کمپانی باید طبق بند الف ماده ۴ قرارداد فعلی و جزء (I – ب) ماده ۱۰ قرارداد اصلی به دولت بپردازد احیاناً از چهار میلیون لیره استرلینگ کمتر بشود کمپانی مابه‌التفاوت جمع مبلغ مزبور و چهار میلیون لیره استرلینگ را به دولت خواهد پرداخت. مع‌هذا مقرر است که چنانچه در طی یکی از دوره‌های مالی مذکور کمپانی بر اثر حوادثی که خارج از اختیار او باشد نتواند نفت از ایران صادر نماید، از میزان مبلغی که کمپانی باید بابت چنین دوره طبق مقررات سابق‌الذکر جزء (ب فرعی) قرارداد فعلی به دولت بپردازد باید مبلغی کسر گردد که نسبت آن با میزان سابق‌الذکر همان نسبتی را دارا باشد که بین مدت این تعطیل و دوره مالی مذکور وجود دارد.
    ج – کلیه مبالغ لازم‌التأدیه به دولت ایران بابت هر دوره مالی طبق بند الف و بند ب ماده ۴ این قرارداد در تاریخ مربوطه آن دوره مالی پرداخته خواهد شد.
    د – مقررات جزء (ه) ماده ۱۰ قرارداد اصلی در مورد هیچ‌یک از وجوهی که کمپانی طبق بند الف و یا بند ب ماده ۴ این قرارداد به دولت پرداخته قابل اجرا نمی‌باشد.
  5. الف – نسبت به مبلغ چهارده میلیون لیره استرلینگ که در ترازنامه کمپانی نفت انگلیس و ایران به تاریخ ۳۱ دسامبر ۱۹۴۷ به عنوان تشکیل «ذخیره عمومی» کمپانی مزبور منظور شده‌است کمپانی در ظرف سی روز از تاریخ اجرای این قرارداد مبلغ پنج میلیون و نود هزار و نهصد و نه لیره استرلینگ به دولت خواهد پرداخت.
    ب – مقررات جزء (V) ماده ۱۰ قرارداد اصلی دو مورد پرداختی که کمپانی باید طبق بند الف ماده، فعلی به عمل آورد قابل اجرا نمی‌باشد.
  6. وجوهی که کمپانی باید به موجب ۴ و ۵ این قرارداد بپردازد به جای مبالغ زیر پرداخته شده و قائم مقام آن‌ها خواهد بود.
    ۱ – هر پرداخت بدون طبق جزء (I – ب) ماده ۱۰ قرارداد اصلی بابت هرگونه توزیع مربوطه به «ذخیره عمومی» کمپانی.
    ۲ – هر مبلغی که طبق جزء (III – الف) ماده ۱۰ قرارداد اصلی در انقضای امتیاز یا در صورت ترک آن از طرف کمپانی طبق ماده ۲۵ قرارداد اصلی ممکن بود بابت «ذخیره عمومی» از طرف کمپانی به دولت لازم‌التأدیه گردد.
  7. الف – برای سال مسیحی منتهی به ۳۱ دسامبر ۱۹۴۸ و سنوات بعدی نرخ مبالغی که کمپانی باید طبق جزء (I – ج) ماده ۱۱ قرارداد اصلی به دولت بپردازد و مربوط است به وجوه لازم‌التأدیه بابت مازاد ۶ میلیون تن از نه پنس به یک شیلینگ ترقی داده خواهد شد.
    ب – به منظور اجرای تغییری که در بند الف ماده ۷ این قرارداد تصریح شده به‌طور عطف‌بماسبق که شامل سال مسیحی منتهی به ۳۱ دسامبر ۱۹۴۸ می‌گردد و با رعایت مقررات بند V ماده ۱۰ قرارداد اصلی کمپانی در ظرف سی روز از تاریخ اجرای این قرارداد مبلغ سیصد و دوازده هزار و نهصد لیره استرلینگ (۳۱۲۹۰۰ لیره استرلینگ) به دولت خواهد پرداخت.
  8. الف – در آخر بند الف ماده ۱۹ قرارداد اصلی عبارت زیر اضافه خواهد شد. هرگاه موقعی یکی از طرفین تصور نماید که قیمت‌های رومانی و با قیمت‌های خلیج مکزیک دیگر مبنای مناسبی برای تعیین «قیمت‌های اساسی» نمی‌باشد قیمت‌های اساسی با توافق طرفین و در صورت عدم توافق طبق ماده ۲۲ از طریق حکمیت تعیین خواهد شد، «قیمت‌های اساسی» که به این نحو تعیین می‌گردد بوسیله موافقتی که با تبادل نامه بین دولت (که صلاحیت لازم برای موافقت مزبور دارد) و کمپانی به عمل خواهد آمد برای طرفین لازم‌الرعایه خواهد بود.
    ب – از تاریخ اول ژوئن ۱۹۱۹ بهایی که کمپانی بنزین و نفت و مازوت محصول نفت ایران را به مصرف‌کنندگان غیر از دولت برای مصرف داخلی ایران خواهد فروخت عبارت خواهد بود از «قیمت‌های اساسی» با کسر بیست و پنج درصد (۲۵٪) به جای کسر ده درصد (۱۰٪) که در بند (ب) ماده ۱۹ قرارداد اصلی پیش‌بینی شده‌است.
  9. در مقابل پرداخت مبالغ مزبور از طرف کمپانی دولت و کمپانی موافقت می‌نمایند که کلیه تعهداتی که یکی از آن‌ها تا تاریخ ۳۱ دسامبر ۱۹۴۸ نسبت به دیگری در مورد بند (I – الف) و بند (I – ب) ماده ۱۰ و نسبت به ماده ۱۱ قرارداد اصلی و همچنین آنچه مربوط به «ذخیره عمومی» می‌باشد کاملاً انجام یافته‌است.
  10. با رعایت مقررات این قرارداد، مقررات قرارداد اصلی در کمال قوت و اعتبار خود باقی خواهد ماند.
  11. این قرارداد بعد از تصویب مجلس شورای ملی و از تاریخ صحه ملوکانه به موقع اجرا گذاشته خواهد شد. دولت متعهد می‌شود که این قرارداد را هرچه زودتر ممکن شود برای تصویب مجلس شورای ملی تقدیم دارد.

تهران به تاریخ ۱۷ ژوئیه ۱۹۴۹ – ۲۶ تیرماه ۱۳۲۸

از طرف دولت شاهنشاهی ایران

از طرف کمپانی نفت ایران و انگلیس[۳]

پیامدهای قرارداد

ویرایش

با وجود انعقاد این قرارداد، اوضاع به همین منوال باقی نماند. هرچند برخی از احزاب سیاسی از جمله حزب توده همچنان به‌طور محافظه‌کارانه با آن برخورد کردند اما همزمان با اعلام امضای قرارداد گس- گلشاییان تظاهرات گسترده‌ای از سوی جبهه ملی برگزار شد و مخالفت‌ها و اعتراض‌ها بالا گرفت. مخالفان معتقد بودند به رغم آن که برخی از مواد این قرارداد به نفع ایران است، اما در واقع این دولت بریتانیاست که طبق قرارداد توانسته به اعتبار قانونی قرارداد دارسی که به تصویب مجلس نرسیده بود، بیفزاید و همچنین تمدید ۳۳ سالهٔ آن را تأیید و تقویت کند.

در چنین شرایطی بود که در روز ۲۰ بهمن ۱۳۲۸ مجلس شانزدهم شورای ملی آغاز به کار کرد. دولت ساعد به دلیل عدم رای اعتماد در ۲۷ اسفند همین سال ساقط شد و علی منصور مأمور تشکیل کابینه گردید. منصور برای جلب رضایت نیروهای مذهبی از آیت‌الله کاشانی که در تبعید لبنان به سر می‌برد، دعوت کرد تا به ایران بازگردد؛ اما ورود آیت‌الله کاشانی نه تنها به سود منصور نشد، بلکه تظاهرات‌های اعتراضی را گسترش داد.

سرانجام منصور در پی گسترش اعتراضات و مخالفت‌های مداوم آیت‌الله کاشانی با سیاست‌هایش، در پنجم تیرماه، پس از سه ماه حکومت، مجبور به استعفا شد و حاجعلی رزم‌آرا جایگزین وی شد و به نخست‌وزیری رسید. یکی از برنامه‌های مهمی که رزم‌آرا در دوران نخست‌وزیری خود دنبال کرد، از تصویب گذراندن لایحهٔ الحاقی گس- گلشاییان بود. لایحه مزبور توسط دولت رزم‌آرا تقدیم مجلس و بررسی آن در کمیسیون تخصصی نفت مجلس شورای ملی آغاز شد.

کمیسیون نفت موظف بود قرارداد الحاقی را بررسی و نظرات خود را برای تصمیم‌گیری نهایی به مجلس اعلام کند. پس از بحث‌های فراوان، کمیسیون سرانجام در روز ۴ آذر ۱۳۲۹ تصمیم نهایی خود را مبنی بر رد قرارداد اتخاذ کرد. در گزارش و نتیجهٔ کار کمیسیون نفت آمده بود که: «چون قرارداد الحاقی کافی برای استیفای حقوق ایران نیست، لذا مخالفت خود را با آن اظهار می‌دارد.» سرانجام روز ۲۶ آذر همان سال، این گزارش در مجلس طرح شد. مجلس با رای اکثریت نمایندگان نظر کمیسیون نفت را تأیید کرد و بدین ترتیب قرارداد گس - گلشاییان از دور خارج شد. نمایندگان در کمیسیون نفت در خلال بحث‌های خود، از ملی شدن صنعت نفت سخن به میان آورده بودند. هنگام تصویب گزارش کمیسیون نفت طرحی با امضای یازده نفر، مبنی بر ملی شدن صنعت نفت به مجلس تقدیم شد، اما چون امضای کافی نداشت، مطرح نشد. امضاکنندگان این پیشنهاد عبارت بودند از: دکتر مصدق، دکتر شایگان، حائری‌زاده، دکتر بقایی، اللهیار صالح، محمود نریمان، حسین مکی، عبدالقدیر آزاد، میرسیدعلی بهبهانی، عباس اسلامی، و کاظم شیبانی.

از سوی دیگر رزم‌آرا تلاش می‌کرد تا راه‌حلی برای خروج از بن‌بستی که کمیسیون نفت برای او به وجود آورده بود، به دست آورد، بنابراین سعی می‌کرد با تمام توان از ملی شدن صنعت نفت جلوگیری کند. او پس از مصوبهٔ ۲۶ آذر مجلس، در سوم دی ماه، در جلسهٔ خصوصی مجلس شرکت کرد و به شدت علیه ملی شدن نفت سخن راند و در پایان با صراحت تمام گفت: ملی کردن صنعت نفت بزرگترین خیانت است. مخالفت‌های او با ملی شدن صنعت نفت، تا روز ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ که در محوطه مسجد شاه توسط خلیل طهماسبی از اعضای فداییان اسلام به ضرب گلوله از پای درآمد ادامه یافت. با مرگ رزم‌آرا، نمایندگانی که در مقابل ملی شدن نفت مقاومت می‌کردند، از مواضع خود عقب‌نشینی کردند. بدین ترتیب، کمیسیون نفت، پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور را پذیرفت و این طرح را به مجلس تقدیم کرد: «نظر به اینکه ضمن پیشنهادهای واصله به کمیسیون نفت مبنی بر ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور مورد توجه و قبول کمیسیون قرار گرفته و از آنجایی که وقت کافی برای مطالعه در اطراف اجرای این اصل باقی نیست، کمیسیون مخصوص نفت از مجلس شورای ملی تقاضای دو ماه تمدید می‌نماید؛ بنابراین ماده واحده ذیل را با قید دو فوریت برای تصویب، تقدیم مجلس شورای ملی می‌نماید. ماده واحده: مجلس شورای ملی تصمیم مورخ ۲۹/۱۲/۱۷ کمیسیون مخصوص نفت را تأیید و با تمدید مدت موافقت می‌نماید.
تبصره۱: کمیسیون نفت مجاز است از کارشناسان داخلی و خارجی در صورت لزوم دعوت نماید و مورد استفاده قرار دهد.
تبصره ۲: آقایان نمایندگان حق دارند تا پانزده روز بعد از تشکیل کمیسیون حق حضور داشته باشند

خرداد نفتی بعد سقوط قاجار

پس از فروپاشی سلسله قاجار و تشکیل دولت پهلوی، قراردادهای نفتی ایران با شرکت‌های خارجی تغییر کرد. ابتدا، قرارداد دارسی که در زمان قاجار منعقد شده بود، لغو شد و در سال ۱۳۱۲، قرارداد جدیدی با شرکت نفت ایران و انگلیس (بعداً به نام کنسرسیوم تغییر نام داد) منعقد شد. این قرارداد، امتیاز نفت را به مدت ۶۰ سال دیگر تمدید کرد، اما از نظر مفاد و شرایط، بسیار ناپایدار بود. در نهایت، با ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹، این قرارداد باطل شد و پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، قرارداد کنسرسیوم جایگزین آن شد.

جزئیات بیشتر:

  • قرارداد دارسی:

    در سال ۱۲۸۰ شمسی (۱۹۰۱ میلادی) بین دولت مظفرالدین شاه قاجار و ویلیام دارسی، یک شهروند بریتانیایی، امضا شد. این قرارداد به دارسی امتیاز انحصاری اکتشاف و استخراج نفت در جنوب ایران را داد.

  • لغو قرارداد دارسی:

    پس از انقلاب رضاشاه، مجلس شورای ملی در سال ۱۳۱۱ لغو این قرارداد را تصویب کرد. این تصمیم با اعتراضات انگلیس همراه بود.

  • قرارداد ۱۳۱۲:

    در پی لغو قرارداد دارسی و اعتراضات انگلستان، قرارداد جدیدی بین ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس (بعداً کنسرسیوم) به امضا رسید. این قرارداد، امتیاز نفت را برای مدت ۶۰ سال دیگر تمدید کرد و سهم ایران را در سود فروش نفت ۲۰ درصد اعلام کرد.

  • ملی شدن صنعت نفت:

    در سال ۱۳۲۹، با تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت، قرارداد ۱۳۱۲ و کنسرسیوم باطل شد و صنعت نفت ایران به طور کامل تحت کنترل دولت قرار گرفت.

  • قرارداد کنسرسیوم:

    پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، قرارداد کنسرسیوم به عنوان جایگزین قرارداد ۱۳۱۲ منعقد شد. این قرارداد، با مشارکت تعدادی از شرکت‌های نفتی خارجی، تنظیم شده بود و ایران تنها سهم کوچکی از سود فروش نفت دریافت می‌کرد.

  • انقضای قرارداد کنسرسیوم:

    در سال ۱۳۵۷، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، قرارداد کنسرسیوم باطل شد و امتیازات نفتی در اختیار شرکت ملی نفت ایران قرار گرفت.

قرارداد ۱۹۳۳

قرارداد ۱۹۳۳

  • زبان
  • دریافت پی‌دی‌اف
  • پیگیری
  • ویرایش

بیشتر بدانید

در درستی این مقاله اختلاف نظر وجود دارد.

بیشتر بدانید

در بی‌طرفی این مقاله اختلاف‌نظر وجود دارد.

قرارداد ۱۹۳۳ (۱۳۱۲ خورشیدی) قراردادی میان دولت ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس بود که پس از الغای یک‌جانبهٔ قرارداد دارسی از سوی رضاشاه منعقد شد.

رضاشاه همواره از سهم کم ایران از نفت خود ناراضی بود و بین سال‌های ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۱ شمسی بارها تیمورتاش را برای مذاکره و یافتن راهی برای افزایش آن فرستاد. سهم ایران برای سال مالی ۱۹۳۱ میلادی (۱۳۱۰ خورشیدی) پس از بحران اقتصادی ناشی از رکود بزرگ به کم‌ترین میزان خود، یعنی معادل ۳۳۶ هزار لیره برای یک سال تولید نفت رسید که در سال بعد به ایران ابلاغ شد. رضاشاه که از مذاکرات قبلی نتیجه‌ای ندیده بود، با مشاهدهٔ این سهم بسیار کم، با عصبانیت فراوان، قرارداد را سوزانده و آن را لغو کرد.

در نهایت، قرارداد جدیدی تنظیم شد که سهمی سالانه با ارزشی حداقل ۷۵۰ هزار لیر را برای ایران تضمین کرد.[نیازمند منبع] ولی به زمان امتیاز ۳۲ سال اضافه و عملاً تا پایان سال ۱۹۹۳ تمدید شد.[۱]

مقدمه

دلایل لغو قرارداد دارسی

ویرایش

  1. به موجب قرارداد دارسی، شرکت نفت ایران و انگلیس ۱۶ درصد از سود خالص خود را به عنوان حق امتیاز به ایران می‌داد. روش محاسبه شرکت به این نحو بود که ابتدا سود خالص شرکت را بعد از کسر هزینه‌ها مثل حقوق پرسنل و حمل و نقل و هزینه‌های استخراج محاسبه می‌کردند، سپس ۳۳ درصد مالیات دولت انگلیس را کم می‌کردند، چون شرکت را در انگلیس ثبت کرده بودند و دفتر مرکزی را در آن قرار داده بودند و در نهایت سهم ایران را از ۶۷ درصد باقیمانده محاسبه می‌کردند. یعنی سهم ایران ۱۶٪ از ۶۷٪ یعنی حدود ۱۱٪ از سود خالص می‌شد که این با متن قرارداد مغایرت داشت. یعنی این که سهم ایران یک سوم میزانی بود که به دولت انگلیس پرداخت می‌شد! مثلاً در سال ۱۹۳۱ یا ۱۳۱۰ شمسی شرکت حدود ۳ میلیون لیره سود خالص نشان داده بود و از این مبلغ یک میلیون لیره مالیات به دولت انگلیس داده بود در حالی که سهم ایران حدود ۳۳۶ هزار لیره شده بود!
  2. این مبلغ سود شرکت‌های تابعه تأسیس شده توسط شرکت را در بر نمی‌گرفت با این که ایران از ابتدا سهام دار شرکت بود (در قرارداد دارسی مقداری سهام برای ایران درنظر گرفته شده بود) و این شرکت «میلیون‌ها پوند برای گسترش فعالیت‌های خود در داخل و خارج از ایران، ساخت پالایشگاه‌ها در سرتاسر جهان، ایجاد سازمان بازاریابی و ناوگان نفت‌کش‌های عظیم و توسعه منابع جدید که در نهایت با ایران رقابت می‌کردند سرمایه‌گذاری کرده بود.[۶]
  3. فروش نفت به نیروی دریایی بریتانیا با نرخ‌های بسیار پایین بود که پس از تغییر سوخت نیروی دریایی انگلیس از ذغال به نفت در سال ۱۹۱۱ اتفاق افتاده بود و از سود شرکت می‌کاست.
  4. در ۱۹۱۴ دولت انگلیس ۵۱ درصد سهام شرکت را خریداری کرده بود و عملاً نفت ایران به دولت انگلیس واگذار شده بود.
  5. عدم ارائه حساب تلفیقی از سود شرکت و تنها نماینده دولت ایران فقط می‌توانست به اطلاعاتی دسترسی پیدا کند که سهامداران به آن دسترسی داشتند.
  6. شرکت بیشتر از آن‌که به عنوان حق‌الامتیاز به ایران می‌پردازد، به بریتانیا مالیات می‌پردخت. در سال ۱۹۵۰، شرکت بیش از ۳۶ میلیون پوند مالیات به دولت انگلیس داده بود درحالی که سهم ایران اندکی بیش از ۱۶ میلیون پوند بود بنابراین ایرانیان معتقد بودند سهم ایران بسیار کم است.
  7. پس از جنگ جهانی اول، ایرانیان قانونی بودن امتیاز دارسی را زیر سؤال برده بودند و استدلال می‌کردند که این امتیاز تحت حکومت قاجار اعطا شده که دیگر وجود ندارد و نیز در آن حکومت نهادهای مردمی مثل مجلس در ایران وجود نداشته‌اند.
  8. کارگران ایرانی فقط در رده‌های پایین استخدام شده بودند و حتی سرکارگرها انگلیسی یا هندی بودند. رضاشاه میل داشت ایرانیان در رده‌های بالاتر در صنعت نفت کشور خود کار کنند.
  9. تیمورتاش بارها برای مذاکره برای افزایش سهم ایران اقدام کرد ولی موفقیت‌آمیز نبود
  10. مسائل در سال ۱۹۳۱ به اوج خود رسید، زمانی که اثرات ترکیبی عرضه بیش از حد نفت بر بازارهای جهانی و بی‌ثباتی اقتصادی رکود بزرگ، منجر به نوساناتی شد که به شدت پرداخت‌های سالانه به ایران را به یک پنجم کاهش داد. شرکت به دولت ایران اطلاع داد که حق‌الامتیاز سالانه آن تنها ۳۶۶۷۸۲ پوند خواهد بود در حالی که در همان سال مالیات پرداخت شده به دولت بریتانیا بابت نفت ایران تقریباً یک میلیون پوند بود. سود شرکت ۳۶ درصد کاهش یافته بود ولی سهم ایران ۷۶ درصد کاهش یافته بود. چنین کاهش شدیدی در حق امتیازی که از نظر درصدی ناچیز بود سوء نیت انگلیس را تأیید می‌کرد و تیمورتاش خاطرنشان کرد که طرفین باید مذاکره کنند.[۷][۸]

دادگاه لاهه و تهدید انگلیس

ویرایش

دولت ایران به شرکت اطلاع داد که مذاکرات بیشتر را متوقف خواهد کرد و خواستار لغو امتیاز دارسی شد. دولت بریتانیا با رد این لغو، اختلاف را به دیوان لاهه ارجاع داد و اظهار داشت که خود را «محق به انجام تمام اقداماتی می‌داند که شرایط ممکن است برای شرکت اقتضا کند می‌داند». " دیوان دائمی دادگستری بین‌المللی تحت سلطه فاتحان جنگ جهانی اول بود و نیز حسن تقی‌زاده از طرف ایران مسئولیت برعهده عهده گرفت. تقی‌زاده به انگلیسی‌ها گفت که لغو صرفاً برای تسریع در مذاکرات بوده و خروج ایران از مذاکرات به منزله خودکشی سیاسی است.

رسیدن به توافق جدید

ویرایش

پس از مطرح شدن اختلاف در لاهه، وزیر امور خارجه چک که به عنوان میانجی منصوب شد، به طرف‌های متخاصم اجازه داد برای حل اختلاف تلاش کنند. از قضا، رضاشاه که قبلاً در خواست لغو امتیاز دارسی محکم ایستاده بود، شاید به دلیل تهدیدهای انگلیس ناگهان به خواسته‌های انگلیس تن داد. امری که باعث ناراحتی و ناامیدی کابینه او نیز شد. پس از بازدید کدمن از ایران در آوریل ۱۹۳۳ و ملاقات خصوصی با شاه، قرارداد جدیدی با شرکت نفت انگلیس و ایران به امضا رسید. موافقتنامه جدید در ۲۸ مه ۱۹۳۳ به تصویب مجلس شورای ملی رسید و روز بعد موافقت سلطنتی را دریافت کرد.[۹]

قرارداد ۱۹۳۳

ویرایش

در پایان آوریل ۱۹۳۳، سرانجام توافقنامه جدیدی منعقد شد. منطقه امتیاز به میزان سه چهارم کاهش یافت. ایران حق امتیاز ثابت چهار شیلینگ در هر تن را تضمین کرد که از آن در برابر نوسانات قیمت نفت محافظت می‌کرد. در عین حال، ۲۰ درصد از سود جهانی شرکت را دریافت کند که در واقع بین سهامداران بیش از حداقل مبلغ معینی توزیع شده‌است، علاوه بر این، حداقل پرداخت سالانه ۷۵۰۰۰۰ پوند، صرف نظر از سایر تحولات، تضمین شد. حق امتیاز برای قرار بود سال‌های ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ بر اساس جدید محاسبه شد و «ایرانی سازی» نیروی کار تسریع شد، ضمناً مدت امتیاز تا ۱۹۹۳ تمدید شد. تا سال ۱۹۵۰، آبادان به بزرگ‌ترین پالایشگاه جهان تبدیل شد.[۱۰]

مهم‌ترین بندهای قرارداد ۱۹۳۳

ویرایش

این قرارداد ۲۶ بند داشت که اینها مهم‌ترین آنها هستند:

  1. مساحت امتیاز قرار شد تا سال ۱۹۳۸ از ۴۸۰۰۰۰ مایل مربع به ۱۰۰۰۰۰ مایل مربع کاهش یابد و در نتیجه حدود ۸۰ درصد از مساحت تحت پوشش امتیاز ۱۹۰۱ واگذار شود.
  2. به زمان امتیاز ۳۲ سال افزوده شد یعنی تا پایان سال ۱۹۹۳ تمدید شد.
  3. مقرر شد که شرکت یک میلیون پوند استرلینگ به دولت ایران برای تسویه کلیه مطالبات گذشته پرداخت کند.
  4. به جای ۱۶ درصد از سود، حق امتیاز با روشی ساده‌تر محاسبه شد، نه بر اساس سود، بلکه بر اساس حجم فیزیکی نفت و توزیع مالی که شرکت بین سهامداران خود انجام می‌داد. از اول ژانویه ۱۹۳۳، مبلغ ۴ شیلینگ (طلا) به ازای هر تن نفت به اضافه ۲۰ درصد سود سهام.
  5. چون ایران از مالیات‌گیری انگلیس از نفت ایران شکایت داشت قرار شد مبلغ اندکی شامل نه پنس به ازای هر تن برای شش میلیون تن اول و شش پنس به ازای هر تن بعدی در طول پانزده سال اول، که بعداً سه پنس افزایش می‌یافت، پرداخت شود.
  6. شرکت متعهد شد فرآورده‌های نفتی را به بازار داخلی با تخفیف ۲۵ درصدی برای دولت و ۱۰ درصدی برای مردم ایران عرضه کند که بخشی از آن از طریق توسعه میدان نفتی نفتشاه و پالایشگاه کرمانشاه بود.
  7. دولت ایران باید این حق را داشته باشد که یک «نماینده» منصوب کند که به تمام اطلاعاتی که سهامداران حق دارند از شرکت دریافت کند دسترسی داشته باشد و در جلسات هیئت مدیره، کمیته‌های آن و جلسات سهامداران شرکت کند. (در بند ۱۱ قرارداد دارسی یک کمیسر نفت ایرانی پیش بینی شده بود ولی فقط ۱۰۰۰ لیره از انگلیس حقوق دریافت میکرد و دسترسی به هیچ اطلاعاتی نداشت).
  8. شرکت باید صنعتگران، کارکنان فنی و بازرگانی خود را از اتباع ایرانی تا حدی که بتواند استخدام کند. شرکت و دولت ایران باید «طرح کلی» را برای کاهش تدریجی کارکنان خارجی و جایگزینی آنها با ایرانی‌ها در کوتاه‌ترین زمان ممکن تنظیم کنند.
  9. حق انحصاری شرکت برای ساخت و راه اندازی خطوط لوله در محدوده امتیاز لغو شد.
  10. حق امتیاز سال‌های ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ بر اساس جدید محاسبه شود و در نتیجه ۱٬۳۳۹٬۱۳۲ پوند (۵٬۷۵۸٬۲۶۷ دلار) برای سال ۱۹۳۱، به جای مبلغ ۳۰۶٬۸۷۲ پوند (۱٬۳۱۹٬۵۴۹ دلار) قبلی که باعث ناراحتی زیادی شده بود پرداخت شود.[۱۱]

آینده قرارداد

سهم دریافتی ایران در قرارداد ۱۹۳۳

ویرایش

در این قرارداد بناشد بابت هر تن نفت خام مبلغ چهار شلینگ (هر شلینگ یک بیستم پوند انگلیس بود.در سال ۱۹۳۳ میلادی هر پوند معادل ۳٫۳۶ دلار آمریکا بود[۱۳]) هر تن نفت خام ۱۱۳۶ لیتر (هر بشکه نفت خام ۱۵۹ لیتر است) یا ۷٫۱۴ بشکه نفت است؛ یعنی برای ۷٫۱۴ بشکه نفت مبلغ ۶۷ سنت پرداخت می‌شده‌است. این بمعنی تقریباً ۹٫۴ سنت دلار برای یک بشکه نفت خام است در صورتیکه در سال ۱۹۳۲ قیمت هر بشکه نفت تقریباً ۸۷ سنت بوده‌است.[۱۴] و در سال ۱۹۵۱ در زمان ملی کردن صنعت نفت که قیمت هر بشکه نفت خام ۲۵۳ سنت یا ۲٫۵۳ دلار بوده‌است که ایران همچنان همین میزان تقریباً ۹سنت را دریافت می‌کرده‌است

کیفر کشته شدن فضول

در برخی موارد، فضولی و دخالت در امور دیگران، اگرچه معمولاً منجر به مرگ نمی شود، اما می تواند منجر به بروز درگیری ها و در نهایت خطرات جدی برای فرد فضول شود. همچنین، در برخی موارد، افراد به دلیل فضولی به دام جنایتکاران می افتند و جان خود را از دست می دهند. Wikipedia ذکر کرده است که برادران فضول، سه جوان ونزوئلایی، در سال 2006 در کاراکاس ربوده شدند و اجسادشان بعداً کشف شد. این حادثه نشان می دهد که فضولی در بعضی موارد می تواند خطرناک باشد و حتی منجر به مرگ شود.

جزئیات بیشتر:

  • فضولی و درگیری:

    وقتی فردی در کار دیگران دخالت می کند، ممکن است باعث ناراحتی و خشم شود. این امر می تواند به درگیری های لفظی و حتی فیزیکی منجر شود و در نتیجه، جان فرد فضول را در خطر بیندازد.

  • فضولی و جرم:

    در بعضی موارد، افراد فضول به دنبال اطلاعات حساس و یا اشتباهات دیگران هستند که ممکن است این اطلاعات برای جنایتکاران مفید باشد. این امر باعث می شود که فرد فضول به دام جنایتکاران بیفتد و جانش را از دست بدهد.

  • فضولی و اتفاقات ناخواسته:

    در برخی موارد، فرد فضول ممکن است در حین دخالت در امور دیگران، به طور غیرمستقیم به اتفاقات ناخوشایندی دچار شود که جانش را تهدید کند.

  • فضولی و آسیب روحی:

    حتی اگر فضولی به طور مستقیم منجر به مرگ نشود، می تواند آسیب های روحی جدی به فرد وارد کند. فرد فضول ممکن است دچار اضطراب، افسردگی و یا سایر اختلالات روانی شود.

در نتیجه:

اگرچه فضولی معمولاً منجر به مرگ نمی شود، اما می تواند عواقب خطرناکی به همراه داشته باشد. افراد باید یاد بگیرند که به زندگی خود بپردازند و از دخالت در امور دیگران پرهیز کنند تا از خطرات و آسیب های احتمالی جلوگیری کنند. نیک صالحی نیز به این نکته اشاره می کند که فضولی و دخالت در امور دیگران نه تنها ناپسند است، بلکه ممکن است عواقب ناخوشایندی به همراه داشته باشد.

هدایت تشریعی، و تکوینی

هدایت تشریعی، و تکوینی در قران کریم

هدایت بر دو نوع تکوینی و تشریعی تقسیم شده است. هدایت تشریعی، عبارت است از آن دستورات خداوندی که انسان ها با پیروی از آن ها، می توانند به رشد و کمال خود برسند. هدایت تکوینی عبارت است از به جریان انداختن اجزاء و روابط تکوینی طبیعت و انسان در مجرای قانونی خود که نظم دقیق حاکم بر آن دو قلمرو، آن را اثبات می کند.

منبع : قرآن، نماد حیات معقول، ص 120 , جعفری، محمد تقیتعداد بازدید : 19805 تاریخ درج : 1396/12/06

هدایت تشریعی، عبارت است از آن دستورات خداوندی که انسان ها با پیروی از آن ها، می توانند به رشد و کمال خود برسند. در آیات قرآنی، هر دو نوع هدایت (تکوینی و تشریعی) از طرف خداوند مطرح شده است:

1- ذلِک الْکتابُ لا رَیبَ فِیهِ هُدی لِلْمُتَّقِینَ. سوره بقره، آیه 2.«آن کتاب [آسمانی است] که تردیدی در آن نیست و وسیله هدایت است برای مردمی که تقوا بورزند.»

2- قُلْ إِنَّ هُدَی اللَّهِ هُوَ الْهُدی.[1]«به آنان بگو: هدایت واقعی فقط هدایت خداوندی است.»

3-وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ أُولئِک عَلَیهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِک هُمُ الْمُهْتَدُونَ.[2]«و بردباران را بشارت بده. آنان کسانی هستند که وقتی مصیبتی بر آنان برسد، می گویند: ما از آنِ خداییم و به سوی او برمی گردیم. آنان شایسته درودهایی از پروردگارشان می باشند و آنان هدایت یافتگانند.»

4- رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْک رَحْمَةً إِنَّک أَنْتَ الْوَهَّابُ.[3]«ای پروردگارِ ما، دل های ما را پس از آن که هدایت فرمودی، در لغزش مینداز، و از بارگاهت رحمتی بر ما عنایت فرما. تویی خداوندِ بخشاینده عظیم.»

5- وَ لَهَدَیناهُمْ صِراطاً مُسْتَقِیماً.[4] «[اگر به دستور ما عمل می کردند]، قطعاً آنان را به صراط مستقیم هدایت

می کردیم.»

6- إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا کفْراً لَمْ یکنِ اللَّهُ لِیغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِیهْدِیهُمْ سَبِیلًا.[5]«آنان که ایمان آوردند، سپس کفر ورزیدند و سپس ایمان آوردند و باز کفر ورزیدند؛ چنان نیست که خداوند آنان را ببخشاید و آنان را به راه راست هدایت کند.»

7- فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یهْدِیهِمْ إِلَیهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً.[6]«اما کسانی که به خداوند ایمان آوردند و به [مشیتِ ] او چنگ زدند، خداوند به زودی آنان را در رحمت و امتیازی از خود غوطه ور می سازد و آنان را در صراط مستقیم به سوی خود هدایت می کند.»

8- یهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یهْدِیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ.[7]«خداوند به وسیله این کتاب، کسانی را که رضایت او را پیروی می کنند، به راه های صلح و صفا و آرامش به سوی خود هدایت می کند و آنان را از ظلمات بیرون می آورد و به نور وارد نموده و آنان را به صراط مستقیم هدایت می کند.»

9- إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِیها هُدی وَ نُورٌ یحْکمُ بِهَا النَّبِیونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیونَ وَ الْأَحْبارُ. .. وَ کانُوا عَلَیهِ شُهَداءَ. ..[8]«ما تورات را فرستادیم. در آن تورات، هدایت و نوری بود که پیامبرانی که اسلام آورده بودند، به وسیله آن به مردم ربانی و روحانیون حکم می کردند. .. و آنان بر آن هدایت و نور شاهد بودند.»

10- وَ قَفَّینا عَلی آثارِهِمْ بِعِیسَی ابْنِ مَرْیمَ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یدَیهِ مَرْیمَ مُصَدِّقاً، مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَیناهُ الْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدی وَ نُورٌ.[9]«و به دنبال آثار آن (پیامبران قبلی) عیسی بن مریم را آوردیم که توراتِ نازل شده را در برابر چشمانش تصدیق می کرد و انجیل را که در آن هدایت و نور بود، به او دادیم.»

11- إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ.[10]«خداوند مردم کافر را هدایت نمی کند.»

این مضمون که خداوند مردم کافر را هدایت نمی کند، در بیش از 10 مورد در قرآن وارد شده است.

12- یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیکمْ أَنْفُسَکمْ لا یضُرُّکمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیتُمْ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکمْ جَمِیعاً فَینَبِّئُکمْ بِما کنْتُمْ تَعْمَلُونَ.[11]«ای کسانی که ایمان آورده اید، شما درباره اصلاح خود بیندیشید و خود را اصلاح کنید. هنگامی که شما هدایت شوید، گمراهی گمراهان ضرری بر شما وارد نمی آورَد. بازگشت همه شما به سوی خداست و شما را به آن چه که انجام داده اید، خبر خواهد داد.»

13-قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکتابَ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسی نُوراً وَ هُدی لِلنَّاسِ مُوسی نُوراً وَ هُدی لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ کثِیراً وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُکمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یلْعَبُونَ.[12]«به آنان بگو: کیست نازل کننده کتابی که موسی آن را آورده است!؟ کتابی که برای مردم نور و هدایت است و شما آن را در قطعه هایی از کاغذ قرار داده، بعضی از آن ها را آشکار و اکثر آن را مخفی می کنید و برای شما چیزهایی تعلیم داده شد که نه شما می دانستید و نه پدرانتان. تو ای پیامبر، بگو اللَّه، سپس آن تبهکاران را به حال خود بگذار تا در تمایلاتِ حیوانی خود که فرو رفته اند، بازی کنند.»

14- قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکمْ أَجْمَعِینَ.[13]«به آنان بگو: حجت کامل و رسا از آنِ خداست؛ اگر او می خواست، همه شما را هدایت می کرد.»

15- وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدی لا یتَّبِعُوکمْ سَواءٌ عَلَیکمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صامِتُون.[14]«و اگر آنان را به هدایت دعوت کنید، از شما پیروی نخواهند کرد، و برای شما یکسان است که آنان را به هدایت دعوت کنید یا ساکت باشید.»

16- وَ اللَّهُ لا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ.[15]«خداوند ستمکاران را هدایت نمی کند.»

این مطلب که خداوند ستمکاران را هدایت نمی کند، در این موارد از قرآن نیز آمده است: بقره آیه 258، آل عمران آیه 86، مائده آیه 51، انعام آیه 144، توبه آیات 19 و 109، قصص آیه 50، احقاف آیه 10، صف آیه 7، جمعه آیه 5.

17-أَ فَمَنْ یهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یتَّبَعَ أَمَّنْ لا یهِدِّی إِلَّا أَنْ یهْدی فَما لَکمْ کیفَ تَحْکمُونَ.[16]«آیا کسی که مردم را هدایت به حق می کند، سزاوار پیروی است، یا کسی که هدایت به حق نمی کند؟ مگر این که خود هدایت شود. چه شده بر شما، چگونه حکم می کنید!؟»

18-قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ وَ ما کانُوا مُهْتَدِینَ.[17]«به خسارت افتادند کسانی که دیدار خداوندی را تکذیب کردند و آنان هدایت نیافته بودند.»

19- قُلْ یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکمْ فَمَنِ اهْتَدی فَإِنَّما یهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یضِلُّ عَلَیها وَ ما أَنَا عَلَیکمْ بِوَکیلٍ.[18]«بگو ای مردم، حق از طرف پروردگارتان به سوی شما آمده است. هر کس هدایت را بپذیرد، به سوی خود پذیرفته است و هر کس گمراه شود، به ضرر خود گمراه شود و من وکیل شما نیستم.»

20- إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکلِّ قَوْمٍ هادٍ.[19]«جز این نیست که تو تبلیغ کننده ای و برای هر قومی هدایت کننده ای است.»

21- قُلْ إِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَنْ یشاءُ وَ یهْدِی إِلَیهِ مَنْ أَنابَ.[20]«به آنان بگو: خداوند گمراه می کند کسی را که گمراهی را بخواهد (کسی که خود را منحرف کرده و آماده مشیت الهی برای گمراهی خود می شود) و هدایت می کند کسی را که به سوی او می گراید و برمی گردد.»

22- وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَکلَ عَلَی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیتُمُونا وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُتَوَکلُونَ.[21]«و برای ما نیست مگر این که به خدا توکل کنیم، زیرا ما را به راه های خود هدایت فرموده و قطعاً به اذیت هایی که به ما روا داشتید، صبر خواهیم کرد، و توکل کنندگان باید بر خدا توکل کنند.»

23- وَ یزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدی.[22]«و خداوند بر هدایت آنان که هدایت یافته اند، می افزاید.»

24- إِنَّک لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکنَّ اللَّهَ یهْدِی مَنْ یشاءُ.[23]«تو نمی توانی هر کس را که بخواهی، هدایت کنی و خداوند است که هر کس را بخواهد، هدایت می کند.»

25-إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کفَّارٌ.[24]«خداوند، دروغگو و کسی را که به کفر ورزیدن اصرار دارد، هدایت نمی کند.»

26- أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانِی لَکنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ.[25]«[از آن چه که نازل شده است، پیروی کنید تا در آن هنگام که عذاب ناگهانی بر شما فرود آید]، مگویید که اگر خداوند مرا هدایت می کرد، من از متّقیان بودم.».[26]

27- أَ فَمَنْ یمْشِی مُکبًّا عَلی وَجْهِهِ أَهْدی أَمَّنْ یمْشِی سَوِیا عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ.[27]«آیا کسی که به روی افتاده و بر زمین راه می رود، هدایت یافته تر است، یا کسی که در حال اعتدال در صراط مستقیم راه می رود؟»

نتایج آیات

نتیجه یکم همان طورکه پیش از ذکر آیاتِ مربوط به هدایت بیان شد، هدایت بر دو نوع تکوینی و تشریعی تقسیم شده است.

حکمت بالغه خداوندی که نور وجود را بر مخلوقات فروزان نموده، نه از روی اجبار بوده است- که برای ذات پاک پروردگار نقص است- و نه از روی نیاز بر مخلوقات- که درباره خداوند بی نیاز و صمدِ مطلق- قابل تصور نیست؛ چنان که سرور شهیدان امام حسین علیه السلام در دعای عرفه می گوید:

الهی انْتَ اْلغَنِی بِذاتِک انْ یصِلَ الَیک النَّفْعُ مِنْک فَکیفَ لا تَکوُنُ غَنِیاً عَنّی؟[28]«الهی، تو بی نیازتر از آن هستی که سودی از خودِ تو، به تو برسد. کجا مانده که سودی از طرف من به تو عاید گردد؟»

بنابراین، همان حکمت بالغه ای که به وجود آمدن مخلوقات را باعث شده، همان حکمت موجب شده است که آن ها را از هر دو نوع هدایت برخوردار کند.

هدایت تکوینی- چنان که در اول این مبحث گفتیم- عبارت است از به جریان انداختن اجزاء و روابط تکوینی طبیعت و انسان در مجرای قانونی خود که نظم دقیق حاکم بر آن دو قلمرو، آن را اثبات می کند.

نتیجه دوم معنای کلی هدایت، عبارت است از به حرکت درآوردن انسان در مسیر هدفی که شایسته اوست. تحرک در این مسیر، دو عامل دارد:

الف. درک، تفکر، تعقل، هوش، اراده و اختیار در گزینش بهترین راه ها و تنظیم هدف ها و وسیله ها و ترتیب هدف های نسبی در راه وصول به هدف اعلای حیات معقول.

ب. تلاش و فعالیت های عضلانی در تنظیم رابطه انسان با طبیعت و هم نوعانِ خود. اکثر آیات وارده در قرآن درباره هدایت، این معنای کلی را در بر دارد. مثلًا آیه شماره یکم که می گوید: هُدی لِلْمُتَّقِینَ، به این معناست که این کتاب برای کسانی که در صدد اصلاح خویشتن و خودداری از فرو رفتن در لجن شهواتِ هوی پرستی و خودکامگی برمی آیند، وسیله هدایت است. یعنی این قرآن، درک و تفکر و تعقل و هوش و اختیارِ این اشخاص را چنان تنظیم می کند که با بهترین وجه در راه وصول به حیات معقول به کار می افتند. همین قرآن نیز اشخاص جویای تقوا را از امتیازات فعالیت های عضلانی در مسیر حیات معقول آگاه می کند و به آن فعالیت ها تحریک می نماید. بنابراین، موضوع هدایت در مسأله شناخت، فوق العاده بااهمیت بوده و می توان گفت مبنای شناخت های مفید و اصیل، بر هدایت استوار شده است.

اگر ما نعمت هدایتِ پروردگاری را در مسأله شناخت و عمل در این دنیا کنار بگذاریم، شناخت های ما هرگز از آشنایی های ناقص با مقداری از پدیده های جهان تجاوز نخواهد کرد، و اگر بخواهیم با همین شناخت ها، تکلیف معرفتی خود را با جهانی که در آن زندگی می کنیم، تصفیه نماییم، آخرین منزلگه ما، جز قهوه خانه نیهیلیستی، جای دیگری نخواهد بود و نتیجه فعالیت های عضلانی ما- اگر از گروه ناتوانان باشیم- در راه اشباع خودخواهی های قدرت پرستان مستهلک خواهد شد و اگر از گروه قدرتمندانِ قدرت پرست و خودخواه باشیم، دیگران را وسیله اشباع خودکامگی های خود قرار خواهیم داد. معطل نشوید، زیرا هیچ راه سومی وجود ندارد.

نتیجه سوم آیه شماره دوم (هُدَی اللَّهِ هُوَ الْهُدی)، هدایت را در هدایت خداوندی منحصر می کند. دلیل این مطلب، با نظر به این که هیچ انسانی بدون گام گذاشتن به صحنه حیات معقول نمی تواند از روشنایی رضایت بخش و از یک فلسفه عالی برای زندگی در این دنیا بهره مند باشد، کاملًا واضح و روشن است.

آیا می خواهید از هدایت و راهنمایی حواس طبیعی به روشنایی حیات معقول برسید؟! این یک توقع نامعقول است، زیرا حواس نه تنها «حیات معقول» را نمی بیند، بلکه اصلًا قضیه ای را نمی سازد، تا چه رسد به تشخیص «باید»، «نباید»، «شاید» و «نشاید». آیا می خواهید با عقل نظری محض که همواره در استخدام «منِ» تثبیت شده است، رو به «حیات معقول» رهسپار شوید؟! این هم امکان ناپذیر است، زیرا:

از رهبری عقل به جایی نرسیدیم پیچیده تر از راه بُوَد راهبرِ ما

عقل سر تیز است لیکن پای سست زان که دل ویران شُدَست و تَن دُرُست.[29]

آیا می خواهید از راهنمایی اصول و قوانین و آدابی که در میان جامعه تثبیت شده است، برخوردار شده و طعم حیات معقول را بچشید؟! این هم صحیح نیست، زیرا:

اولًا: طعم حیات چیزی نیست که با گفتار و عقاید و کردار دیگران قابل چشیدن باشد، چون توصیف و تقلید در یک حقیقت، نمی تواند آن حقیقت را به عنوان جزیی از موجودیتِ آدمی درآورد. تقلید خشک از قیافه کسی که عسل را خورده و در حال لذت بردن است، طعم حقیقی عسل را در کام آدمی به وجود نمی آورد.

ثانیاً: کسی که از سرگذشت بشری آگاه است و می داند که این موجود- اغلب- تحت تأثیر عوامل بی پایه خیالات و لذت پرستی ها قرار می گیرد، و می داند که این موجود برای حفظ و ادامه زندگی خود به هر گونه پستی ها تن داده است، و می داند انسان هایی که با واقعیات و حقایق در ارتباط قرار می گیرند، همواره در اقلیت اسف انگیز بوده اند و با تحریکاتی بی پایه با سرنوشت خود بازی می کنند، با این اطلاعات چگونه می توان از گفتار و کردار و اندیشه های بی اساسِ مردم جامعه- اگرچه آنان در آن مسأله مطلوب اتفاق نظر داشته باشند- انتظار راهنمایی داشت؟! آن شاعر آگاه می گوید:

از پی ردّ و قبول عامه، خود را خر مساز زان که نَبْوَد کار عامی، جز خری یا خر خری

گاو را باور کنند اندر خدایی عامیان نوح را باور ندارند از پی پیغمبری

دیگری می گوید: مرا به روز قیامت غمی که هست این است که روی مردم دنیا دوباره باید دید

یک مغرب زمینی اظهار می دارد: «ولتر به تنهایی از همه مردم فرانسه که به سوی یک مقصدی به وسیله شعار تحریک شده اند، عاقل تر است.»

مغرب زمینی دیگر که راسل نامیده می شود، می گوید: «اثر تعلیم و تربیت در مردم بسیار اندک است. البته نمی گویم که هیچ اثری ندارد، بلکه می گویم تعلیم وتربیت همان مقدار در انسان ها اثر دارد که در سگ خانه ای. سگ خانه ای با تعلیم و تربیت رام می شود، ولی گاهی هم پای نامه رسان را گاز می گیرد.»[30]

این سخن نیز از وایتهد است:

«طبیعت بشری آن قدر گره خورده است که همه برنامه های اصلاحی که روی کاغذ نوشته می شود، از نظر زمامدار، بی ارزش تر ازکاغذی است که با نوشتن آن برنامه ها باطل شده است.»[31]

البته نباید از این نکته غفلت کرد که اگر شرایطِ زندگی اجتماعی مناسبی به وجود بیاید، فطرت های پاک و وجدان های دست نخورده و عقول منطق طلبِ انسان ها- که جلوه گاه مشیت الهی می باشند- به خوبی می توانند صلاح و فساد زندگی خود را تشخیص بدهند، ولی در عین حال، برای به کار انداختن آن فطرت ها و وجدان ها و عقول، وجود راهنمایانِ کاملًا وارسته از آلودگی های طبیعتِ ناآگاه و هوی های نفسانی، ضرورت دارد. بنابراین، هدایت خداوندی که به وسیله پاکداشت درون و دستورات راهنمایان الهی ارائه می شود، برای به دست آوردن معرفت صحیح و عمل سازنده، لزوم قطعی دارد.

نتیجه چهارم یکی از ابعاد سازنده روان ما، عبارت است از ظرفیت در برابر ناگواری ها و ناملایمات زندگی.

بی ظرفیتی و تنگ نظری و تنگ حوصلگی، عامل نیرومندی است برای رنگارنگ شدن در زندگی و خودباختن در برابر حوادث بزرگ و تغییر سریع موقعیت ها. این بی ظرفیتی که موجب گریز و خالی کردن سنگر در برابر مشکلات و حوادث بزرگ است، مانعی محکم از باز شدن ابعاد فهم و تجربه اندوزی و درک واقعیات ایجاد می کند؛ درصورتی که مقاومت معقول در فراز و نشیب های زندگی، موجب آگاهی انسان به سطوح مختلفِ آن فراز و نشیب ها شده و می تواند بر معرفت و چاره جویی های انسان در برابر مشکلات و حوادث بیفزاید.

آیه شماره 3 (وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ. ..) این اصل را متذکر می شود که مقاومت و خود را نباختن در برابر ناگواری ها، علامت هدایت شدن است. یعنی استقامت و پایداری یک انسان، دلیل قدرت شخصیت و فعالیت عقلانی او در حیات معقول است. اگر نوع انسانی تن به فداکاری و گذشت و استقامت در برابر مشکلات جهان شناسی و خودسازی نمی داد، به هیچ گونه پیشرفت صحیحی نایل نمی شد.

همان گونه که ملاحظه می شود، یکی از نتایج پذیرش هدایت خداوندی، عبارت است از بزرگ ترین عامل پیروزی در زندگی که استقامت و شکیبایی و پایداری در گردنه های صعب العبورِ ارتباط با حقایق و توجیه آن ها به سود خویش و خالی نکردن سنگر در برابر مشکلات می باشد.

نتیجه پنجم آدمی در هر لحظه از زندگی، از مرز باریک میان «رشد» و «سقوط» عبور می کند:

دانه ای در صیدگاه عشق بی رخصت مچین کز بهشت آدم به یک تقصیر بیرون می کنند

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطرِ گمراهی

این زندگی، حساس ترین پدیده عالم هستی است.

من که ملول گشتمی از نَفَس فرشتگان قال و مقال عالَمی می کشم از برای تو

این زندگی است، و هرگز گمان مبرید که لحظات پیشینِ زندگی می تواند به طور جبر حتمی، سرنوشت لحظات بعدی را هم تعیین کند، زیرا:

هر نفس نو می شود دنیا و ما بی خبر از نو شدن اندر بقا

عمر هم چون جوی نو نو می رسد مستمرّی می نماید در جسد.[32]

حال که زندگی چنین حساس است، بیایید در ادامه این زندگی، قانونِ تأمین کننده آن را پیدا نموده و به آن عمل کنیم؛ پیش از آن که با ورشکستگی تباه کننده روح رویاروی شویم و بگوییم:

افسوس که ایام جوانی بگذشت سرمایه عمرِ جاودانی بگذشت

تشنه به کنار جوی چندان خفتم کز جوی من آب زندگانی بگذشت

این قانونِ تأمین کننده حیات معقول، جز برخورداری از هدایت الهی نمی تواند باشد. این هدایت، عبارت است از این روشنایی که وصول به هدف حیات معقول فقط با درک و پذیرش إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ،[33] «ما از آنِ خداییم و بازگشت ما به سوی اوست» امکان پذیر است. تکرار اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ در هر شبانه روز به تعداد ده مرتبه، کاشف از حساسیت زندگی آدمی است که از مرز میان رشد و سقوط عبور می کند.

آیه شماره 4 (رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا. ..) هم این نیایش را به ما تعلیم می دهد: «پروردگارا، دل های ما را پس از آن که هدایت فرمودی، در این مرز حساس ملغزان». این مضمون در آیه شماره 7 (فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا. ..) نیز دیده می شود.

نتیجه ششم کسانی که در گرایش به اصول و عقایدِ سازنده شخصیتِ خود، سبکسری و بازیگری به راه می اندازند، و با آن اصول و عقایدِ متنوع و متضاد، عمر خود را سپری می کنند، اینان خود را از هدایت الهی محروم کرده اند. (آیه شماره 6- إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کفَرُوا).

توضیح: کسی که واقعاً با پذیرش اسلام، خود را مشمول هدایت خداوندی قرار داد، امکان ندارد ایمان به اسلام را که تفسیر و توجیه کننده همه شخصیت او در حیات معقول است، از دست بدهد. اگر کسی برای رفع تشنگی خود، آب زلال و گوارایی پیدا کند، سپس آن را به زمین ریخته و دنبال سرابِ آب نما بدود، حتماً دچار اختلال در شخصیت است که مرگ را بر زندگی ترجیح داده است. اعراض و انصراف از ایمان به کفر، خود دلیل روشنی است برای اثبات آن که ایمانِ شخص مفروض، مقرون به هدایت الهی نبوده است.

نتیجه هفتم هدایت خداوندی به وسیله قرآن، راه های صلح و صفا و خروج از ظلمات را به سوی نور، هموار می کند (آیه شماره 8- یهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ. ..).

بی تردید، اگر نوع انسانی طعم آیه مربوط به تساوی یک فرد از انسان را با همه انسان ها نچشد و آن را عملًا سرمشق زندگی قرار ندهد، نه روی صلح و صفا را خواهد دید و نه از ظلمات حیوانی نجات پیدا خواهد کرد.

أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکأَنَّما أَحْیا النَّاسَ جَمِیعاً.[34]

«هر کس یک فرد از انسان را بدون عنوان قصاص و بدون افساد در روی زمین بکشد، مانند این است که همه انسان ها را کشته است و اگر یک فرد از انسان را احیا کند، مانند این است که همه انسان ها را احیا کرده است.»

آیا فکر نمی کنید که در سرتاسر تاریخ انسانی- با آن همه تلاش های فکری و عضلانی- مکتبی پیدا می شود که راه صلح و صفا و روشنایی سعادت بخش را بدون اصل مذکور که در قرآن آمده است، هموار کند؟! اگر چنین فکری در سر دارید، برای انسان ها یک تاریخ دیگر بسازید.

نتیجه هشتم کتاب های آسمانی که در گذشته نازل شده است، مانند تورات و انجیل، فقط برای هدایت به حیات معقول انسان ها بوده است. همه آن کتاب های آسمانی برای معنا بخشیدن بر زندگی انسان ها نازل شده است و در این معنی، هیچ اختلافی با یکدیگر نداشته اند. این مکتب بازی ها و دین پردازی ها، معلول هوی پرستی های اربابان حرفه ای آن مکاتب و ادیان بوده است که برای اشباع خودکامگی های خود، مزاحم روشنایی فطرت و وجدان بشری شده و با علم و بینش به مخالفت برخاستند، زیرا بزرگ ترین عنصر هدایت خداوندی، جهان شناسی واقعی و تحصیل روشنایی های متنوع در سر راه حیات معقول می باشد (آیه شماره 9- إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ)، (آیه شماره 10- وَ قَفَّینا عَلی آثارِهِمْ بِعِیسَی ابْنِ مَرْیمَ مُصَدِّقاً، 1. ..)، (آیه شماره 13- قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکتابَ. ..).

نتیجه نهم هدایت خداوندی شامل حال کسانی نمی شود که در برابر ایمان، مقاومت و کفر می ورزند. (آیه شماره 11- إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی. ..). محرومیت اشخاصی که از هدایت خداوندی کفر می ورزند، امری است کاملًا طبیعی. مَثَل اینان، مَثَل کسی است که:

چندین چراغ دارد و بیراهه می رود بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش

چه طور امکان پذیر است هدایت کسی که فطرت صاف، وجدان پاک و عقل تیزبینِ خود را در برابر آیات الهی در آفاق و انفس (برون ذات و درون ذات) سرکوب می کند و آن ها را منحرف و تأویل می کند، و به قول حکمای راستین بشری، با خویشتن به مبارزه برمی خیزد و تا سرحدّ انکار خویشتن پیش می رود؟! اصول پایدار اسلام، نه معما است و نه بر خلاف عقل و فطرت. اللّه، نظاره او بر جهان هستی و دادگری مطلقِ او، اصولی هستند که هیچ عقل معتدل و فطرت پاک، نمی تواند منکر آن ها باشد. این اصول، همان هسته های اولیه است که به قول افلاطون:

«طبیعت در دل های ما با مشیت الهی کاشته است.»[35]

آفت روییدنِ این هسته های اولیه، جز لذت پرستی و خودکامگی چیز دیگری نیست. اگر این آفت را از مزرعه درون دور کنیم، آب زلال و اشعه فطری برای رویانیدن آن هسته ها همواره آماده می باشد.

نتیجه دهم در مسیر انسان شدن و تحصیل روشنایی هدایت، تاریکی های انسان نماهای دیگر، شما را از حرکت باز ندارد. (آیه شماره 12- یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیکمْ أَنْفُسَکمْ. ..). آیا تا کنون در این نکته شگفت انگیز اندیشیده اید که انسان با این که در میان انبوه انسان ها و میلیون ها پدیده و رویداد محیط و اجتماع و از پدر و مادر، در میان اعضای خانواده به میان می آید و جسم فیزیکی او با صدها رابطه با انبوه انسان ها و پدیده ها و رویدادها در ارتباط است، ولی در ضمن، تنهایی خود را هم به طور فردی به خوبی احساس می کند!؟ گرسنگی و تشنگی او، بیماری و تندرستی او فردی است. لذت و الم، خوشی و ناخوشی، خنده و گریه او فردی است، و هنگامی که در مسیر مرگ قرار می گیرد، به تنهایی این راه را درمی نَوَردد و به تنهایی با مرگ گلاویز می شود. این احساس تنهایی و فردی در میان انبوه انسان ها و میلیون ها پدیده و رویدادهای محیطی و اجتماعی، یک احساس دروغین نیست، شوخی هم نیست، بلکه از واقعیت کاملًا جدی برخوردار است.

ریشه این احساس، شخصیتِ مستقلِ اوست. با رفتن این احساس، «کس» به «چیز» مبدل می شود. با نابودی این احساس، بُعد سازندگی آزادانه آدمی به ساخته شدن های اجباری تبدیل می گردد. با سقوط این احساس، «من هستم» جای خود را به «انسان های دیگر هستند» و «پدیده ها و رویدادهای محیط و اجتماع هستند» خالی می کند. هیچ خیانتی تبهکارانه و جنایتی وقیحانه تر از این نیست که «من هستمِ» انسان ها را به «دیگران هستند» و «پدیده ها و رویدادهای محیط و اجتماع هستند» مبدل کنیم. فقط با این تبدیل جنایتکارانه است که انسان از «کس آگاه و آزاد» تا حدّ «چیز ناآگاه و مجبور» ساقط می شود.

این اصل بدیهی را آیه شماره 12 برای ما گوشزد می کند و ما را به استقلال شخصیت خود، بدون این که روابط گوناگونِ ما را از دیگر انسان ها و پدیده ها و رویدادها بگسلد، آگاه می سازد و دستور اکید برای حفظ این استقلال صادر می کند.

اگر شما یقین پیدا کرده اید که عدالت از اعماق شخصیت شما ضروری و مفید تلقی می شود، شیوع ستم و ستمکاری در جامعه، نباید شخصیت شما را تحت الشعاع قرار داده و به بهانه این که اکثریت مردم عدالت را ضروری و مفید نمی دانند، دست از عدالت بکشید. اگر شما یقین پیدا کردید که بدون شناختِ هدف و فلسفه زندگی، هیچ یک از اصول و قوانینِ گرداننده انسان دارای محتوا نمی باشد، به حکم صریح عقل و وجدان باید هدف و فلسفه زندگی خود را پیدا کنید، اگرچه همه افراد و جوامع بشری در پوچ گرایی غوطه ور شوند و مکتبی جز نیهیلیسم (پوچ گرایی) سراغ نداشته باشند.

چرا؟ برای این که شما پذیرفته اید که «من هستم». وقتی که آیات قرآنی تقلید و ارتجاع در اصول بنیادینِ زندگی را به شدت محکوم می کند و استناد به روش پدران و نیاکان را در زندگی مردود و مطرود می شمارد، و هنگامی که جلال الدین مولوی دو صد لعنت بر تقلید در اصول بنیادین حیات، که حیات آدمی را از استقلال می اندازد، می فرستد:

مر مرا (خلق را) تقلیدشان بر باد داد که دو صد لعنت بر آن تقلید باد.[36]

هیچ هدفی جز این ندارد که می خواهد ما را با اصل حیات بخشِ «من هستم» آشنا نموده و ما را به دستور خداوندِ هستی بخش متوجه کند که می فرماید:

عَلَیکمْ أَنْفُسَکمْ لا یضُرُّکمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیتُمْ.[37]«بر شما باد شخصیت خودتان (متوجه استقلال شخصیت خود باشید)؛ اگر شما هدایت یافتید، باکی از ضلالت دیگران نداشته باشید.»

نتیجه یازدهم اگر حقیقت برای شما روشن شده و واقعیات مربوط به زندگی مادی و معنوی برای شما آشکار شده است، همه آن ها را در اختیار دیگران قرار بدهید (آیه شماره 13- قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکتابَ. ..)، (آیه شماره 19- قُلْ یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکمُ. ..).

حیله گری و دغل بازی، راهی به واقعیات ندارد. اگر برای شما اثبات شده است که آن چه را دارید واقعیت است، هیچ چیزی را از آن واقعیت مخفی نکنید.

نتیجه دوازدهم خداوند متعال وسایل و ابزار هدایت را در معرض شناخت و بهره برداری انسان ها قرار می دهد، ولی آنان را به هدایت و کمال مجبور نمی کند (آیه شماره 14- قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ. ..). خداوند با طرق گوناگون، حجت و برهان را برای مردم مطرح می کند، ولی هرگز برای وصول به خیرات و کمالات، کسی را اجبار نمی کند، زیرا انسانیتِ انسان با اختیار تحقق پیدا می کند، نه با اجبار. هنگامی که در تعریف اختیار دقت می کنیم،[38] به خوبی درمی یابیم که فعالیت برای رشد شخصیت باید مستند به انتخاب بهترین هدف ها با بهترین راه ها بوده باشد و این انتخاب با اجبار سازگار نمی باشد. به همین جهت، فرق میان روشنایی هایی که به طور جبری نصیب انسان می شود و روشنایی هایی که با تلاش آزادانه به دست می آید- از نظر ارزش و عظمت- قابل مقایسه با یکدیگر نمی باشند.

نتیجه سیزدهم خداوند، ستمکاران را هدایت نمی کند (آیه شماره 16- وَ اللَّهُ لا یهْدِی. ..).

این مطلب که در ده مورد از آیات قرآنی آمده است، وخامت و وقاحت ستم را به خوبی بیان می کند. ستمکار هدایت نمی شود، چرا؟ برای این که ظلم و ستم در هر شکلی هم که باشد، مبارزه با مشیت خداوندی می باشد که در این آیه بیان شده است:

وَ تَمَّتْ کلِمَةُ رَبِّک صِدْقاً وَ عَدْلًا[39]«کار و مشیت پروردگارِ تو، بر صدق و عدالت استوار شده است.»

وقتی توجه کنیم به این که معنای هدایت عبارت است از حرکت روشن بینانه انسان در مسیر قوانین عالی هستی، تضاد آن را با ستم و ظلم که انحراف از مسیر مزبور است، به خوبی درمی یابیم. بنابراین، فرد یا گروه ظالم، خود را از مجرای هدایت برکنار نموده است.

نتیجه چهاردهم مقام راهنمایی، شایسته کسانی است که مردم را به سوی حق رهبری کنند (آیه شماره 17- أَ فَمَنْ یهْدِی إِلَی الْحَقِّ. ..).سرتاسر تاریخ پر از راهزنانی است که با به دست آوردن اشکالی از قدرت، قیافه راهنمایان را به خود گرفته اند و جوامع را مانند گردنه هایی تلقی نموده، میدانی برای تاخت و تاز خود قرار داده اند. بلی، اینان هم پیشوایانی بوده اند، ولی به مقصد سقوط و آتش حرکت می کردند و مردم جامعه را به سقوط و آتش می کشانیدند. کلمه مقدس «راهنما»، «رهبر»، «پیشوا» و «قائد»، در همین تاریخ بشری درباره راهزنانی مانند نرون، آتیلا، چنگیز و هیتلر نیز به کار برده شده است.

ساده لوحان و دون صفتان و مردم ترسو نیز به کار بردنِ این گونه کلمات را درباره راهزنان و ابَر دزدها باور کرده، حتی به خود همان راهزنان نیز امر را مشتبه ساخته اند.

واقعاً هیتلر خود را رهبر می نامد؛ چنگیز به عنوان رهبر «یاسا» ها را دستور می نویسد. دستور به پیروی از قوانین تدوین شده در میان جوامع و ملل، همین جمله بوده است که راهزنان می گفتند: «دنبال من بیایید». به کجا؟ به آن جا که همه امتیازات انسانی شما محو می شود و شما را به شکل ابزارها و وسایل اشباعِ خودکامگی های من درمی آورَد! به کجا؟ به آن جا که شما را از «کس» بودن شستشو می دهیم و به «چیز» مبدل می کنیم.

آناستاس پیشوا! بنا به نقل منتسکیو، وی برای استنشاق از هوا مالیات وضع می کند!

به کجا؟ به واترلو، برای چه؟ برای غلطیدن در خاک و خون. چند نفر؟ صدها هزار نفر تا سقوط فرانسه! این پیشوا و این رهبر، ناپلئون نامیده می شود که احتیاطاً بناپارت هم به آن اضافه می شود. آقای هیتلر به کجا؟ به استالینگراد، برای چه؟ برای غلطاندن و غلطیدن در خاک و خون. مجموع محصول فعالیت های این پیشوا که هم آدلف است و هم هیتلر نامیده می شود، در حدود پنجاه میلیون کشته می باشد.

به کجا؟ برای مطالعه کتاب شهریار، نویسنده این کتاب کیست؟ شما چه کار دارید که نویسنده این کتاب کیست؟! شتابزده نباشید، زیرا نام آن را بعداً خواهیم گفت. در این کتاب چه نوشته است؟ مؤلف این کتاب که پیشوای یکی از فلسفه های سیاسی نامیده می شود، در توضیح معانی طبیعت انسان و این که انسان را چه باید کرد، دادِ سخن داده است.

او روش های گوناگونِ ضدیت با انسان و راه های دقیقِ انسان کشی! و نابود کردن همه ارزش های انسانی را برای شما تعلیم می دهد و قدرت و قدرتمند را تا حدّ خدایی بالا می بَرَد و نامش را هم «فلسفه» می نامد! و آن گاه متفکرنماهایی هم که دامن زنِ آتشِ تنازع در بقا هستند، آن تفکرات را به نام «فلسفه سیاسی» در کتاب هایشان می نویسند و در دانشگاه ها تدریس می کنند!

نتیجه پانزدهم آنان که دیدار خداوندی را در پایان این زندگی تکذیب می کنند، خسارت ابدی را بر خود می پذیرند (آیه شماره 18- قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کذَّبُوا. ..).

اینان با تمام جهالت می خواهند سرنوشت واقعی حیاتِ خود را دریابند! می خواهند بفهمند که کجا می روند! به کلمه تفسیرنشده تکامل، دل خوش می دارند، اما در زنجیرهای گوناگون محیط، اجتماع، تاریخ، تمایلات، ناگواری ها، محرومیت ها و خطاکاری های متنوع، دست و پا می زنند و آن ها را با عواملی بسیار ابتدایی تفسیر می کنند و می گویند: «هیچ باکی نیست که ما امروزه در میان هزاران مشکلات زندگی دست و پا بزنیم و هشیاری ها و ناملایماتِ خود را با مواد و وسایل تخدیرکننده نادیده بگیریم، تا در قرون و اعصار آینده، انسان هایی به وجود بیایند که در رفاه و آسایش مشغول زندگی شوند»! در پاسخ این مَثَل: (بُزَک نمیر بهار می یاد، کنبزه و خیار می یاد)، باید گفت: در آن موقع، انسانی که به وجود می آید و زندگی می کند، آیا با همین می خواهم و عقل و حواسی که ما داریم، زندگی خواهد کرد؟

شما امروز ببینید آیا توانسته اید پاسخ سؤالات همین انسان را که در و دیوار جوامع را درباره لزوم زندگی خردمندانه پر کرده است، بدهید؟ اگر چنین ادعایی داشته باشید، حتماً زندگی امروزِ شما بهشت برین است، و دیگر نوبت برای آرزوی بهشت موعودی که پس از قرون و اعصار به وجود خواهد آمد، نمی رسد. هم چنین، اگر شما با همین «می خواهم» و «عقل» از عهده پاسخ این سؤالات بر نیامده اید، چه تحول و تغییری را در آینده درباره انسان سراغ دارید که صورت خواهد گرفت و ناگواری ها و بدبختی های ده ها قرن گذشته را جبران خواهد کرد؟! علاوه بر آن، شما چگونه می توانید درباره انسان های آینده که مثل انسان امروزی در خودمحوری ها غوطه ور خواهد شد، برای من وظیفه و تعهدی برای آماده کردن مقدمات زندگی خودمحورانه آنان اثبات کنید؟! این حقیقت را بدانید که آن آیندگان، نه تنها از سنخ فرشتگان نیستند، بلکه با این تسلط روزافزون ماشینِ ناآگاه بر انسان ها، به شکل پیچ و مهره ماشین ها در خواهند آمد که فقط برای اسارت در دست خودکامگان به درد خواهند خورد.

از طرف دیگر، شما می گویید: به طور حتم آینده ای با آن مشخصات در جریان رویدادهای تاریخ پیش خواهد آمد. بسیار خوب، حال که چنین است، من با چه دلیلی به انسان های امروز توصیه کنم، یا دستور بدهم که شما از همه خواسته ها و شناخت های خود دست بردارید؟! طلوع آفتاب در فردا، با این که همه انسان ها آن را می خواهند، هرگز نیازی به توصیه و دستور ما ندارد؛ حتی واقعیت، از دانستنِ این که فردا آفتاب طلوع خواهد کرد، نیز بی نیاز می باشد. این مسائل که هر یک در موقعیت تموّج در مغز هشیاران، آبستن مسائل دیگری است، به حل و فصل نهایی نخواهند رسید. شما رهبران فکری فقط یک راه دارید و بس؛ آن هم این است که انسان ها همگی باید بدانند:

پَرِّ کاهم در مصافِ تندباد خود ندانم در کجا خواهم فتاد.[40]

پیش چوگان های حُکمِ کن فکان می دویم اندر مکان و لا مکان

یعنی ما انسان ها به وسیله عواملی از طبیعت که جلوه گاه مشیت خداوندِ هستی آفرین است، به حرکت و تکاپو افتادیم و این جبرِ سرگذشت طبیعی، با احساس امکانِ حرکت آزادانه به سوی کمال، هیچ منافاتی ندارد. یعنی با این که پرّ کاهم در مصاف تندباد. .. با این حال:

گر هِلالم گر بِلالم می دوم مُقتدی بر آفتابش می شوم.[41]

مولوی

درست است که جریان اسپرم و اوولِ پدر و مادر در اختیار من نبوده است؛ درست است که قرار گرفتن و به تکاپو افتادنِ من در این کیهان بزرگ با پیش بینی و آزادی من صورت نگرفته است، اما هیچ تردیدی ندارم که در این زندگانی طبیعی، در جستجوی حیات معقول می باشم؛ آن حیات معقول که پاسخگوی هدف اعلای وجود من در این کارگاه معقول باشد و به این سؤالات جدی: «از کجا آمده ام، برای چه آمده ام و به کجا می روم؟» جواب قانع کننده ای بدهد، و به جای جواب منطقی به این سؤالات، روی آن گرد و خاک نپاشد و آن را در زیر اصطلاحات فریبنده مخفی نکند. جواب سؤالات مزبور، جز با قبولِ قرار گرفتنِ «من» در جاذبه ربوبی که همه ابعاد مثبتِ «من» را شکوفا می سازد و به دیدار خداوندی (لقاءاللّه) رهسپار می کند، امکان پذیر نمی باشد.

نتیجه شانزدهم ستمکاران هرگز هدایت نخواهند شد (آیه شماره 16- وَ اللَّهُ لا یهْدِی).

آیا مگر معنای هدایت، امکان پذیر ساختن شناختِ قوانین طبیعی و انسانی برای حرکت صحیح در این زندگانی نیست؟ حتماً چنین است. هدایت، آماده کردن انسان برای به دست آوردن معرفتِ قوانینی که خداوند برای رشد و کمال انسان ها به جریان انداخته است و عملِ مطابقِ آن معرفت، می باشد. در حالی که ظلم عبارت است از رفتارِ مخالفِ قانون. لذا، بدیهی است که معرفت و عملِ مطابقِ قانون، با انحراف از قانون، تناقضی غیر قابل حل و فصل دارد.

نتیجه هفدهم برای هر قومی، هدایت کننده ای است (آیه شماره 20- إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ. ..).

در منابع اسلامی، دلایل فراوانی این مسأله را مطرح می کند که مسؤولیت مردم، تابع وجود حجت و برهان در آن موضوع است که درباره آن، مسؤول قرار می گیرند.

عدالتِ مطلقِ خداوندی هم، چنین اقتضاء می کند که تکلیف را بر وجود شرایط قدرت، علم و دیگر امکانات، متوجه بندگانش کند. بنابراین، این مسأله که «در روی کره خاکی بعضی از جوامع از وجود پیامبران محروم بوده اند، پس توقع تکلیف از آنان نامعقول می باشد»، با همین پاسخ حل می شود. به توضیح این که:

اولًا: با کدامین دلیل قطعی می توان اثبات کرد که جوامعی در روی زمین- در دوران گذشته- پیشوایان الهی نداشته اند؟ تاریخ بشری با همه کوشش ها و تلاش هایی که انجام داده، حوادث و رویدادهای اندکی از سرگذشت بشری را در دسترس ما گذاشته است. مثلًا تمدن بزرگ سَبئیون که فقط قرآن درباره آن اطلاعی به ما داده است، تا همین اواخر (در حدود 40 سال قبل) ناشناخته مانده بود.

ثانیاً: پیشوایان و هادیانِ اقوام و ملل، به یک شکل و با یک مختص معین، در میان آنان بروز نکرده اند، بلکه گاهی به شکل خردمندان، گاهی به شکل قانون گذاران، در بعضی از جوامع هم به صورت حکما و غیر ذلک، مردم را هدایت نموده و وجدان و عقول آنان را برای درک و دریافتِ حقایقِ حیات معقول که عنصر اساسی اش وابستگی آن به خداست، آماده و تربیت کرده اند.

نتیجه هجدهم هدایت و ضلالت، از کارهای خداوندی است (آیه شماره 21- قُلْ إِنَّ اللَّهَ یضِلُّ. ..)، (آیه شماره 23- وَ یزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ. ..)، (آیه شماره 25- فَإِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی مَنْ. ..)، (آیه شماره 26- أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانِی. ..).

درباره این که ضلالت و هدایتِ انسان ها به دست خداست، در چند مورد از قرآن، آیاتی وارد شده است. بعضی از ساده لوحان گمان کرده اند که این گونه آیات، دلیل بر جبر بوده و اختیارِ انسان ها را در هدایت و ضلالت نفی می کند. اینان در معانی دقیقِ این آیات نمی اندیشند که مقصود از مشیت خداوندی چیست؟ ما مقصود از مشیت خداوندی را در مباحث گذشته به طور مشروح مطرح کرده ایم. در این جا به مناسبتِ تفسیر آیه مورد بحث، به طور مختصر به معنای مشیت خداوندی اشاره می کنیم: «مشیت خداوندی عبارت است از: آن خواست الهی که در زمینه آماده به جریان می افتد.»

به این معنی که آدمی با به کار انداختن عقل، وجدان و تلاش برای وصول به حیات معقول، زمینه جریان مشیت خداوندی را برای هدایت در زندگی خود آماده می کند.

بالعکس، آدمی با غوطه ور شدن در خودخواهی و تمایل به انحرافات، زمینه جریان مشیت الهی را برای ضلالت در زندگی خود مهیا می کند. دلیل این تفسیر، در آیات قرآنی در موارد متعددی آمده است. از آن جمله، همین آیه شماره 21 که با صراحت کامل می گوید: «خداوند کسی را که در حال بازگشت به سوی اوست و می خواهد مطابق دستورات او عمل کند، هدایت می نماید.» عکس آن نیز صحیح است؛ چنان که در سوره بقره می گوید:

وَ ما یضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِینَ.[42]«خداوند با این مثل گمراه نمی کند، مگر مردم منحرف را.»

نتیجه نوزدهم پس از آراستگی آدمی با هدایت، توکل و آرامش و ظرفیت او در برابر ناگواری های دنیا به حدّ اعلا می رسد، زیرا بدیهی است که هدایت، آن روشنایی و بیداری را نصیب انسان می کند که بر اصول و قوانین حاکم بر طبیعت و زندگی آگاه می شود و خواسته ها و شناخته شده های خود را کاملًا ارزیابی می کند. هم چنین، توقع و انتظارش برای وصول به خواسته هایش در این دنیا که جایگاه تلاقی ماده و روح است، از منطق عقلی تجاوز نمی کند، و آشنایی او با طبیعتِ انسان ها و پایدار نبودن موضع گیری ها و موقعیت های گوناگون، راه بهتر زیستن را برای او می آموزد. هنگامی که یک انسان هدایت یافت، یک عرفان مثبت، زندگی او را به شکل قانون درمی آورد، به این معنی که اگر از زندگی چنین شخصی قضایایی را بسازند، آن قضایا به صورت قانون درمی آید. یکی از مختصات اساسی هدایت نیز این است که بداند:

لا حول و لا قوة إلا بالله «هیچ حرکت و نیرویی به کار نمی افتد، مگر با نظارت خداوندی و تحت سلطه او.»

ازِمَّةُ الأُموُر طُرّاً بِیدِه وَ الْکلُّ مُسْتَمِدَّةٌ مِنْ مَدَدِهْ «علل و شرایط و شؤونِ همه امور- به طورکلی- به دست خداوندی است و استمداد همه موجودات از مددِ اوست.»

«ملا هادی سبزواری»

این هدایت یافته، در عین تلاش و پویندگی خستگی ناپذیر در زندگی، در دریایی از آرامش و توکل و تکیه بر خدا، حیات معقول خود را تأمین می کند.

نتیجه بیستم وسایل هدایت تکوینی در اختیار خداست، نه در اختیار پیامبران (آیه شماره 24- إِنَّک لا تَهْدِی مَنْ...).آن چه که وظیفه پیامبران و موضوع تعهدِ رسالتِ رسولان است، تبلیغ و بیان حقایق و تفکیک رشد از گمراهی و برداشتن موانع هدایت از سر راه جامعه می باشد.

اما عوامل و وسایل تکوینی هدایت تکوینی، از قدرت و عهده پیامبران خارج است. لذا، گفته می شود: معجزاتی که پیامبران می آورند، برای اثباتِ صدقِ مدعا و درهم شکستنِ مقاومت منکران است، نه برای به وجود آوردن هدایت در درون مردم، و همان گونه که رشد و هدایت از ساخته های مشیتِ الهی است، وسایل طبیعی و روانی (برون ذاتی و درون ذاتی) رشد و هدایت نیز از اوست

مخاطب کیست؟

مخاطب و انواع آن

مهمترین وظیفه روابط عمومی برقرار ارتباط در داخل و خارج از سازمان با مخاطبان انبوه و متفاوت است ؛ در اجرای این وظیفه واحدهای روابط عمومی با استفاده از ابزارهای مختلف اقدام به برقراری ارتباط می کنند، لیکن اگر این عملکرد به نحو علمی و کارشناسی ارزیابی شود ؛ اثربخشی همه این فعالیت ها با تردید مواجه است . چرا که به عناصر ارتباطی در فراگرد انتقال پیام توجه کافی نشده است .

ارتباط به هر شکلی که برقرار شود ، حداقل 3 عنصر را در خود دارد . فرستنده ( منبع ) ، پیام ، گیرنده (مخاطب). هر سه عنصر ویژگی هایی دارد که اگر مورد توجه قرار نگیرد به عنوان موانع ارتباط از اثربخشی آن می کاهد به نحوی که در بسیاری موارد ، اثر بخشی یک پیام به صفر می رسد . در این فرصت ویژگی های یکی از سه عنصر یاد شده یعنی « مخاطب » به طور خلاصه تشریح می شود

تعریف مخاطب

از مخاطب تعاریف متعددی شده است ؛ که ما به عنوان روابط عمومی باید با توجه به وظایف و رسالت خود ، تعریف خاصی از مخاطب داشته باشیم که ذیلاً به آن اشاره می شود :

· مخاطب کسی است که داوطلبانه به محتوی یا رسانه معینی روی می آورد .

· اما از نظر روابط عمومی ، مخاطب گروهی از افراد است که ارتباط گر می خواهد به آنان دسترسی داشته باشد ارتباط برقرار کند .

از آنجا که دسترسی روابط عمومی به مخاطب آسان نیست ، مخاطب از جنبه های دیگر نیز تعریف شده است:

مخاطب سرسخت :

مخاطبینی که از پذیرفتن آنچه ارتباط جمعی و سایر فرستنده ها برای او می فرستند اکراه دارد .

تعریف مخاطب از مخاطب :

افراد ممکن است صرفاً به دلیل اینکه به پیام خاصی توجه می کنند خود را مخاطب بدانند . از منظر دیگر مخاطب به عنوان گیرنده و مخاطب به آفریننده با توجه به نقشی که در فرایند ارتباطی دارد تعریف می شود . اما ما به عنوان روابط عمومی مخاطب را کسی می دانیم که قصد داریم پیامهای سازمان یا دستگاهی را که در آن کار می کنیم به او منتقل کنیم .
چرا مردم مخاطب رسانه ها می شوند

دلایل متعددی برای مخاطب شدن از جانب مردم وجود دارد ، به عبارتی مردم به دلایل زیر از رسانه ها استفاده می کنند .

1- تفریح و سرگرمی و شادی های عاطفی

2- نیازهای اطلاعاتی و شناختی

3- نیازهای اجتماعی ، هویت و گفت و گو با دیگران

4- نیازهای غیر اجتماعی

5- نیازهای مربوط به خود رسانه ها ، مثل زمانی که تبلیغات پخش می شود .
شناخت مخاطب

همانطور که در مقدمه ذکر شد ،‌ارتباط مؤثر زمانی برقرار می شود که پیام فرستنده ، متناسب با ویژگی های مخاطب طراحی شود . بر این اساس ، برنامه ریزان ارتباطی ـ روابط عمومی ـ باید دسته بندی درستی از مخاطبان داشته باشد ، ویژگی های آنان را بدانند و در زمان و مکان مناسب ، پیام متناسب را برای او ارسال نماید.

دسته بندی مخاطبان

1- دسته بندی مخاطبان بر مبنای ویژگی های جمعیت شناسی

سن ، جنس ، شغل ، اندازه خانواده ، موقعیت فرد در چرخه حیات خانوادگی ، درآمد ، آموزش ، موقعیت جغرافیایی ، مذهب ، نژاد و ملیت ویژگی های جمعیت شناسی مخاطب را در بر می گیرد . فرستنده در طراحی پیام با هدف معین باید به این ویژگی ها توجه داشته باشد . به عنوان مثال ، تحقیقات نشان داده است که زنان مضطرب با دیدن مسابقات و نمایش های متنوع به آرامش می رسند ، حال آنکه مردان مضطرب با دیدن برنامه های خشن و پربرخورد ارضاء می شوند .

2- دسته بندی مخطبان بر حسب باورها

مردم ، بسته به تجربه ها ، تأثیرات محیط ، باورهای ذهنی و 000 دنیا را به شکل های گوناگون درک می کنند . یک پدیده ممکن است نزد اشخاص و گروههای مختلف معانی متفاوت داشته باشد . مثلاً در تبلیغ یا اطلاع رسانی در زمینه بهبود غذا و تغذیه گروهی از مخاطبان برایشان زنده ماندن مهم است‏، اما در مقابل برای گروه دیگر « سالم ماندن » می تواند پیام مناسبی باشد .

3- دسته بندی مخاطبان براساس نگرش ها

وقتی پیام برای گروه موافق و مخالف فرستاده می شود ، نمی تواند یکسان باشد . همیشه پیامی که برای مخالفان یک تفکر ارسال می شود باید قادر باشد به « چرایی » پاسخ دهد ، حال آنکه پیام موافقان فقط باید توضیحاتی درخصوص اهداف و برنامه ها باشد .

معمولاً در جریان انتخابات ، برخورد با موضوعات اجتماعی ، معرفی کالا یا خدمات ، و اعلام عملکرد یک دستگاه یا سازمان ، سه گروه حامیان ، مخالفان و بی طرفان از هم تفکیک می شوند که محتوی ، رسانه و ویژگی پیام برای هر یک از این گروه ها باید متفاوت باشد . اصولاً هزینه پیام رسانی برای موافقان به نسبت مخالفان بسیار پایین است .

4- دسته بندی مخاطبان براساس رفتار

رفتار مخاطبان در ویژگی های پیام مؤثر است . پیامی که برای سیگاریها تهیه می شود با پیام برای غیر سیگاریها نمی تواند یکسان باشد . همینطور پیامی که برای نیازمندان طراحی می شود ویژگیها . ساخت و عناصر متفاوتی نسبت به پیامی که برای ثروتمندان طراحی شده دارد.



5- دسته بندی مخاطبان براساس دسترسی

یکی از مشکلات روابط عمومی ها و اصولاً فرستنده ها این است که همیشه پیام را برای کسانی می‏فرستند که اولاً دسترسی به آنان آسان تر است و ثانیاً ارسال پیام برای آنان هزینه زیادی ندارد. به عنوان مثال ، اگر در یک روابط عمومی کتاب عملکرد چاپ شود ، برای نمایندگان مجلس ارسال می‏شود ، حال آنکه این نماینده قبلاً از طریق روزنامه ، دیدار با وزیر ، بولتن های محرمانه ، اینترنت، گزارش های ویژه و 000 با عملکرد آن سازمان آشناست . در مقابل برای گروههای بسیاری از جامعه که مخاطب واقعی روابط عمومی هستند ؛ پیامی فرستاده نمی شود . بنابراین لازم است ، مخاطبان را براساس هزینه ی منابعی که برای دسترسی به آنان ضروری است تقسیم کنیم و پیام را نه بر اساس اصل دسترسی آسان به هر کس که لازم بود بدهیم .

در همین زمینة اورت راجرز » می گوید : بسیاری از آنان که به اخبار و اطلاعات نیازمند ترند دیرتر به اطلاعات دسترسی پیدا می کنند . مثلاً در مورد تنظیم خانواده ، اخبار و اطلاعات به کسی می رسد که همه نوع امکانات را دراختیار دارد و حتی قادر است تعداد زیادی را اداره کند .

6- دسته بندی مخاطبان بر مبنای مراحل فراگرد

براساس نظریه اشاعه « اورت راجرز » مراحل پذیرش یک ایده ـ پیام ـ به شرح زیر است : آگاهی ، اقناع ، تصمیم ، اجرا و تثبیت . بنابراین نیاز مخاطب در شرایط مختلف پذیریش یک پیام متفاوت است . در مرحله آگاهی دادن باید اطلاعاتی داده شود که کاملاً با مرحله ی اجرا یا تثبیت فرق کند.

7- دسته بندی مخاطبان براساس منابع درآمدی

این تقیسیم بندی ، مخاطبان را براساس میزان درآمد و منابع اقتصادی مورد توجه قرار می دهد . همواره در موضوع رعایت مسائل بهداشتی ، متقاعد کردن مردم فقیر سخت تر از مردم متوسط و ثروتمند هست . اقناع مردم کم درآمد به خرید لوازم و وسایل گران قیمت غیر ممکن است . حتی اگر آن وسایل باعث آسایش و راحتی او می شود . لذا در طراحی یک پیام با هدف مشابه ، اما برای مخاطبان با درآمد متفاوت نباید یکسان باشد .

8- دسته بندی مخاطبان براساس استفاده از رسانه ها

گاهی اوقات در طراحی و راسال پیام ، رسانه ، نه خود مخاطب مورد دسته بندی قرار می گیرد . ارتباط‏گر (فرستنده ) ممکن است به دلایل مختلف مجبور باشد از رسانه خاص استفاده کند ، لذا می‏توان مخاطبان را به شرح زیر تقسیم بندی کرد : خواننده روزنامه کثیرالانتشار ، خواننده روزنامه محلی ، شنونده رایدو ، بیننده تلویزیون ، همینطور می توان گروهها را با پیام و رسانه ها تطبیق کرد :

گروه سیگاری کوچک با روزنامه ی محلی ، یا خریداران شیر با برنامه 8 تا 9 صبح رادیو ، یا طرفداران برنامه های علمی در برنامه 9 شب تلویزیون ، بنابراین در این دسته بندی پیام با رسانه تطبیق می‏شود.

9- دسته بندی مخاطبان براساس موضوع و ارتباط

به دنبال این دسته بندی هشتگانه ، براساس نظر « گروینگ وهانت » ویژگی افراد و گروهها در برخورد با پیام های سازمانهای مختلف ، یک روش دیگر دسته بندی مخاطبان بوده و می توان در طراحی پیام به آن توجه کرد . 4 گروه از هم قابل تمایز است :

الف ـ همگان های تمام مسائل ، گروهی از مردم در همه جا فعالند . پس هر نوع پیامی را باید برای آنان ارسال کرد .

ب ـ همگان های بی تفاوت . برخلاف گروه قبلی در همه جا ارتباط ناچیزی برقرار می کنند.

ج ـ همگان های تک مسأله ، گروهی که فقط یک مسأله دارند ، اقتصادی ، فرهنگی یا سیاسی . بنابراین باید پیام را با ویژگی آنان تهیه و ارسال کرد .

د ـ همگان های ناگزیر و درگیر . در جایی که اکثریت جامعه در هر شرایطی درگیرند و به ناچار زیر پوشش پیام های ارتباطی قرار گرفته اند .

10- دسته بندی مخاطبان براساس قومیت و استفاده از رسانه ها

در کشورهای مختلف با توجه به قومیت ها ، توجه خاصی به رسانه های محلی می شود . و اصولاً اقلیت ها کمتر به رسانه های ملی کشورشان توجه می کنند . در مورد موسیقی ، تفاوت بین قومیت ها بالاست . بنابراین یک برنامه ریز ارتباطی در این شرایط باید با توجه به این اصل ، رسانه مناسب ارسال پیام خود را انتخاب کند.

مفهوم مخاطب در روزهای نخست گسترش پژوهش های ارتباطات جمعی، به جمع دریافت کنندگان همزمان در نقطه پایان فرآیند خطی انتقال اطلاعات اطلاق می شد. این مخاطبان معمولاً هدف تبلیغات و اثرگذاری رسانه ها یا عامه مردمی بودند که اخبار و برنامه های سرگرم کننده رسانه ها را می خریدند. برداشت فوق از مخاطبان به تدریج جای خود را به نگرشی از دریافت کنندگان رسانه ها داد که کم و بیش فعال، مقاوم در برابر اثرات رسانه ها و در پی علایق و خواسته ای خویش- با توجه به زمینه های فرهنگی و اجتماعی خود- بودند.

فرآبند ارتباطی نیزبویژه بعنوان فرآیندی مشاوره ای، دوسویه و تعاملی، مجدداً مفهوم بندی شده است.


این باور که مخاطبان هدفی ثابت و بی تحرک در برابر فریبکاری و اثرگذاری رسانه ها هستند امروز بی اعتبار است. از هر زاویه ای که به مساله گزینش و استفاده از رسانه ها بنگریم، و در اهمیتی که مخاطبان برای رسانه ها قایل می شوند، می توانیم تاثیر قوی و حتی تعیین کننده عوامل اجتماعی و موقعیتی را مشاهده نمائیم.

رسانه های جمعی نوعاً توسط مخاطبان شان در درون چارچوب پیچیده ای از انتظارات و قضاوت ها در نظر گرفته می شوند و این انتظارات و قضاوت ها هم از ویژگی عمومی و اجتماعی رسانه ها اقتباس می شوند و هم از اهمیت رسانه ها در زندگی روزمره مخاطبان و لذتی که می توانند به مخاطبان خود بدهند.

مخاطبان توسط خود مردم و بر اساس علایق، توانایی ها، سلایق، نیازها، ترجیحات و هویت ها و تجارب اجتماعی و فرهنگی شان تعریف می شوند. براساس این رویکرد ما با یک نوع واحد از تجمع اجتماعی سر و کار نداریم، بلکه با انواع بسیار متفاوتی روبرو خواهیم بود که همگی درخورمخاطب نامیده شدن هستند.

کثرت رسانه ها و کانال های رسانه ای باعث شده است که توجه به منابع رسانه ای آنچنان متنوع و در جهات مختلف پراکنده شود که دیگر سخن گفتن از یک مفهوم واحد از مخاطبان جمعی رسانه ها هیچ قابل توجیه نیست. شاید بتوان گفت بزرگترین تغییر بوجود آمده در نتیجه ظهور رسانه های جدید این بوده که اصلاً مخاطبی به معنای قدیم نظاره گر ندارند.

مخاطبان را در انواع و مقوله های مختلفی می توان تعریف نمود: هواخواهان رسانه ای، گروه های اجتماعی و سیاسی، گروه های قومی، اجتماعات محلی، مصرف کنندگان اطلاعات، گروه های دارای علایق خاص، خرده فرهنگ ها، شیوه های زندگی، فرهنگ های سلیقه، اجزای بازار و امثال آن.



پیچیدگی و تنوع شکل گیری مخاطبان از هرگونه بیان ساده یا تشریح واحد جلوگیری می کند. بطور قطع می توان چنین نتیجه گیری کرد که مخاطبان به ندرت همان هستند که می نمایند. مخاطبان غالباً جمع های متغیری هستند که مرزهای مشخصی ندارند. انگیزه ها و جهت گیری های مخاطبان همیشه آشفته است و حتی در برخی مواقع هم هیچ انگیزه ای برای استفاده رسانه ای خود ندارند. بعلاوه حتی اگر انگیزه های مخاطبان شفاف تر و دارای آشفتگی کمتری نیز می بود، باز هم نمی شد آنها را تنها از روی محتوای مصرف شده خواند.

شواهد موجود نشان می دهند که مخاطبان هنوز بین رسانه های مختلف تفاوت می گذارند و این کار را با توجه به کارکردها یا کاربردهای اجتماعی رسانه ها انجام می دهند یا براساس مزایا و مضرات منسوب به آنها.

اگر چه مخاطب بطور ساده به خوانندگان ، بینندگان و شنوندگان یکی از کانال های رسانه ای یا هر محتوا و نمایش اشاره دارد، اما همین واژه ساده و یگانه، برای اشاره به واقعیتی بکار می رود که بطور روزافزون در حال پیچیده تر و متنوع تر شدن است. واژه مخاطب نگهداشته شده است اما موضوع آن بطور مستمر و متنوع در حال دگرگونی است.

تفاوت های بین رسانه ها در رقابت آنها برای جذب مخاطبان و درآمد حاصل از آگهی های تجاری نقش مهمی بازی می کنند، اما مخاطبان صرفاً محصول فناوری ارتابطی نیستند بلکه محصول زندگی اجتماعی نیز هستند و هنوز نیروهای اجتماعی پایداری وجود دارند که ساختار مخاطبان را ایجاد می کنند. ورود به آرمانشهر ارتباطات دوسویه همانقدر به نیروهای اجتماعی وابسته است که به فناوریهای تکنولوژیک.

معنای کامل مخاطبان یک رسانه خاص، در طول زمان و از مکانی به مکان دیگر متفاوت خواهد بود.


انواع مخاطبان

اکنون، امکانات موجود براى شکل‌گیرى انواع جدیدى از مخاطبان آن‌چنان بى‌شمار هستند که به کاربردن هیچ‌گونه‌شناسى واحدى نمى‌تواند حق واقعیت را اداء کند. به سختى مى‌توان واژه‌اى را تصور نمود که بتواند همه موارد عرضه‌شدگى به رسانه‌ها را بپوشاند - مواردى که از فیلم‌‌هاى پخش دشه در هواپیما تا پیام‌هاى درج شده بر روى هر آنچه جلب توجه مى‌کند را شامل مى‌شوند. با این حال، نظریه‌ها و پژوهش‌هاى مربوط به مخاطبان ما را مجاز مى‌دارند تا برخى ابعاد کلیدى و محدود را به دست دهیم تا بتوان بر اساس آن‌ها انواع مخاطبان را نمایش داد. ابعاد مربوط به انواع مخاطبان همان متغیرهاى احتمالى براى مطالعه تجربى رفتار مخاطبان نیز هستند. هرچند، همزمان با گسترش رسانه‌ها و تغییر اهمیت نسبى متغیرهاى قدیم، متغیرهاى جدید همیشه مطرح مى‌شوند، ابزار مفهومى به کار رفته در نظریات و پژوهش‌هاى مخاطب‌شناختى از استمرار زیادى برخوردار هستند.

پایدارى مخاطب

به رغم تمام تغییرات، تا زمانى که رسانه‌هاى جمعی وجود داشته باشند، معانى قدیمى و واقعیت‌هاى کهن مربوط به مخاطبان نیز پایدار و مطرح خواهند بود. مدارک حاکى از سقوط رسانه‌هاى جمعى هنوز تا حدودى متناقض هستند و ماشین عظیم محبوبیت‌ساز صنایع رسانه‌اى انگیزه‌اى کم‌تر از گذشته براى حفظ و تشدید پدیده مخاطبان جمعى نشان نمى‌دهند (حتى با این که کانال‌هاى توزیعى متکثر گردیده‌اند). فن‌آورى‌هاى رسانه‌اى جدید هم تنها به عنوان جایگزین رسانه‌هاى قدیم گسترش نمى‌یابند. انگیزه‌هاى تجارى و صنعتى نوآورى‌هاى رسانه‌اى هم غالباً ریشه در صنایع رسانه‌اى قدیم دارند و از طرف آن‌ها تأمین هزینه مى‌شوند. بنابر این، رسانه‌هاى قدیم خواهان رقابت با خود نیستند و فقط در صدد گستردن قدرت خویش هستند.
شواهد اولیه حاکى از این است که پیشرفت‌هاى جدید به محض تحقق (مثلاً کانال‌هاى بیش‌تر، دستگاه کنترل از راه دور، ابزار ضبط و پخش مجدد) به راحتى در تجارب، تصورات، و رفتارهاى مخاطبان ادغام مى‌گردند. مخاطبان نوآورى‌‌ها را اقتباس مى‌نمایند و با مشکلات جدید انطباق مى‌یابند.

مخاطبان جدید، رسانه‌هاى جدید

تجربه فن‌آورى‌هاى واقعاً جدید هنوز در مرحله بسیار ابتدایى خویش است. پژوهش‌هاى اولیه بر این سؤال متمرکز هستند که آیا تقاضاى پایدار براى برخى از رسانه‌هاى جدید - به ویژه خدمات (ویدئوتکست) دوسویه کامپیوتری، واقعیت محازی، و همه کانال‌هاى تلویزیونى ماهواره‌اى - به اندازه قابل توجه وجود دارد یا خیر. پاسخ‌ها نیز، بسته به شرایط محلى مربوط به امکان دسترسى به فن‌آورى‌ها و نیز زمینه رسانه‌اى گسترده، از جایى به جاى دیگر متفاوت بوده است. گسترش مخاطبان رسانه‌هاى دوسویه به مسأله توده بحرانی نیز بستگى داشته است؛ این مسأله که آیا آن‌قدر مشترک وجود دارد که متصل شدن به این شبکه‌ها و نیز عرضه انواع اطلاعات و سایر خدمات را توجیه کند؟ مشکل در این است که پاسخ‌ها در درجه اول به وجود یک توده بحران بستگى دارند.
هدف دوم پژوهش‌هاى اولیه شناختن ابعاد کیفى تجربه مربوط به فن‌آورى‌هاى رسانه‌اى جدید و بررسى چگونگى رتبه‌بندى رسانه‌هاى جدید بوده است. از جمله عوامل به کار رفته سهولت استفاده و حضور اجتماعی این رسانه‌ها هستند. (Ric, 1984). سهولت استفاده با گسترش رسانه‌هاى جدید و به دنبال افزایش سطح آشنایى با آن‌ها بیش‌تر مى‌شود، اما مدرک معتبر در خصوص نحوه درک کیفیت تجربه با رسانه‌هاى جدید هم بستگى به وجود تعداد زیادى از استفاده‌کنندگانى دارد که این تجربه را داشته باشند.

چالش‌هاى جدید

شکى نیست که مفهوم مخاطب از جهات مختلف کهنه شده و نقش سنتى‌ آن را در پژوهش، مدل‌ها و نظریه‌هاى ارتباطى زیر سؤال رفته است. اما مى‌توانیم همچنان به گونه‌اى رفتار کنیم که گویى هنوز مخاطب در دنیاى بیرونى وجود دارد، البته تا حد زیادى شاید خویشتن را مى‌فریبیم. دلایل تردید در مفهوم مخاطب هم ن ظرى و هم عملى هستند. مفهوم مخاطب، در روزهاى نخست گسترش پژوهش‌هاى ارتباطات جمعی، به جمع دریافت‌کنندگان (همزمان) واقعى یا موردنظر پیام‌ها (در نقطه پایان فرآیند خطى انتقال اطلاعات) اطلاق مى‌شد. این مخاطبان معمولاً هدف تبلیغات و اثرگذارى رسانه‌ها یا عامه مردمى بودند که اخبار و برنامه‌هاى سرگرم‌کننده رسانه‌ها را مى‌خریدند. برداشت فوق از مخاطبان به تدریج جاى خود را به نگرشى از دریافت‌کنندگان رسانه‌ها داد که کم و بیش فعال، مقاوم در برابر اثرات رسانه‌ها و در پى علایق و خواسته‌هاى خویش - با توجه به زمینه اجتماعى و فرهنگى خاص خود - بودند. فرآیند ارتباطى نیز به ویژه به عنوان فرآیندى مشاوره‌ای، دوسویه، و تعاملی، مجدداً مفهوم‌بندى شده است.
در نظریه ارتباطات جمعى باور مهم و نسبتاً جدید حاکى است که مخاطبان رسانه‌ها، بر اساس منطق‌ها و گفتمان‌هاى متعدد، ساخته شده و به طور گزینشى تعریف مى‌شوند. مخاطبان مطلوب و مورد شناسایى آگهى‌دهندگان همان مخاطبان ارتباط‌گران واقعى رسانه‌ها (خبرنگاران، فیلم‌سازها، نویسندگان و غیره) نیستند، همچنان که همان مخاطبان حاضر در بحث‌هاى مربوط به سیاست، افکار عمومی، اثرات رسانه‌ها، و علایق عمومی نیز نیستند. گردانندگان صنایع رسانه‌اى نیز، به نوبه خود، برداشتى از مخاطبان دارند که با سه تعریف فوق‌الذکر متفاوت و در اصل نوع خاصى از بازار مصرفى است که گونه‌هاى فرعى بسیار دارد. دسته دیگرى از تعاریف به هنگامى مطرح مى‌شوند که مخاطبان توسط خود مردم و بر اساس علایق، توانائى‌ها، سلایق، نیازها، ترجیحات، هویت‌ها و تجارب اجتماعى و فرهنگى خود تعریف مى‌شوند. آن‌گاه که رویکرد خود مخاطبان در نظر باشد، امکان تعریف و شناسایى مخاطبان بیشتر از پیش خواهد شد. بر اساس این رویکرد، ما با یک نوع واحد از تجمع اجتماعى سروکار نداریم بلکه با انواع بسیار متفاوتى روبه‌رو خواهیم بود که همگى در خور مخاطب نامیده شدن هستند. انواع متعدد فوق از جمله شامل این مقوله‌ها مى‌شوند: هواخواهان رسانه‌ای؛ گروه‌هاى اجتماعى و سیاسی؛ گروه‌هاى قومی؛ اجتماعات محلی؛ مصرف‌کنندگان اطلاعات؛ گروه‌‌هاى داراى علایق خاص؛ خرده‌فرهنگ‌ها؛ شیوه‌هاى زندگی؛ فرهنگ‌هاى سلیقه؛ اجزاء بازار؛ و امثال آن.

نتیجه گیری :

با توجه به دسته بندی مخاطبان از جهات مختلف ، مدل کاربردی شناخت مخاطب در دو قلمرو کلی تقسیم‏بندی می شود:
الف ـ عوامل مربوط به مخاطب

1- پس زمینه و محیط اجتماعی ، به ویژه طبقه اجتماعی ، تحصیلات مذهب ، فرهنگ سیاست ، محیط خانوادگی و 000

2- مشخصه های فردی شامل . سن ، جنس ، شغل ، درآمد ، شیوه زندگی و 000

3- سلیقه ها ، نگرش ها ، رفتارها

4- عادت های عمومی مربوط به استفاده از رسانه در اوقات فراغت

5- آگاهی به گزینه های موجود ، مخاطب در مورد چه برنامه ای فعال است .

6- زمینه استفاده از رسانه ، دسترسی به رسانه ها
ب ـ عوامل مربوط به رسانه ها

1- سیستم رسانه ای

2- ساختار و تدارکات رسانه ای

3- گزینه های محتوایی قابل دسترسی

4- اشتهار رسانه ها

5- زمانبندی و نحوه ارائه پیام

مذاکره با امریکا و آرمان های انقلاب؟

برقرای روابط با آمریکا به نفع آرمان‌های انقلاب است!

برقرای روابط با آمریکا به نفع آرمان‌های انقلاب است!

علی مطهری گفت: ما می‌توانیم مذاکره مستقیم با آمریکا را شروع کنیم و به توافق برسیم و حتی رابطه را با ایالات متحده از سر بگیریم و در عین حال آرمان‌های انقلاب اسلامی هم پابرجا باشد. این دو منافاتی با همدیگر ندارند. نوشت: با ورود به سال ۲۰۲۴ میلادی و داغ‌شدن تنور انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در پنجم نوامبر و زمزمه‌هایی دال بر احتمال بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، هم جامعه سیاسی و اجتماعی ایران و هم فضای اقتصاد کشور، نیم نگاهی به شکست دموکرات‌ها داشت. به موازات آن و در ۷۶ روز گذشته پس از پیروزی دونالد ترامپ، محافل سیاسی و رسانه‌ای ایران از زوایای مختلف آثار بازگشت او (ترامپ) به قدرت و نوع مواجهه تهران‌-‌واشنگتن را به بوته تحلیل برده‌اند.

بااین‌حال در بین خطوط این ارزیابی‌ها، همواره سطحی از نگرانی مشهود بوده است؛ کمااینکه طیف عمده‌ای از کارشناسان معتقدند گزاره‌های احتمالی نظیر احیای کمپین فشار حداکثری و به‌صفررساندن فروش نفت ایران، فشار ترامپ به تروئیکای اروپایی برای فعال‌کردن مکانیسم ماشه و بازگشت قطع‌نامه‌ها، تلاش برای انزوای تهران و حتی گزینه «ضربه نظامی» یا «جنگ نظامی» همچنان در لفاظی‌ها وجود دارد.

البته در مقابل، طیفی اساسا اعتقادی به نگرانی و اضطراب برای بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید ندارند و حتی با یک عینک خوش‌بینانه، قدرت‌گیری مجدد او را به معنای ایجاد فضای مناسب‌تر برای ایران می‌دانند تا مذاکراتی را برای حصول توافق پی بگیرد و در این میان روحیه معامله‌گری ترامپ کمک شایانی به این امر خواهد کرد

اما اینکه در ساعت باقی‌مانده تا برگزاری مراسم تحلیف و بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، باید کدام‌یک از دو قرائت را نزدیک به واقعیت دانست، پرسشی است که در گفت‌وگو با علی مطهری به دنبال پاسخ آن هستیم تا روشن شود که نایب‌رئیس مجلس دهم، قائل به کدام‌یک از این دو روایت است و اساسا و از منظر این چهره سیاسی، برای ایران، ترامپ یک «فرصت» خواهد بود یا یک «تهدید». آنچه در ادامه می‌خوانید، مشروح این گپ‌وگفت است.

درست با آغاز سال ۲۰۲۴ و داغ‌شدن تنور انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا و مطرح‌شدن احتمال بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، سطحی از نگرانی به وجود آمده بود که بعد از پیروزی او، این نگرانی‌ها در ابعاد مختلف افزایش پیدا کرده است. حالا که قرار است امروز دوشنبه شاهد برگزاری مراسم تحلیف و قدرت‌گیری مجدد ترامپ باشیم، آیا باید این نگرانی را جایز دانست یا خیر؟

موضوع مبهم است و این امر بستگی به رفتار دولت جدید آمریکا دارد؛ به‌خصوص آنکه دونالد ترامپ ثابت کرده یک فرد غیرقابل پیش‌بینی است. از این جهت است که بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، هم می‌تواند به نفع ما در ایران تمام شود و هم می‌تواند به ضرر ما تمام شود.

گردونه رو بچرخونه و طلا بگیر...(همین الان جایزه‌ات رو بگیر)

دریافت هدیه نظر شما واکنش ایران چگونه باید باشد؟

ما باید متناسب با اقدام و رفتار دولت جدید در آمریکا عمل کنیم و در نشان‌دادن واکنش، عجله و شتابی به خرج ندهیم.

‌جناب مطهری، به نظر می‌رسد بخشی از این نگرانی‌های جامعه، چه در طیف کارشناسان و چه در محافل سیاسی و رسانه‌ای و حتی واکنش روانی بازار در این مدت، ذیل تجربه چهار سال اول دولت ترامپ باشد. اگرچه حضرت‌عالی عنوان کردید که دونالد ترامپ فردی غیرقابل پیش‌بینی است، اما چه ارزیابی برای دولت دوم او دارید؟ ترامپ به دنبال «تقابل» با ایران است یا «تعامل»؟

آن چیزی که روشن است، دولت جدید در آمریکا تمایل خود را برای مذاکره و توافق با ایران نشان داده و جایگاه ایران هم جایگاه خوبی است. یعنی هم از نظر منطقه‌ای و هم از نظر جهانی شرایطی به وجود آمده که اکنون ایران می‌تواند با برخورداری از یک جایگاه مناسب و از موضع برابر، مذاکرات با آمریکا را انجام دهد.

دیگه عرق شما بوی بد نخواهد گرفت (مشاوره رایگان : روش اثبات شده ✅)

کلیک کن!

همین نکته خودتان چه مصداق‌هایی دارید؛ چون برخی معتقدند جایگاه ایران مانند سابق نیست؟

همین چند روز پیش ما شاهد امضای موافقت‌نامه همکاری‌های جامع ۲۰‌ساله ایران و روسیه بودیم که شامل مناسبات دوجانبه در اکثر حوزه‌ها خواهد بود. امضای این موافقت‌نامه می‌تواند به تقویت وزن دیپلماتیک ایران کمک کند. از طرف دیگر، در منطقه خاورمیانه نیز از صبح دیروز (یکشنبه)، آتش‌بس در غزه اجرا شد و اجرائی‌شدن این آتش‌بس می‌تواند به بهبود وضعیت محور مقاومت کمک کند و ثابت شد که محور مقاومت به رهبری جمهوری اسلامی ایران می‌تواند در منطقه مؤثر باشد و بدون توجه به رأی و نظر محور مقاومت نمی‌توان اتفاقی را در غرب آسیا رقم زد. به همین دلیل است که آمریکایی‌ها کماکان به ایران نیاز دارند و با توجه به همین نیاز است که دولت ترامپ هم تمایل خود را به مذاکره و توافق با ایران نشان داده است.

شما هم قائل به مذاکره هستید؟

اگر دولت ترامپ برای مذاکرات یک گام به جلو بگذارد، ما هم باید از آن استقبال کنیم و این مذاکرات را انجام بدهیم.

به چه نوع مذاکراتی معتقدید؟

من معتقدم باید مذاکرات مستقیمی با دولت ترامپ انجام شود. اینکه بخواهیم برای مذاکرات با دولت ترامپ واسطه قرار بدهیم و با میانجیگری کار را پیش ببریم، به نتیجه نخواهد رسید؛ کمااینکه در گذشته هم تجربه این‌دست مذاکرات غیرمستقیم نشان داد چندان به نفع ما نیست که مذاکرات را با واسطه پیش ببریم.

چرا با مذاکرات با واسطه و میانجی زاویه دارید؟

چون واسطه‌ها و میانجیگران به فکر منافع خود هستند و این‌طور کار پیش نمی‌رود. ما باید مذاکرات را مستقیم با خود دولت آمریکا و بدون حضور میانجی یا واسطه انجام دهیم.

سؤال اینجاست که آیا عزمی جدی و اراده‌ای در داخل برای آغاز این مذاکرات می‌بینید. به هر حال هنوز تریبون‌هایی سیاسی برای مخالفت و اعتراض با هرگونه مذاکره، آن هم مذاکره مستقیم با آمریکا و آن هم با دولت ترامپ وجود دارد؟

معجزه‌ی اختراع پزشک یزدی در زمینه کچلی که کد دارویی دریافت کرد!

ادامه مطلب باید از هم‌اکنون به دنبال تبیین درستی از مذاکرات مستقیم با دولت جدید در آمریکا برای داخل کشور باشیم. به هر حال عده‌ای در داخل ایران هستند که هرگونه مذاکره و رابطه با آمریکایی‌ها را مساوی با تسلیم در برابر ایالات متحده و نابودی آرمان‌های انقلاب اسلامی می‌دانند. به‌هیچ‌وجه مذاکره مستقیم با آمریکا و حتی رابطه با آمریکایی‌ها، نه به معنای تسلیم‌شدن در برابر خواسته‌های آمریکاست و نه فراموش‌شدن آرمان‌های انقلاب اسلامی. ما می‌توانیم مذاکره مستقیم با آمریکا را شروع کنیم و به توافق برسیم و حتی رابطه را با ایالات متحده از سر بگیریم و در عین حال آرمان‌های انقلاب اسلامی هم پابرجا باشد. این دو منافاتی با همدیگر ندارند.

برای مثال، آیا اگر جمهوری اسلامی ایران به دنبال مذاکره و توافق و حتی رابطه با آمریکا باشد، به معنای آن خواهد بود که ایران آرمان فلسطین را رها کرده است یا آن را فراموش خواهد کرد؟ قطعا این‌گونه نخواهد بود. اتفاقا حتی مذاکره مستقیم و توافق با آمریکا می‌تواند به پررنگ‌شدن بیش از پیش آرمان فلسطین کمک کند.

به چه نحو؟

فراموش نکنیم که اسرائیلی‌ها به‌شدت مخالف هرگونه تنش‌زدایی، مذاکره و توافق بین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا هستند و تل‌آویو همچنان به دنبال آن است که ایران در نوعی انزوا به سر ببرد و ما با تحریم‌های آمریکا دست‌وپنجه نرم کنیم تا در چنین شرایطی، اسرائیل بتواند موضع برتر خود را حفظ کند؛ بنابراین باید موضوع مذاکره، توافق و حتی رابطه با آمریکا برای آن قشری از جامعه که نیت سوئی ندارد و جزء دوستداران انقلاب است، به درستی تبیین و تشریح شود.

البته باید اذعان داشت که این دوستان نگاه خاصی به مسائل دارند که باید اصلاح شود. چون نگاه آنها به مسائل جاری اشتباه است که اساسا هرگونه مذاکره و توافق با آمریکا را منفی می‌دانند و آن را رد می‌کنند و به‌مثابه خیانت به انقلاب تفسیر می‌کنند. باید این نگاه درست شود. این ارزیابی خطایی است و اتفاقا به واسطه همین نگاه‌ها بود که نهایتا برجام نتوانست به نتیجه برسد و زمینه‌ای را فراهم کرد که به دنبال آن، دونالد ترامپ هم از برجام خارج شد یا ما نتوانستیم به FATF بپیوندیم و به همین دلیل خسارت‌های زیادی طی چند سال گذشته به کشور تحمیل شد. پس باید برای این قشر توضیح داد و به‌درستی مسئله را تبیین کرد که اساسا رد هرگونه تلاشی برای مذاکره یا توافق با آمریکا یک فکر اشتباه است.

این را هم بگویم که در ابتدای انقلاب اسلامی هم قرار بر قطع کامل رابطه با آمریکا نبوده است. در آن زمان متأسفانه یک اتفاق (حمله به سفارت) غیرضروری به وقوع پیوست که با تحریک جریان‌های چپ و مارکسیستی بود و انقلاب هم در مقابل یک عمل انجام‌شده قرار گرفت و متأسفانه آسیب‌های زیادی به آینده انقلاب زد. چون چهره نه‌چندان مثبتی از انقلاب در همان ابتدا به منطقه و جهان مخابره شد.

در صورتی که انقلاب واقعا چنین تصویری نداشت و متأسفانه به دلیل همین اتفاق غیرضروری در همان اوایل انقلاب، آمریکا روابطش را با ما قطع کرد. وگرنه در فکر رهبران انقلاب موضوع قطع روابط با آمریکا مطرح نبود که ما بعد از پیروزی انقلاب به دنبال قطع رابطه با آمریکا باشیم. درعین‌حال باید گفت که متأسفانه این قطع رابطه بین دو کشور بیش‌ازحد و بی‌جهت طی بیش از چهار دهه طولانی شده است و هیچ ضرورتی هم برای ادامه این قطع رابطه با آمریکا وجود ندارد. هر زمان که ما این روابط را با آمریکا دوباره از سر بگیریم، به‌نفع منافع کشور است. به‌نفع آرمان‌های انقلاب خواهد بود. ضمن اینکه آرمان‌های انقلاب هم سر جای خود و با قوت باقی است و از این بابت جای نگرانی وجود ندارد. اما واقعا ما باید در شرایط کنونی، کشور را به حالت طبیعی بازگردانیم.

اینکه به دلیل تحریم‌ها و FATF، وضعیت اقتصادی و تجاری و واردات و صادرات ما یک حالت غیرطبیعی داشته باشد و بخواهیم دائما تحریم‌ها را دور بزنیم، قابل دفاع نیست؛ چون ما در تمام این سال‌ها مجبوریم کالاهای صادراتی را با قیمت‌های ارزان‌تر بفروشیم و کالاهای وارداتی را با بهای گران‌تری به کشور وارد کنیم. ادامه این روند قطعا به ضرر کشور است. اینجاست که دوباره تکرار می‌کنم باید به فوریت شرایطی را مهیا کنیم که کشور به حالت طبیعی بازگردد تا ان‌شاءالله بتوانیم این سال‌ها که از توسعه ایران بازمانده‌ایم را به نحوی جبران کنیم.

با این ارزیابی که داشتید به نظر می‌رسد در پاسخ به سؤال نخست مصاحبه، شما نگرانی از بازگشت ترامپ به کاخ سفید ندارید و او را بیشتر یک «فرصت» می‌دانید تا «تهدید».

بله من دونالد ترامپ را یک فرصت می‌دانم؛ چون ترامپ یک آدم معامله‌گر و تاجرمسلک است و اتفاقا به همین دلیل، ایران به شکل راحت‌تر و بهتری می‌تواند با دولت جدید آمریکا وارد مذاکره مستقیم و توافق شود تا به اهداف و منافع خودمان برسیم. اتفاقا اگر دولت‌های دموکرات مانند جو بایدن روی کار می‌بودند، شرایط برای ما سخت‌تر می‌شد؛ چون آنها موذی‌تر هستند. بله ترامپ ثابت کرده که آدمی عجیب‌وغریب و غیرقابل پیش‌بینی است، اما با روحیه تاجرمسلکی که دارد به صورت شفاف، صریح و اصطلاحا خیلی رو بازی می‌کند و اینجاست که تکلیف ما هم با او روشن است. پس دولت جدید آمریکا احتمالا می‌تواند به‌نفع ما تمام شود.

به بخش دیگری از گفته‌های قبلی شما بازگردم که به ضرورت تبیین امر گفت‌وگوی مستقیم و حصول توافق با دولت ترامپ برای بخشی از جامعه ایران اشاره کردید. اما واقع امر این است که اکنون به نظر می‌رسد برخی از جریان‌های سیاسی که صدایی بلندی در مخالفت با مذاکره دارند، به دلیل منافع حزبی خود و به شکل کاملا آگاهانه به دنبال تقابل، سنگ‌اندازی و کارشکنی در مسیر مذاکرات خواهند بود. از این رو باید پرسید که آیا اراده و عزم جدی در سطوح تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز برای مذاکرات مستقیم با آمریکا وجود دارد که بتواند مخالفت‌ها، اعتراضات، تهدیدها و تخریب‌ها را به محاق ببرد؟

بله به نظر من در سطوح عالی نظام این تصمیم گرفته شده است که باید مذاکرات انجام شود؛ چون مصلحت را در این تشخیص داده‌اند که در شرایط کنونی کشور بهترین تصمیم، آغاز مذاکرات است. در خصوص مخالفت که گفتید، من معتقدم مخالفان مذاکرات شامل دو دسته هستند. همان‌طورکه قبل‌تر اشاره کردم، عده‌ای از جامعه از سر دلسوزی و شاید عدم آگاهی کارشناسی و با یک ارزیابی نه‌چندان درست، معتقدند نباید مذاکراتی با آمریکا انجام بشود و توافق با ایالات متحده را به معنای تسلیم، سازش و خیانت به انقلاب و فراموشی آرمان‌های انقلاب تعبیر می‌کنند و من گفتم که باید برای این طیف، موضوع مذاکرات و حصول توافق را تبیین کرد تا متوجه وضعیت شوند. چون به هر حال طی تمام این سال‌ها این طیف حامی انقلاب با این تفکر رشد کرده‌اند که نباید هیچ‌گونه مذاکره و رابطه‌ای با آمریکا داشته باشیم و این مسئله هم به شکل یک اصل خدشه‌ناپذیر در ذهن آنها حک شده است.

باز تکرار می‌کنم که این طیف با صداقت و شاید از روی علاقه‌مندی به آرمان‌های انقلاب، مخالف مذاکره با آمریکا باشد؛ پس باید با این طیف صحبت کرد، موضوع را تشریح و تبیین کرد تا این فکری که در این سال‌ها به آنها تزریق شده است، اصلاح شود و آنها را به این نکته رساند که اکنون مصلحت کشور و جمهوری اسلامی ایران در این است که در مسیر مذاکره و توافق گام برداریم. همان‌طورکه گفتید دسته دومی هم وجود دارد که به شکل آگاهانه به دنبال مخالفت و کارشکنی در مسیر مذاکره هستند؛ چون منافع خود را در تداوم تحریم‌های کشور تعریف کرده‌اند و سودهای کلانی از دور زدن تحریم‌ها می‌برند، کماکان تمایل دارند کشور در تحریم بماند و هیچ‌گونه مذاکره یا توافقی با آمریکایی‌ها انجام نشود. اگرچه این آدم‌ها از یک جریان سیاسی خاص هستند، اما تعداد آنها زیاد نیست؛ لذا این طیف است که باید خود را با اکثریت جامعه منطبق کند، نه اینکه اکثریت جامعه پای منافع این اقلیت قربانی شود و بار فشار تحریم‌ها را اکثریت مردم کشور به دوش بکشند و یک اقلیت هم منافع ناشی از دور زدن تحریم‌ها و حضور ایران در لیست سیاه FATF را ببرند.

نکات شما درست، اما دیدیم که بعد از مصاحبه مسعود پزشکیان با ان‌بی‌سی چه حمله‌ها، هجمه‌ها و تخریب‌هایی شکل گرفت که نشان می‌دهد در داخل کشور یک دوگانگی و عدم اراده جدی برای مذاکرات وجود دارد. غیر از این است؟

من قبل‌تر گفتم که به نظر من اراده برای مذاکرات در سطوح عالی وجود دارد و اتفاقا مصاحبه دکتر پزشکیان با شبکه آمریکایی را دیدم و مواضع هوشمندانه و مثبتی را مطرح کردند که به‌نفع ایران است. اما اینجا جا دارد دوباره تأکید کنم ما باید ایران را به حالت طبیعی خود بازگردانیم و امیدوارم هرچه زودتر مسیر برای مذاکره و حصول توافق با آمریکا باز شود

ظریف و  محمد علی فروغی

ظریف و فروغی و تماشاگری که سنگ انداخت

مهرداد خدیر

عصر ایران-تصویر دکتر جواد ظریف وزیر امور خارجه در جلسه اخیر مجلس شورای اسلامی در حالی که کتاب «یادداشت های روزانه محمد علی فروغی ازسفر کنفرانس صلح پاریس» را در دست دارد از عکس های پُر گفت و گوی این روزهاست.

هر چند برخی تصور کرده بودند وزیر امور خارجه از ابتدا کتاب در دست وارد صحن شده اما ماجرا از این قرار است که پس از استقرار در صحن، دکتر حداد عادل نزد او می آید و پاکت سفید سر‌بسته ای را تقدیم می کند و می‌رود و بعدتر ظریف بسته را می گشاید و با این کتاب رو به رو می شود.

این کتاب حاوی یادداشت های ذکاء الملک و مربوط به دورانی است که فروغی در جایگاه «رییس دیوان عالی تمیز» عضو هیات 5 نفری اعزامی به کنفرانس صلح پاریس بود. مذاکرات بر سر این بود که ایران به رغم اعلام بی طرفی در جنگ جهانی اول متحمل هزینه هایی سنگین شده بود و طلب غرامت می کرد.

این یادداشت ها شامل فصل فشرده ای از همین مذاکرات مهم دیپلماتیک در آن مقطع است و احتمالا آقای حداد عادل قصد داشته آقای ظریف را به نکاتی در آن توجه دهد و قطعا وزیر امور خارجه می تواند از این یادداشت ها در مذاکره‌ها و مواجهه‌های بعدی بهره برد خاصه این که می دانیم فروغی قبل از نخست وزیری وزارت امور خارجه را نیز تجربه کرده بود.


به این موضوع اما می‌توان از زوایای دیگری نیز نگریست:

نخست این که اصلاح نگاه به محمد علی فروغی ( ذکاء الملک) را باید به فال نیک گرفت. زیرا تصویری که از این رجل سیاست‌مداراصلاح طلب در کتاب های درسی ارایه شده سیمای یک فراماسونر است که در شهریور 1320 به دستور انگلستان سلطنت را از رضاشاه به پسرش منتقل کرد نه آن که در شرایط اشغال ایران توسط شوروی و انگلیس - ولو با لابی و هماهنگی- تدبیری اندیشید تا کشور از هم نپاشد.

اگر فروغی تنها همان فراماسونر وابسته ای است که در همه این سال ها توصیف شده به قاعده نباید مطالعه کتاب او مفید باشد. هر چند بدیهی است که مطالعه خاطرات و یادداشت ها به منزله تایید رفتارها و گفتارهای نویسنده نیست کما این که آقای حداد عادل به یادداشت های امیر اسدالله علم نیز علاقه دارد و بارها به آن اشاره کرده اما همین که در برابر دوربین ها و نگاه کنجکاو دیگران کتاب یادداشت های فروغی اهدا می شود این معنی را هم دارد که سیاست مدار برجسته تاریخ ایران را می توان از زوایای دیگری نیز تحلیل کرد.

یک موضوع دیگر اما انگیزه این قلم برای اشاره به این موضوع است. همان که در این یکی دو روز هیچ اشاره ای به آن نشده است و البته تردید ندارم که آقای حداد نیز به قصد یادآوری تاریخی نکته ای که خواهم آورد کتاب را هدیه نداده است.

محمد علی فروغی پس از آخرین نخست وزیری در شهریور 1320 می‌دید که ایران در ضعف کامل قرار دارد چندان که از میان رهبران آمریکا، انگلستان و شوروی که به تهران سفر کردند وینستون چرچیل و تئودور روزولت حاضر به ملاقات با شاه جوان نشدند و ادامه این وضعیت به تحقیر بیشتر می‌انجامید و بعید نبود در صدد انتقام از حمایت ضمنی رضا شاه از آلمان ها برآیند و اعلام بی طرفی ایران را جدی نگیرند.

از این رو تصمیم به انعقاد قرار داد سه گانه با این سه کشور گرفت تا آنان استقلال و تمامیت ارضی ایران را به رسمیت بشناسند و متقابلا ایران نیز از بی طرفی خارج شود و در کنارشان قرار گیرد و بعدتر «پل پیروزی» در جنگ دوم جهانی هم لقب گرفتیم.

این رویکرد البته با انتقاداتی رو به رو شد و شماری از نمایندگان دوره سیزدهم مجلس شورای ملی از درِ مخالفت با فروغی درآمدند. خصوصا این که پیر و بیمار هم شده بود و بیشتر اوقات را در خانه سر می کرد و قدرت دفاع و پاسخ گویی مانند گذشته را هم نداشت و اوضاع چنان آشفته بود که پیمان همکاری با قوایی که چند ماه قبل بی هیچ اجازه و هماهنگی وارد خاک ایران شده بودند ننگین تلقی می شد.

در بهمن ماه 1320 اما به مجلس رفت تا چرایی اتحاد با آمریکا را توضیح دهد و بگوید که این کار تصویر ایران را از یک کشور تحت اشغال خارج و تمامیت ارضی ایران را تامین می کند زیرا در پایان جنگ دیگر توجیهی برای ادامه حضور در خاک ایران باقی نمی ماند.

از میان تماشاگران مجلس اما یکی برخاست و با خائن خواندن فروغی سنگی به سوی نخست وزیر پرتاب کرد که اگر چه سر او را نشکست اما دل او را سخت شکست و یک ماه بعد استعفا کرد و ترجیح داد اشتغالات ادبی خود را که از 1313 تا 1320 به آنها همت گماشته بود ادامه دهد و در آذرماه 1321 در حالی درگذشت که کتاب منتخب شاهنامه ای که برای مدارس آماده کرده بود زیر چاپ بود.

نام آن تماشاگر «محمد علی روشن» بود و گذر زمان نشان داد که فروغی هر که بود و هر چه بود در آن مقطع خیانت نکرد بلکه کشور را از فروپاشی حتمی نجات داد و اگر آن قراردادهای سه گانه را نبسته بود چه بسا آمریکا هم بعد از جنگ به صورت شفاهی و نه کتبی به شوروی اولتیماتوم نمی داد که باید خاک ایران را به موجب تعهدی که داده ترک کند و روس ها هم قبل از آن که شورای امنیت رسیدگی به شکایت ایران را شروع کند تعهد دادند از خاک ایران بیرون می روند و این اتفاق هم افتاد در حالی که در غالب سرزمین های دیگر باقی ماندند و خود را به عنوان فاتح جنگ و نجات دهنده اروپا از فاشیسم و نازیسم محق می دانستند.

هدف حداد عادل یادآوری خدعه های احتمالی و بد عهدی ها در آن طرف و یا وطن دوستی ها در این سو بوده و جواد ظریف هم از این که از رقیب رییس خود که در اردوگاه مقابل است هدیه گرفته خشنود بود و توضیح داد رابطه سیاسی ندارند و ارتباط و آشنایی به دوران دبستان و دبیرستان علوی مربوط است. اما بد ندیدم به بهانه کتاب یادداشت های فروغی از «محمد علی روشن» و واقعه بهمن 1320 هم یاد شود. بیشتر به این خاطر که نوبت قبل در مجلس بر سر جواد ظریف فریاد کشیدند و این بار پس از توافق وین و قطعنانه 2231 نه سنگی پرتاب شد نه کسی انگ خیانت زد.

این بار محمد علی روشن نه در جایگاه تماشاگران بود و نه در صحن

جهان به دست قوادان

جاکشی

قَوّاد، جاکِش یا دلال محبت فردی است که در برابر کسب درآمد، برقراری آمیزش جنسی را فراهم و امکان‌پذیر می‌کند. جاکش، این کار را از طریق مرتبط کردن فرد متقاضی رابطهٔ جنسی با کارگر جنسی یا با فراهم‌کردن محلی برای انجام سکس انجام می‌دهد. در فرهنگ مردمی، منتسب کردن فردی به «جاکشی» یا «قوادی»، گفته‌ای فحش و توهین‌آمیز به‌حساب می‌آید.

قواد، نام اثری از یوهانس فرمیر به‌سال ۱۶۵۶ میلادی.
این اثر اکنون در مالکیت گمالده‌گالری قرار دارد.

تاریخچه جاکشی

ویرایش

در انگلستان دوران ارباب‌رعیتی قراردادی وجود داشت که بر اساس آن شخص اموال یک لرد را اجاره گرفته و بهای اجاره را با تهیه کردن زنان جوان برای لذت او می‌پرداخت. به این اشخاص (Pimp) گفته می‌شد.[۱] البته این واژه از ۱۶۰۰سال پیش در اشاره به اشخاصی که برای روسپیان مشتری می‌یافتند، به کار می‌رفت[۲] و امروزه نیز به معنای «جاکش» به کار می‌رود.

جرم

ویرایش

قوادی در بیشتر فرهنگ‌ها و مذاهب کاری ناپسند شمرده می‌شود و در بسیاری از قوانین کیفری آن را جرم دانسته‌اند؛ قانون مجازات اسلامی ایران در مواد ۱۳۵ تا ۱۳۸ خود به این موضوع پرداخته است و آورده است؛ «حد قوادی برای مرد هفتاد و پنج تازیانه و تبعید از محل به مدت ۳ ماه تا یک سال است و برای زن فقط هفتاد و پنج تازیانه است.»[۳]

در سال ۲۰۰۴ نیز دادگاهی در جورجیا، آمریکا دو قواد را مجرم شناخت و دادگاه تجدیدنظر نیز این حکم را تأیید کرد[۴]

در ایتالیا هم مواد ۵۳۱ تا ۵۳۶ قانون مجازات و دو مصوبه دیگر پارلمان در ۲۰ فوریه ۱۹۵۸ و ۳ اوت ۱۹۹۸ به جرم قوادی پرداخته‌اند[۵]

قوادی در ادبیات

ویرایش

زندگی یک قواد دستمایه خلق برخی از آثار ادبی بوده است. در اینجا به برخی از آثاری که یک قواد شخصیت اصلی آن‌ها بوده است، اشاره می‌شود؛

  • رمان عشق سال‌های وبا اثر گابریل گارسیا مارکز[۶]
  • داستان کوتاه بشکه جادویی اثر برنارد مالامود[۷]

واژه‌های مشابه

ویرایش

  • «قرمساق» مردی که زنش را برای دریافت پول وادار به زنای محصنه می‌کند.[۸]
  • به کردی دیوث مرد بی‌غیرت یا مردی که زنش زنای محصنه می‌کند.
  • در زبان عربی جنوب ایران و عراق و کردی منطقه کردستان ایران و عراق از واژه «گَوّاد» به معنای قرمساق به کار می‌رود که در واقع حرف گ جایگزین حرف ق در واژهٔ قواد شده است

اجناس چینی چرا قلابی هستند؟

اجناس چینی به دلیل عوامل مختلفی ممکن است کیفیت پایینی داشته باشند و به عنوان تقلبی شناخته شوند. این عوامل شامل:

  • کاهش هزینه‌ها:

    بسیاری از تولیدکنندگان چینی برای کاهش هزینه‌ها از مواد اولیه ارزان‌تر و فرآیندهای تولید ساده‌تر استفاده می‌کنند که ممکن است منجر به کاهش کیفیت محصول شود.

  • نقص در نظارت و استانداردها:

    در برخی موارد، نظارت بر کیفیت و رعایت استانداردهای بین‌المللی در چین ضعیف است که می‌تواند باعث تولید کالاهای تقلبی یا با کیفیت پایین شود.

  • تلاش برای تقلید:

    برخی از تولیدکنندگان چینی سعی می‌کنند محصولات برندهای معروف را تقلید کنند و با قیمت‌های پایین‌تر به بازار عرضه کنند. این محصولات ممکن است از نظر کیفیت و عملکرد با محصولات اصلی تفاوت داشته باشند.

  • واردات کالاهای بی کیفیت:

    در برخی موارد، کالاهای چینی به دلیل قیمت پایین وارد کشورهایی می‌شوند که ممکن است از کیفیت پایینی برخوردار باشند.

  • ترس از رقیب:

    برخی از تولیدکنندگان داخلی ممکن است برای جلوگیری از رقابت با کالاهای چینی که به دلیل قیمت پایین، بازار را تصاحب می‌کنند، به تقلید یا تولید کالاهای با کیفیت پایین روی بیاورند.

البته، این بدان معنا نیست که همه اجناس چینی تقلبی هستند. بسیاری از شرکت‌های چینی کیفیت محصولات خود را بالا برده و محصولات با کیفیت بالا تولید می‌کنند. اما به دلیل عوامل فوق، همیشه باید در مورد کیفیت اجناس چینی دقت کرد.

در این زمینه، نکته مهم این است که همیشه باید از منابع معتبر و با اعتبار خرید انجام شود و از خرید اجناس تقلبی یا با کیفیت پایین خودداری کرد. همچنین، باید به قیمت اجناس دقت کرد و اگر قیمتی به طور غیر معقولی پایین است، احتمال تقلبی بودن آن را در نظر گرفت.

فحشا در میان دانشجو معلمان

اضمحلال دانشگاه فرهنگیان

مدت مدیدی است که جریاناتی در پشت نقاب‌های به ظاهر مسئولانه، تلاشی مصرانه و شگفت‌آور دارند در راستای اضمحلال دانشگاه فرهنگیان.

اضمحلال دانشگاه فرهنگیان

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، حبیبه حیدری؛ این مسطورات ، عرض عریضی نیست مشتمل بر عبارات ثقیل و و فحواهای عمیق بل تنها یک درد داشت است که میخواهد با قلم لکنت گرفته خویش از حجم جهد و جهاد ها در راستای تخریب ، تضعیف و حتی تحریف جریان تربیت معلم ، حدیث نفسی کند . آری !

حدیث نفس می‌کند زیرا نوای این قلم به گوش وزرای کار بلد نمیرسد. حدیث نفس میکند زیرا حنجره ها از گستره فریاد های برخاسته از جهل دوست و خیانت دشمن ؛ به ستوه آمده. قلم شرم دارد که بشود راوی رویداد هایی که جملگی تیشه می‌زدند بر ریشه تربیت معلم. ولی باید قلم ها را از نیام برکشیم و بگوییم آنچه که از دیدگان دوستان انقلابی و ولایت مدار نهان است و بگوییم تا دشمن بداند که ما میدانیم .

نخست مخاطبان این قلم ، همان افرادی هستند که مجدانه پیگیر ساختن تمدنی اسلامی و نیل به آرمان ها و اهداف متعالی امام و انقلاب هستند. آری ! با شمایم ای محرمان این قلم به ستوه آمده از جهل و خیانت. مدت مدیدی است که جریاناتی در پشت نقاب های به ظاهر مسئولانه ، تلاشی مصرانه و شگرفت آور دارند در راستای اضمحلال دانشگاه فرهنگیان، دانشگاهی که مقام معظم رهبری به کرات بر جایگاه والای آن و نقش بی بدلیل ایشان در راستای ساختن همان تمدنی که شما به دنبالش هستید ؛ صحه گذاشته.

ای دوستان عدالت‌خواه من! بیایید عادلانه قضاوت کنیم و عادلانه تر عمل کنیم. بیایید عدالت را تنها در تقسیم برابر چند از اراضی این بلد نبینیم و فریاد های وا عدالتا را صرف این مسائل خرج نکنیم و ای دوستان من در تشکلی دیگر ، که اذهانتان مشحون شده از کلمات و عبارات نظری تا روزگاری با استمساک این عبارات رویای مدینه فاضله را ببینید.

تمامی مسیر ها فقط و فقط از معبر تربیت نیروی انسانی متعهد و تراز همان آرمان ها میگذرد ، که اگر این چنین نبود جریان های رقیب سدی نمی‌شدند در این طریق ؛ ای رفیقان طریق! مگر نه آنکه نمیشود نیروی را تربیت کرد مگر به واسطه یک مربی تربیت شده ؟ مگر نه آنکه مقام معظم رهبری (همان فردی که قرار است خون های جاری در رگ ها را فدایش کنید و در هر تجمعی با رگ های متورم شده و صورتی سرخ از حجم فریاد ها ، شعار میدهید ، ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند ! ) به کررات بر نقش بی بدیل دانشگاه فرهنگیان به مثابه مرکز ثقل نظام آموزش و پرورش تاکید کرده است ؟ مگر نه آنکه فرمودند جنگ تعلیم و تربیت بر پا شده است ؟

اخیرا وزارت علوم نامه ای خطاب به رهبری نوشتند مبنی بر استفاده از دانش آموختگان دانشگاه های دیگر و جذب ایشان در عوض جذب از مجرای کنکور سراسری. این پرسش مطرح میشود فردی که چهار سال در دانشگاهی دیگر و با متصور کرد خود در کسوتی دیگر ، تحصیل می‌کرده حال چرا بایستی جذب این دانشگاه شوند ؟ آیا عوامل نامساعد اقتصادی و نداشتن شغل برای خیل عظیمی از بیکاران میتواند قوه محرکه ای شود برای سوق دادن به سوی دانشگاه فرهنگیان ؟ آیا دانشگاه فرهنگیان بایستی مبدل شود به محل کاریابی برای فارغ التحصیلان دانشگاه های دیگر که از اکتساب شغلی متناسب با رشته تخصصی خود ناامید گشته اند؟ آیا تقاص تدبیر مدبرنماها در گشایش های اقتصادی و ایجاد اشتغال را بایستی نهاد تربیت معلم پس دهد ؟ آیا این شکل از مواجه و درخواست را برای دانشجویان دانشگاه های علوم پزشکی و مشاغل حساس دیگر برمی تابیم ؟

آیا کار صواب آن نیست که به جای تاسیس برخی از دانشگاه که برای پر کردن صندلی های خالی شان ، چنگ میزنند به هر وسیله به نحوی از انحا ؛ به توسعه کمی و کیفی دانشگاه فرهنگیان پرداخته که حداقل تا سال های آینده هم معضل کمبود معلم قدری جبران گردد؟ جملگی این مسطورات حدیث نفسی بود از قلم نگارنده ، نگارنده ای که دوستان دلسوز را خویش خویشتن میپندارد و با آنان حدیث می‌گوید. باشد که جاهلان ، عالم شوند و عالمان ، عامل در طریقی که جز اهل حدید و بصیرت در آن نمی مانند.

حبیبه حیدری - معاونت گفتمان سازی و مطالبه گری بسیج دانشجویی پردیس نسیبه دانشگاه فرهنگیان تهران

انتشار یادداشت‌های دانشجویی به معنای تأیید تمامی محتوای آن توسط «خبرگزاری دانشجو» نیست و صرفاً منعکس کننده نظرات گروه‌ها و فعالین دانشجویی است.

برنامه اروپا برای تروریست اعلام کردن روسیه

برنامه اروپا برای تروریست اعلام کردن روسیه

مهر : پارلمان اروپا در راستای اقدامات خود علیه دولت روسیه، تلاش می‌کند این کشور را به عنوان حامی تروریسم معرفی کند.

برنامه اروپا برای تروریست اعلام کردن روسیه

پارلمان اروپا با متن قطعنامه ادعایی به رسمیت شناختن روسیه به عنوان کشور حامی تروریسم موافقت کرده است. این قطعنامه پیش از این از سوی «آندریوس کوبیلیوس» نخست وزیر سابق لیتوانی ارائه شده بود. اتحادیه اروپا قرار است روز ۲۳ نوامبر این قطعنامه را به رأی بگذارد.

با آغاز عملیات نظامی روسیه در اوکراین، آمریکا و کشورهای اروپایی برای توقف پیشروی ارتش روسیه، ضمن اعمال تحریم‌های شدید و پیاپی علیه مسکو، انواع تسلیحات نظامی در اختیار ارتش اوکراین قرار دادند که به گفته کارشناسان این مسئله یکی از عوامل طولانی‌شدن جنگ در اوکراین است.

لازم به ذکر است که ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه ۲۴ فوریه (۵ اسفند ۱۴۰۰) با اشاره به درخواست جمهوری‌های دونباس برای کمک به آنها جهت رهایی از ظلم و ستم رژیم کی‌یف، فرمان آغاز عملیات نظامی در اوکراین را صادر کرد

اتحادیه اروپا در حال حاضر به ارتش نیاز ندارد

فدریکا موگرینی:

اتحادیه اروپا در حال حاضر به ارتش نیاز ندارد

مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در سخنانی اظهار داشت که اتحادیه اروپا در حال حاضر به داشتن ارتش نیازی ندارد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از رادیو آلمان، «فدریکا موگرینی» مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در سخنان خود پیش از برگزاری نشست غیر رسمی وزرای امور خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا گفت: اتحادیه اروپا باید به اتخاذ تدابیر شدید امنیتی بیشتر بها بدهد.

وی در عین حال افزود: در حال حاضر شرایط اتحادیه اروپا به گونه ای نیست که داشتن ارتش واحد ضرورت داشته باشد، زیرا ساده انگاری است که تصور کنیم این امر در مدت زمان کوتاه محقق خواهد شد.

مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در ادامه تصریح کرد: چنانچه کشورهای عضو اتحادیه اروپا همگی بر سر ایجاد ارتش واحد به توافق برسند می توان این موضوع را روی میز گذاشت و با جدیت آن را دنبال کرد

هادی چوپان

هادی چوپان

  • زبان
  • دریافت پی‌دی‌اف
  • پیگیری
  • نمایش مبدأ

هادی چوپان (زادهٔ ۴ مهر ۱۳۶۶)،[۳] بدن‌ساز حرفه‌ای اهل ایران است. او از سال ۱۳۷۹ ورزش پرورش اندام را آغاز کرد[۳] و از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵ عضو ثابت تیم ملی بدن‌سازی ایران بوده است. او تنها ایرانی[۴] و دومین آسیایی پس از سمیر بنوت است که توانسته قهرمان مستر المپیا شود.[۵][۶]

هادی چوپان

بدن‌سازی

چوپان در ۱۳۹۹

اطلاعات شخصی

لقب″گرگ پارسی″[۱]

زاده۴ مهر ۱۳۶۶ ‏(۳۷ سال)
ابنو، فارس، ایران

قد۱۶۹ سانتی‌متر[۲]

وزنرقابت: ۲۰۰ پوند (۹۱ کیلوگرم)
آف‌سیزن: ۲۲۰ پوند (۱۰۰ کیلوگرم)

کار حرفه‌ای

بهترین پیروزی

  • مستر المپیا فدراسیون جهانی بدن‌سازی و تناسب‌اندام
  • ۲۰۲۲

پس ازممدوح السبیعی

پیش ازدرک لانسفورد

نهفتن

سابقه مدال

بدن‌سازی مردان

مستر المپیا فدراسیون جهانی بدن‌سازی و تناسب‌اندام

سوممستر المپیا ۲۰۱۹آزاد مردان

چهارممستر المپیا ۲۰۲۰آزاد مردان

سوممستر المپیا ۲۰۲۱آزاد مردان

اولمستر المپیا ۲۰۲۲آزاد مردان

دوممستر المپیا ۲۰۲۳آزاد مردان

دوممستر المپیا ۲۰۲۴آزاد مردان

سایر مسابقات فدراسیون جهانی بدن‌سازی و تناسب‌اندام

اولپرتغال پرو ۲۰۱۸آزاد مردان

اولونکوور پرو ۲۰۱۹آزاد مردان

اولآرنولد کلاسیک آمریکا ۲۰۲۴آزاد مردان

اولآرنولد کلاسیک انگلستان ۲۰۲۴آزاد مردان

نخستین حضور چوپان در مستر المپیا مربوط به سال ۲۰۱۹ بود. او در مستر المپیا ۲۰۲۲ موفق به کسب عنوان قهرمانی شد. چوپان در سال بعد موفق به دریافت مقام دوم مستر المپیا شد.[۷] تنها بدن‌سازان ایرانی که پیش از چوپان توانسته بودند از ایران به مستر المپیا رفته و رقابت کنند، شهریار کمالی و بیت‌الله عباس‌پور بودند که شهریار در سال ۲۰۰۱ موفق به دریافت جایگاه دهم در دستهٔ اوپن و بیت‌الله هفدهمین مرد مستر المپیا در سال ۲۰۱۳ در دستهٔ ۲۱۲ پوندی‌ها لقب گرفت.[۸][۹][۱۰][۱۱]

زندگی

هادی چوپان ۴ مهر ۱۳۶۶ در روستای لرنشین بختیاری ابنو شهرستان سپیدان، استان فارس زاده شد.[۱۲] وی دارای ۳ فرزند؛ دو پسر و یک دختر است. چوپان در کودکی به فیلم‌های رزمی و بازیگری آرنولد علاقه‌مند بود. در ۱۳ سالگی برای اولین‌بار در یک باشگاه ورزشی ثبت‌نام کرده است. او در ابتدا ورزش کشتی و ورزش‌های رزمی را شروع کرد، بعد از آسیب دیدگی در ورزش رزمی با تشویق مربی کشتی خود به فعالیت در پرورش اندام روی آورد. سال ۱۳۷۹ شروع بدن‌سازی‌اش با ۴۷ کیلو وزن از باشگاه پارس متعلق به جمشید اوجی بوده است و اولین مدال ملی خود را در سال ۸۴ در ۱۸ سالگی به‌دست‌آورد.[۱۳][۱۴] وی دلیل انتخاب این ورزش را این‌گونه بیان می‌کند:

دلیل اینکه به این ورزش روی آوردم این بود که کنجکاو بودم دربارهٔ بدن انسان بیشتر بدانم. همه ورزش‌ها قرار نیست قدرتی باشد. ورزشکاری که نمای بدنی زیبای نداشته باشد مشخص نمی‌شود که ورزشکار است. پرورش اندام تابلوی تبلیغاتی ورزش است. علاوه بر آن با رشته‌هایی که خشم یا قدرت‌نمایی انسان‌ها را به یکدیگر نشان می‌دهد، مخالف هستم. معتقدم ورزش باید مهربان باشد و انسانیت را ترویج دهد. عقیده ندارم که با خم کردن کمر حریفم به پیروزی برسم. در پرورش اندام ورزشکاران به هم لطمه نمی‌زنند.[۱۴]

نخستین مربی او به‌مدت ۵ سال جمشید اوجی بود، پس از آن ۳ سال مربی نداشت، سپس از ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶ علی نعمتی مربی‌گری او را بر عهده داشته که فعالیت‌های بین‌المللی او در همین زمان آغاز شده است، بعد از او هنی رامبد عهده‌دار مربی‌گری او بوده است. او در سال ۸۹ به تیم ملی راه پیدا کرد. هادی چوپان در محافل جهانی ملقب به ″گرگ ایرانی″ (به انگلیسی: The Persian Wolf) است.[۱۴][۱۵][۱۳]

حضور در مستر المپیا

مستر المپیای ۲۰۱۹

در سال ۲۰۱۹، چوپان توانست عنوان سومی مستر المپیا را کسب کند و برندهٔ ۱۰۰ هزار دلار جایزه شود. او هم‌چنین موفق به دریافت جایزهٔ بخش انتخاب بدن‌ساز محبوب توسط تماشاگران با عنوان «قهرمان مردمی» که به‌تازگی به این مسابقات افزوده شده‌بود، نیز گردید. چوپان برای حضور در این رقابت‌ها با مشکلات مالی و سیاسی مواجه بود. چرا که در سال پیروزی‌اش، طبق فرمان اجرایی ۱۳۷۶۹، صدور ویزای آمریکا برای ایرانیان ممکن نبود و به گفته خودش جایزه‌اش تنها بخشی از هزینه‌های قهرمانی‌اش را پوشش می‌دهد.[۱۶]

مستر المپیای ۲۰۲۱

او موفقیت خود را در سال ۲۰۲۱ با کسب مقام سوم مستر المپیا و دریافت مدال برنز تکرار کرد.[۱۷]

مستر المپیای ۲۰۲۲

چوپان در چهل و هشتمین دورهٔ مستر المپیا در سال ۲۰۲۲ که از تاریخ ۱۵ تا ۱۸ دسامبر در لاس وگاس برگزار شد، توانست ممدوح السبیعی را شکست دهد و در نهایت در فینال و مقابل درک لانسفورد، با فاصلهٔ بسیار کمی از او، پیروز شد و چوپان به عنوان نخستین ایرانی و دومین آسیایی به مقام قهرمانی دست یافت و صاحب مدال طلا شد،[۱۸][۱۹] او هم‌چنین برندهٔ جایزه ۴۰۰ هزار دلاری قهرمانی مسابقات شد.[۲۰][۲۱]

پس از قهرمانی

وی پس از قهرمانی، جایزه‌اش را به «زنان ایرانی» تقدیم کرد و گفت امیدوار است این مدال از غم‌های مردم ایران بکاهد.[۳] او پس از قهرمانی گفت:

امیدوارم این مقام جزئی از غم‌های مردم ایران را حل کرده باشد. توانسته باشم نماینده و سرباز خوبی برای ایران باشم و این مدال را تقدیم می‌کنم به کل بانوان شریف ایران و مردم ایران هرکجای دنیا که هستند. امیدوارم که همیشه شادی مهمان خانه همه بندگان خدا باشد و نژادپرستی بین ما نباشد و با هم دوست باشیم از هر کشوری که هستیم، به همدیگر افتخار کنیم.[۳]

مراسم استقبال

پس از بازگشت از آمریکا، مردم شیراز با حضور گسترده خود از هادی چوپان استقبال کردند. مردم در مراسم استقبال شعار «باشرف باشرف» سر دادند.[۲۲]

مستر المپیای ۲۰۲۳

او در سال ۲۰۲۳ به فینال مسابقات راه یافت و موفق به دریافت مقام دوم شد.[۲۳]

آرنولد کلاسیک ۲۰۲۴

هادی چوپان در مسابقات آرنولد کلاسیک ۲۰۲۴ توانست عنوان قهرمانی را به‌دست‌آورد. مهم‌ترین رقیب او سامسون داودا بود. چوپان با قهرمانی در این مسابقات، پنجمین قهرمان پرورش اندام تاریخ است که بعد از رانی کولمن، جی کاتلر، دکستر جکسون و برندون کوری به عنوان قهرمانی در هر دو مسابقهٔ مستر المپیا و آرنولد کلاسیک دست یافته است؛ هم‌چنین او پس از کوین لورون، فلکس ویلر و ویلیام بوناک، چهارمین نفری است که در اولین حضورش در این مسابقات، به عنوان قهرمانی دست یافته است.[۲۴]

چوپان جایزه عنوان قهرمانی خود را از آرنولد شوارتزنگر دریافت کرد و برنده مبلغ ۳۰۰ هزار یورو شد.[۲۴]

او در جریان گفتگو با آرنولد گفت:

زمانی که بچه بودم، پول زیادی خرج می‌کردم تا فیلم‌هایت را ببینم. بزرگ‌ترین آرزویم هم این بود که یک روز آرنولد را از نزدیک ببینم و عکس بگیرم. امروز با آرنولد هر دو قهرمان مستر المپیا هستیم. هر دو برای دنیا قهرمان هستیم و اسطوره آرزوهایم به من جایزه و کاپ می‌دهد. باعث افتخار من است که بزرگ‌ترین بدن‌ساز دنیا امروز به من مدال و کاپ می‌دهد. من خیلی خوشحالم؛ برای اینکه شما را می‌بینم و کنار شما ایستادم و افتخار می‌کنم که یک عکس با شما دارم.[۲۴]

آرنولد قهرمانی چوپان را به او تبریک گفت و افزود:

تو بدون شک بهترین بودی.[۲۴]

پس از دو هفته هادی چوپان با حضور در همین مسابقه در انگلستان فاتح مدال طلای مسابقات آزاد مردان آرنولد کلاسیک شد و آن را از دستان آرنولد شوراتزنگر و رونی کلمن دریافت کرد.

افتخارات

  • ۱۵ مدال طلای استانی شامل فارس و تهران
  • ۶ مدال کشوری شامل ۳ طلا، ۲ نقره و ۱ برنز
  • مدال نقرهٔ جهان، ۲۰۱۲
  • مدال طلای آسیا، ۲۰۱۳
  • اوورال آسیا، ۲۰۱۳
  • مدال طلای جهان، ۲۰۱۳، ۲۰۱۴، ۲۰۱۵
  • طلای اورال مِستر المپیا، ۲۰۱۷
  • نقرهٔ مسابقات شروکلاسیک، ۲۰۱۷
  • نقرهٔ مسابقات گرَند پری، ۲۰۱۷
  • نقرهٔ مسابقات سان مارینو، ۲۰۱۷[۲۵]
  • نقرهٔ دبی اکسپو، ۲۰۱۸
  • طلای مسابقات مستر المپیا، پرتغال، ۲۰۱۸[۲۶]
  • طلای مسابقات گرَند پری کرهٔ جنوبی، ۲۰۱۸[۲۷]
  • طلای مسابقات ونکوور پرو کانادا، ۲۰۱۹[۲۸][۲۹][۳۰][۳۱][۳۲]
  • مقام سوم و کسب مدال برنز مستر المپیا ۲۰۱۹[۳۳][۳۴]
  • مقام چهارم مستر المپیا ۲۰۲۰
  • مقام سوم و کسب مدال برنز مستر المپیا ۲۰۲۱[۳۵][۱۷]
  • قهرمانی و کسب مدال طلای مستر المپیا ۲۰۲۲
  • مرد سال ورزش ایران، ۱۴۰۱[۳۶]
  • مقام دوم و کسب مدال نقرهٔ مستر المپیا ۲۰۲۳
  • قهرمانی مسابقات آرنولد کلاسیک، ۲۰۲۴
  • مقام دوم و کسب مدال نقرهٔ مستر المپیا
 
  BLOGFA.COM